سال نو و تراشیدن سر
December 31، 2009
به یاد آن روزهای گذشته و دور، امروز سرم را تراشیدم.
یاد آن روزها بخیر، کربلای چمن شاه از کته ده برای سرتراشی پیش پدرم میآمد. خیلی از ریش سفیدان قریه و قریههای دیگر پیش پدرم آمدند برای سرتراشی. اکثر آنها رابطه خوبی با پدرم داشتند. همه موسفید بودند و به همدیگر احترام عمیق داشتند. هر سال در روزهای نوروز، پدرم سرهای ما را میتراشید. خوشحال نبودیم از اینکه موی مان را از دست میدادیم اما پدر ما راضی میکرد که داشتن موی زیاد اگر همیشه ازش مواظبت نشود باعث اذیت آدم میشود. پدرم همیشه دو دانه پاکی در خانه داشت.
پاکی از خانواده چاقوست اما تیز و برنده مثل تیغ ریش تراش. از ترس اینکه من ازش قلمتراش استفاده میکردم، همیشه در سقف خانه مخفی میکرد تا من دسترسی نداشته باشم. همیشه با یک تکه گلدار می پیچید. یک سنگ سیاه که نمیدانم از کدام سیخانه (بستر رودخانه) آورده بود همیشه با پاکی همراه بود . آن سنگ معروف به بیلو و یا بیلو سنگ است.
بیلو سنگ برای تیز کردن چاقو و کارد به کار برده میشود. امروز وقتی پیش دلاک رفتم، برای یک لحظه تمام خاطرات آنروزها در من زنده شد. در قریه گردعلی در زادگاهم، مکنک، مالستان، یادگار برای تمام عمر.


3 نظرات شما:
به به! بسیار مقبول معلوم میشوی. بکلی چهره برد پت شوهر انجلیناجولی قهرمان فلم تروی را کشیدی. اگر در نزدیکی ها اسپند یافتی فورآ دود کن که نظر نشوی.
سلام برادر خسته نباشی خیلی عالی است از اصطلاحات محلی و نامهای ناب افغانی استفاده می کنی در واقع اینها هستند که جدید است نه کلمات ....
ولی هوشیاب باش که در قسمت رای دهی کد گذر نگذاشتی بعدا مشکلاتی در حد هک کردن ممکن است برایت پیش آید.
سلام آقای خوش ذوق تراشیدن موی سر واقعاجسارت می خواهد.
سال نو مبارک برایت روزهای خوش همراه سرافرازی ارزومندم
ارسال يک نظر