شش سال قلم زن، قدم زن
December 31، 2009
شش ساله شد این صفحه. شش سال است اینجا می نویسم. شش سال است هرچه خواستم نوشتم. میدانم همه بیارزش بودند اما حداقل برایم ارضا کننده بود. خصوصا داشتن خوانندهء منتقد، هوشیار و بعضی هم گستاخ و بیرحم. نوشتن نوعی ارضای غریزه است که یک گیتارنواز با نوازش انگشتانش بر تارهای گیتار به آن دست مییابد، کارگر با کارهای جسمی و فیزیکی ارضا میشود، خواننده با سنجش و انتقاد. اما در این میان تنها کسانی رنج میبرند که چیزی عاید شان نمیشود چون ذهن نازا دارند، حسودند، محدودند و مجهولند. آنها همه سرانجام معدومند. آنان در هیچ مقولهی نمیگنجند، برای خودند و حسود دیگران. چون ذهن خشمآلود دارند. اما نوشتن برای من نوعی در جریان قرار گرفتن زندگی است. نوعی تفنن و به نوعی هم آرامش بخش است. نوشتن گاه از روی ناچاری است و گاهی از روی تفنن. بهرحال، نوشتن سرگرمی است، چون گاهی از روی دلتنگی است و گاهی هم از روی مجبوری. به همین خاطر، در شرح وبلاگ این را نوشتم که اینجا را چنین وضعیت شکل میدهد.
من شش سال وبلاگیدم و نوشتم. شش سال دوست ساختم و شش سال برای خودم دشمن یافتم. همیشه این طور است که بعضیها دوستت میدارند و بعضیهای دیگر از تو نفرت دارند. نفرت دارند چون با تو موافق نیستند و تو با آنان فرق داری و موافق نیستی. کمتر کسی پیدا میشود که تو را درک کنند.
این یادداشت را در حالی مینویسم که صدای ترقههای جشن سال نو 2010 در شهر فیلادلفیا بلند است. برف میبارد اما ما قصد داریم امشب بیرون برویم و سال نو را با هیجان و شادی آغاز کنیم. طبق معمول، من هم برای همه دوستانی که این سال نو میلادی را جشن میگیرند سال خوشی و سعادت و صحتمندی آرزو میکنم.


7 نظرات شما:
خانه نو مبارک!
دنبال کسی می گشتم در کابل.
چقدر ناراحت شدم که در کشورت نیستی.
قربانت
پیمان هوشمندزاده
خوشحالم که این شش سال دوام آوردید و آرزوی دوامهای بیشتر را خواهانم. سال نو میلادی مبارک...
نسیم جان، خوشحالم که به اینجا آمدی
پایدار بمانی و موفق باشی.
اگر از آنچه در آنجا می بینی و می شنوی برای اینجایی ها بنویسی بهتر خواهد بود.
سلام و دروود بر شما
نمي دانم از كجا و از چه بنويسم برايتان
دلبستگي عجيبي به "يادداشت هايي از كابل " دارم!
بنويسيد برايمان ،بيشتر و بيشتر...
نسيم جان فكرت
ما گروه سه نفره اي بوديم كه تا يك سال پيش به كودكان مظلوم افغان كه (به هر دليل ) از حق مسلم تحصيل (در ايران) منع شده بودند خواندن و نوشتن مي آموختيم ؛ آري من با بچه هاي هم خون شما و با برادران و خواهران كوچكم كه عشق و شور ياد گرفتن خواندن و نوشتنِ "بابا آب داد "؛ "بابا نان داد" در چشمانشان موج مي زد زندگي كردم و چه لذت بخش بود هنگامي كه با آن لحن كودكانه مرا "خانم معلم" صدا مي كردند...
متاسفانه وعليرغم تمناي باطني به دليل حجم بالاي كاري و انتقال محل كارم به استان ديگر از لذت ياري رساندن به بچه ها محروم شدم
اميد دارم كه هر چه زودتر به ياري پروردگار بتوانم بار دگر در خدمت دسته گل هاي معصوم افغاني باشم
لبخندهاتان جاودانه باد
هستي كشاورز-شيراز
salam aqaye Fekrate aziz! ba tawajoh ba jamea wa rasme mardome iran Nasim name dokhtar ast, agar moram baland,khoda kona ke dashta bashi, behtar nist namat ra badal koni? Hadi
سلام نسیم عزیز
خانه نو مبارک
من کمکی میخواستم در مورد سایت بالاترین
من از ایران وارد بالاترین میشوم
همان طور که میدانید این سایت در اینجا فیلتر است و من مجبورم با فیلتر شکن وارد شوم اما ورود با فیلتر شکن اولترا سورف همان و ناتوانی در ارسال لینک همان
نمیدانم به هر دری میزنم نمیتوانم لینک ارسال کنم کفتم شاید شما در ایران دوستانی دارید که انها مشکلشان را حل کرده باشند
لطفا کمک کنید با انها تماس بگیرید تا مشکل این حقیر هم مرتفع شود
دوست دارتان
علی بودا
یادداشت های یک مهاجر افغان
vebbikas.blogfa.com
ارسال يک نظر