این مطلب امروز در روزنامه آرمان ملی نیز به چاپ رسید اما با اظهار تاسف که اسامی نویسندگان این مطلب با ارزش ذکر نشده بودند. من به مدیر مسئول این روزنامه تماس گرفتم و علت را جویا شدم. در جوابم گفت فراموش کردند که اسامی نویسندگان را ذکر کنند. البته باید بگویم که این اولین و آخرین دفعهء نیست که آنها از ذکر نام و یا از ذکر منبع سرباز می زنند، در قبل نیز یادداشتهایم پراکنده در روزنامه ملی انیس چاپ می شد اما دست خورده و بدون ذکر منبع.
نويسندهگان: اشرف غنی احمدزی و کلاری لوکارت Clare Lockhart
منبع: واشنگتن پوست - washingtonpost.com
در سال 1945 آينده نظام سرمايهداری چون فرم سازمانی اقتصاد و دموکراسی به عنوان شکل حکومت مسلما از يک جهان صنعتی پيشرفته دور به نظر می رسيد. امروز به طور قابل ملاحظه ای در مورد دو بخش اصلی دنيای سرمايه داری يعنی اقتصاد ممتاز و قالب های سياسی توافق نظر وجود دارد. با جهانی شدن رسانه ها امتيازات عضويت در انجمن های ثروتمند و دموکراتيک روزانه ميليون ها انسان را در خانه های شان تحت تاثير قرار می دهد. و آن ها در آرزوی فرصت های اقتصادی و آزادی های سياسی ای هستند که شهروندان کشورهای با اقتصاد بازار و جوامع دموکراتيک از آن برخوردارند.
هنوز تجارب روزانه عدهای زيادی از مردم در کشورهای فقير در رويايی با واقعيت های دولت رو به سقوط و يا شکننده، اقتصاد غير رسمی و جنايتکارانه و سلب آزادی های اساسی شان قرار دارد. اين بيزاری از غرب نيست که خشم فقرای جهان را بر انگيخته است بلکه محروميت از حق شان برای تصميم گيری در کشورهای شان آنها را خشمگين ساخته است. همزمان با اين، شبکه های خشونت که با امنيت و نظم شهروندان کشورهای پيشرفته اعلام جنگ کرده اند از قلمرو دولت های شکست خورده برای وسعت بخشيدن به قدرت ويرانگری خود استفاده می کنند.
مسير دست يافتن به امنيت فقط به سرمايه گذاری در موسسات امنيتی خلاصه نمی شود. نرخ امنيت در يک دولت شکننده به زودی می تواند به ميليون ها دالر در سال برسد. يک تحقيق پيگير توسط ناتو نشان داده است که بهترين وسايل دست يابی به امنيت در افغانستان سرمايه عامه و موسسات با اعتبار است نه صف آرايی نيروهای امنيتی بيشتر. اما راه حل در اين کشورها تنها پول نيست. پول نمی تواند سرمايه تفسير شود برای اينکه مسايلی چون حکمروايی قانون، شفافيت و قدرت پيش بينی در اين کشورها وجود ندارد. همانگونه که تعدد شرکت ها در رسيدن به يک اقتصاد رقابتی موثرند، دولت نيز در رفاه مردم و تنظيم امنيت با استفاده از روش های اقتصادی نقش تاثير گذار دارد.
بنا براين، نياز به دولت های عمل کننده يکی از حساس ترين مسايل زمان ماست. سياست جهانی، موسسات امنيتی و اقتصادی بايستی هدف مشخصی داشته باشند تا به پيدايش کشورهايی که عملکردهای ضروری را به منصه اجرا بگذارند کمک کنند. اين هدف میتواند تأمينکننده پاسخ واحدی در جهت ابتکارات متعدد از جمله بحران بدهی، امنيت و تحقق اهداف انکشافی هزاره دوم باشد.
اين هدف همچنين نياز به شفافيت موضوع دارد که به کدام عملکردها از سوی دولت ها نياز است. البته در صورتی که مشروعيت داخلی و اعتبار خارجی وجود داشته باشد. ما چارچوبی متشکل از ده فقره عملکردهای کارآمد را به دولتهای مدرن پيشنهاد کرديم که بايد انجام بدهند و اين پيشنهاد توسط يک عده از رهبران کشورهای در حال گذار بعد از جنگ در سال گذشته تائيد شده است.
اين عملکردها شامل حفاظت از حق انحصاری وسايل مشروع خشونت، پرورش و تربيت انسان مرکزی، ايجاد و تنظيم بازار میشوند. ما همچنين در مورد ملتسازی يا ريختن طرح استراتيژیهای خودمختاری که با هدف دولت در جهت انجام آن تلاقی داشته باشد و يا با هر کدام از ده فقره عملکردها، استراتيژیهای مورد حمايت، بين رهبران کشورها و جامعه بينالمللی در يک سو و شهروندان در سوی ديگر که در جهت ساختن دولت کارآ که به شهروندانش ارزش قايلباشد پيشنهاد کرديم. و بجای تهيه هزاران گزارش، بايد به يک گزارش جهانی در قسمت کارآيی دولت اکتفا کنيم که متشکل از جوامع جهانی و جوامع مدنی داخلی و توسط سازمان قابل اعتبار بينالمللی منتشر شده باشد.
برای اين کار، موسسات جهانی نياز به رسيدگی و توجه مجدد دارند. علیرغم بعضی نواقص آشکار در کارکردهای ملل متحد و سازمانهای مالی بينالمللی، اين حقيقت به قوت خود باقی می ماند که اگر اين سازمان ها وجود نمی داشتند نياز برای آنها محسوس بود. ما نبايد درخواست ها برای لغو و تضعيف بيشتر آنان را بپذيريم.
تقويت اين سازمانها به توجه پيگير رهبران هشت کشور صنعتی جهان و توافق آنان در مورد برنامه ضروری اصلاحات نيازمند است. مهم اين است که وظايف اين سازمان ها دوباره تعريف شود و برای هماهنگی فعاليتهای شان نيز کار صورت گيرد. با گذشت زمان، رهبری آنان بايد به يک نمونه در جذب نيرو، ارزيابی و ترفيع افراد عضو تبديل گردد.
نمايندگیهای ملل متحد به منابعی نياز دارد تا روند دولتسازی را در کشورهای آسيبپذير و در حال جنگ کمک کنند. در نشست سران ملل متحد در سپتامبر تصميم گرفته شد تا کميسيون اعمار صلح در جهت تامين فرصتها به ملل متحد داده شود تا تعهدات و قابليتهايش را برای پيشبرد اصلاحات جدی در پيش گيرند.
نظام بينالمللی به نظم مجدد شامل قانون جديد در ملل متحد، موسسات مالی بينالمللی و سازمانهای امنيتی ضرورت دارد. تاريخ جنگهای اروپا بين سالهای ۱۶۴۸ و ۱۹۴۵ از تشکيلات و موسسات امنيتی جمعی آمده است. اينک با چنين تجربه واقعی، ماهيت تهديدهای فعلی و فرصتها ميتوانند در روياروی قرار داشته باشند.
dear, viewers
the following site is an informative afghan site. it might be of interest for you .
regards
www.payamewatan.com
آقای انصاری
مستشرق ودانشمند نورويژى"مورگنستيرن Morgenstiren" که تقريباً شصت سال از عمر خود را صرف شناسائى زبان پشتو و گويندگان آن زبان و مبدأ قوم پشتون نموده، قبل از مرگ خود در کابل در سيمنار بين المللیی که بمناسبت تأسيس مرکز تحقيقات بين المللى پشتو تدوير يافته بود، ثمرۀ پژوهش و تحقيقات ٦٠ سالۀ خود را به دانشمندان داخل سيمنار اظهار نموده و قاطعانه گفت که: «زبان پشتو دنبالۀ زبان ساکى است و پشتونها در اصل بقاياى همان ساکها استند و ديدگاه ديگرى قابل پذيرش نيست.»
من نميد انم شيعه وسني رو ي كدام مسايل اصلي در گير است ؟ در صو رت كه خداي ما يك كتاب ما يك ( قرآن ) پيا مبر ما يك ( محمد ) قبله ما يك ( كعبه ) پس واي بر جها لت !
و تو شايد هم در مورد حامعه كنوني ايران گفتي كه اولين مورد كه توحه مرا حلب كرد زنان و دختران ايراني بود.
درود برشما صاحب نظران وابراز كننده گان مسايل گوناگون! دوست گراميكه هزاره جات را هزارجات به نظرشان صحيح پنداشته اندبه خطا رفته اند.ما تا امروز به جاي اينكه زنده گي بنويسيم, زندگي مينويسيم كه كاملآ غلط است.ودر باب مسايل كه شما اظهار نظر كرده ايد، خوب نظرتان است ونظر هركس به جايش محترم است، ولي ما نبايست كه بدنبال مغالطات ويران كننده برويم وحقايق را كتمان كرده،به چيزهاي محكم شويم كه بدرد ما در هيچ زمان ومكان، نميخورند. ومن در باب قضاياي هرات مقصر اصلي همين تبار تفريقه باندازو حكومت كن را ميدانم. ويك سروده وچند جمله دارم كه خدمت شما پيشكش ميدارم: ای هرات ! فرهنگ ساز آریا.....داشتی با نیکی همرازو بنا......هر تمدن سرکشید از کویی تو......آب نوشیدند ازهر جویی تو......سبزوارت را اگر داری بیاد.......هست امروزخشک ساراندرزیاد.....ترسم از روزیکه هرات مرا.....نام دیگربر سرش آرندوا......جای هرات بود پشتون زرغون؟؟؟؟؟ ازکجا آمدپدید قوم جنون؟؟؟؟..این ستیزبا بومیان از بهر چیست؟؟؟؟؟ ..یاکه این فتنه گریهای بدیست !!!...هوشداریدو به خودآید باز......ای نکوکاران دوران نیاز !!!...علم ودانش جان گرفت درملک تو !!!...تیره گی پایان گرفت در ملک تو !!!...لحظهً آرید طالب را بیاد......جور بیدادی ستمهای زیاد.......گر مسلمانی ترا منظور هست.....کینه از دلهای مومین دورهست.....اهرمن ویرانی آرد برسرت......تخم طالب بدگهر دارد برت.......ای هرات ! خوش باور شیطان نباش.....بی خبراز دانش وایمان، نباش !!....شیعه کیست وسنی اندر خاک تو ؟؟....پاش دارند تخم بد برخاک تو.....خود شناس ویاری کن برخویشتن.......تانگردی پایمالی بیوطن.......ناقلین نام ترا ماند دیگر.....سبزوارت گشته است شیندند کر.....با خود آیی رشد سازی خویشرا.......بی خود آیی غوث سازی ریشرا......مهر از دامانت آمدبر برون......نقش کاری در تو پیداشد فزون......دادی بردنیا فر فرخنده گی......نیستی بنده ، فر آزاده گی.....تعصب وخامی ندارد درتو جا.....نیکی در اندیشه پیدا شد ترا.....ما طلب داریم از دادارپاک....دور گردد ازشما هر فتنه ناک....به امید اینکه شما از خرد پدری وداشته های فرهنگی باریشه هرات باستان این مهد افتخارات بشری، استفاده نمایید وبه هرکس وناکس اجازه تفریقه را ندهید واز عقل سلیم کار بگیرید ونگذاریدکه دشمنان سوگند خورده وتاریحی شما بادست ناپاکشان اوضاع آرام این مرکز خراسان بزرگ رابه تیره گی بکشانند وجنگ برادری را بین هزاره وتاجیک ، این دو همزبان تاریخی ،شعله ور گردانند .برشماست که دقت به خرج دهید وبا ملایمتهای مهر افزونتان آرامشرا دوباره براین مکان خرد زا بر گردانید وجواب دندان شکن به آن تاریک اندیشان قبیله سالار دنباله رو انگریزان تفرقه انداز وحکومت کن، بدهید واین سرزمین را دچار بیشتر تغیر نامهای نیکویش نگردانید که داغ سبزوار تاهنوز در رویای تاریخ انسانیت زنده است واز برای خدای توانا که دیگر پشتون زرغون را درگوشه وکنار این سرزمین فرهنگ پرور اجازه ندهید.شما مردم فرهنگ دوست مگر زمان بربریت طالبان بی فرهنگ ومزدوران پاکستانیشان را بیاد ندارید؟ کمی بیاد آن شهیدان بی نام وکشته شده گان دست ناپاک طالبان خون آشام، باندیشید وتحریکات دیوان ددمنش را چگونه با تفکر روشنایی بخشتان ،می پذیرید؟به خود آیید وکمی به گذشته های فرهنگی وجفاهای شاهان ظالم ونابکار قبیله گرا، فکر نمایید!!!واین تبار بازهم با نیرنگهای مهمندی وتشویق مردمان آنسوی سرحد ، در چوکات ناقلین تلاش دارد تا سرزمین ما وشمارا دست خوش ترکه وتقسیمات به بیگانگان قرار دهد وبین ما وشما تفریقه ایجاد نماید وکسانی را سردمدار تعیین کند که در تطبیق این پلانهای شوم، دست بالا را داشته باشد.ولی ما بایست که با چشم باز به قضایا بنگریم وفریب، فریبکاران این زمانرا دیگر نخوریم وآنهای که فریب خورده اند آگاهشان بداریم وحتمی وضروری است که دوباره با برادران هزاره مان آشتی کرده ، جوی فتنه انگیزانرا از آب بخشکانیم وبه کرزی ودارودسته اش، برسانیم که این سرزمین پرورش یافته فرهنگ انسانیست، دراین جا شما دیگر کارایی ندارید . یارشوید دوباره باز مردم جامی پروران......خواجه بخواب دیده است حال پریشی مردمان......نیست بما زیبنده ای طرز خشونت وریا......این چه گناه وسختی است برسر ما گرفته جا....ماکه پرستنده ی حق بودیم وهستیم وکنون......از پی چیست کار ما سربه گمان در جنون......عیب بود به حال ما دست کشیم بروی خویش.....نیست چنین اجازه ی جز به نکویی کرده نیش..فرهنگ مهر پروری برای بار نخست درسرزمین فرهنگ دوست ما پانهاد .ونزدما وپدران ما چنین وانمود میشد که خشونت کار اهرمن وکار آنهایست که اصلآ انسانیت را نمی شناسند ولب پرخنده وشادمانی ونیکوکاری از اساس فرهنگ ماست، آنهایکه از این خصلت برخوردار نیستند، جز اهریمنان حساب میشوند وبریده شده از فرهنگ آدمگری ومهر دوستی میباشند.که خداکند ما وشما دراین قطار هرگز پای نمانیم واز فرهنگ ناب پدری وخداوندی برخوردار باشیم وبه هیچکس پروانهً نفاق را نداده ونخواهیم داد وشما هم چنان باشید تا شکوفه های بهاری هرات باستان بدون رنجش زمان وحشت ووحشیان طالبی، بشکوفد وما از بویای وزیبای آنها لزت ببریم وجنگ را به اهریمنان سیاه اندیش بسپاریم . ایدون چنین بادا
آقای کوشانی صاحب!
ممنون از این همه لطف و محبت، اگر زحمت نمیشود آدرس همان سایت اسرائیل را مینویسی؟ میخواهم از آنها هم چیزی بشنوم. جالب است اگر دلایل آن ها را شنید.
علوم جدید مانند باستان شناسی و زبان شناسی به شکل علمی آن در عصر جدید به افغانستان راه یافت که در این بخش زحمات مستشرقین باختر زمین را نمیتوان نادیده گرفت. ولی در قرون قبلی اصلآ در این بخش کاری قابل یاد آوری یی صورت نگرفته بود و مردمان سرزمین ما درست نمیفهمیدند که کدام قوم به کدام نژاد و کدام شاخهء زبان ها ارتباط دارد. شاهنامهء فردوسی بزرگترین قدمی بود درین راستا و غرور آریایی را در اقوام افغانستان و خراسان آن وقت بر انگیخت. تاثیر شاهنامهء شاد روان فردوسی به اندازهء بود که هرکه (خصوصآ پارسی گویان آنوقت) بر آریایی بودن خویش می بالیدند. این زمانی بود که پشتون ها هنوز در عرصهء سیاسی کشور نقش فعالی را به دوش نداشتند و از سوی دیگر سلطان محمود غزنوی هم چون ترک تبار بود و ستایش قوم آریایی را در شاهنامه نه پسندید (طوریکه به شما معلوم است به همین سبب فردوسی را آن صله تفویض نکرد که وعده داده بود) به ترک بودن خود می بالید. این زمان قوم پشتون نه به ترک منسوب شد ونه آریایی بودنش به اثبات رسیده بود لذا زمانه های بعدی مشران این قوم گفتند که ما هم باید به یک نژاد برتر خود را منسوب بدانیم. در زمان حکمرانی خاندان لودی ها در هندوستان این مفکوره پیاده شد و چند عالم دربار لودی ها گفتند که افغانه از نسل یهود اند. این جعل نژادی از اینکه به سود پشتون ها تمام شود، هویت اصلی آنها را تا سال های سال زیر سئوال برد. تا اینکه این همه خیال پردازی ها با تحقیقات علمی و نتایج به دست آمدهء عصر جدید به گودال تاریخ سپرده شد و این به اثبات رسید که پشتون ها هم یکی از ده قبایل بزرگ قوم آریایی است و زبان شان هم هیچ تشابهی با زبان عبری یهودان ندارد بالعکس نشانه های غیر قابل انکار از برادری با زبان های هندو-اروپایی در آن به چشم میخورد. از سوی دیگر، آثار به دست آمده نیز نشاندهندهء این واقیعت می باشد. من باری در این مورد دلایل جالبی را در یک نشریهء افغانی دیدم که واقعآ طفلانه بود. قوی ترین آن ها این بود که پشتون ها و یهودان هر دو در مقابل زنان از خشونت کار میگیرند و همچنان ریش پشتون ها مانند یهودان انبوه است. پناه بر خدا از این همه دلایل پا چوبین!!
از اینکه پر گویی کردم ببخشید.
کامگار باشید!
سلام سهراب عزیز !
نوشته هایت را می خوانم شاد باشی ملت سازی یک پروسه طولانی است که بدستان خود مردم باید اعمار شود و..
خطري عزيز خداوند پدر و مادر ترا بيامرزد كه در نوشتهُ بالايت در مقابل برادر انصاري مرا خنده دادي و اين خنده بعد از سال 1371 واقعاً بهترين خنده از قلب من بود و ترا پيش خود هم چندين بار دعا كردم . چقدر انسان شريف و مهربان هستي ، بين پشتونها و چنين انساني واقعاً اميد وار شدم كه نبايد پشتونها را صرف از عينك طالب و سياف ، حفيظ الله ، شاه شجاع و غيره ديد. نوشتهُ شما برايم بسيار دلچسپ بود و تا بحال جنين چيزي نشنيده و نخوانده بودم . مگر سايت اسرائيل را خوانده بودم كه پدر پشتونها بنام افغان از قوم اسرائيل بوده است. گرچه براي من هيچ اهميت ندارد كه كي از كدام قوم است ، آنچه اهميت دارد عمل كرد انسان است. من خودم از طرز كلمات مغولي و تركي مادرم كه خانزاده بود هميشه مرا ميگفت : “مغول بخور ، مغول بشين ، مغول صحبت كن ، مغول لباس بپوش با دوستان مغول برخورد كن و هركار ميكني هوش داشته باش كه نا مغولي نكني كه وقره تره ده بلي الغه تو ميلم و ده گوربوچ ميدوم ( يعني كار هاي نا نجيبانه نكني كه چشمان ترا ميكشم و به عقاب ميدهم ) . . . ” . چون مادرم بيسواد و آدم بسيار مسن و قديمي بود حالا فكر ميكنم كه در افغانستان مغول هاي اصيل هم كم و بيش وجود دارند كه در بين هزاره هاي دري زبان بومي افغانستان حل شده است. درينجا هدف من اين است كه بگويم گرچه من مغولزاده ام، اما هميشه جنايت و كشتار چنگيزخان را در بلخ و باميان و غيره جاها تقبيح كرده ام ، مگر در مقابل محمد شاهُ خوارزم ، چنگيزخان را حق به جانب ميدانم. تشكر از نوشتهُ دلچسپ برادرم خطري صاحب.
درود و احترام به اين خاوري عزيز : ايكاش همهُ ما اين درك واقعيت را بعد از سالها گمراهي و كجروي و عوامفريبي به راهُ راست و صراط مستقم روان مي شديم و اين دجالان تاريخ را ميشناختيم كه در طول تاريخ بشريت حتي در زمان فرعونيان معمول بود كه : زن خوب مردم را تصاحب مي كردند ، ميگفتند خدا گفت ، مال مردم را تصاحب ميكردند ميگفتند خدا گفت ، سر خانه هاي مردم حمله ميكردند و مال و دارايي مردم را چپاول مي نمودند و به يغما مي بردند و ميگفتند خدا گفت ، راهاي كاروان تجارتي را كه به راهُ خود روان بودند دفعتاً مورد حمله و تجاوز قرار ميدادند و چور و چپاول ميكردند و ميگفتند خدا گفت، دختر جوان ، اطفال و جوانان مردم را به اسارت گرفته و تصاحب ميكردند و ميگفتند خدا گفت، يك مشت بدوي هاي وحشي و سرمست بادهُ خرافات زندگي هاي مرفه ، آرام و سعادتمند همسايه رابه خاك و خون ميكشيدند و ميگفتند خدا گفت ، ديگر انديشان را به هر دين و آئين كه بودند يكي ديگري را قتل عام ميكردند و تمام دار و مدار شان و حتي ناموس شانرا به غارت مي بردند و ميگفتند خدا گفت.مثلاً اعمال چپاول افشار و غرب كابل و اسارت ده ها زن كه تابحال لادرك است ، اعمال غارت نمودن مسافرين هزاره و تاجك و ازبك توسط قومندان اسلامي (زرداد ) ، قتل عام مردم مزار شريف و قريه هاي همجوار و اسارت 30000 زن و دختر جوان مردم مظلوم شمالي و قتل عام 600 جوان شمالي و قتل عام مردم مظلوم يكاولنگ توسط طالبان ، اعدام هزاران نفر توسط خلخالي بنام محارب با خدا و قتل عام مردان و اسارت زنان و اطفال امام حسين و غيره و غيره همه و همه تحت شعار الله اكبر و به اذن الله نبوده است ؟ آيا همهُ شان نگفته كه من نكرده ام خدا كرده است؟ . . . آيا بشريت جنايت وحشتناكتر و بر بريت سفاكتر از اين ها را سوراغ دارد؟ و بد تر از همه اگر اين اعمال را بد بگويي و انتقاد كني آنرا به بالا ارتباط ميدهد و در چهار كتاب كافر هستي و مرتد خواهي بود و سرنوشت تو توسط شنواري ها و محسيني ها رقم خواهد خورد و به سرنوشت محقق نسب ها مبتلا خواهي شد. ( آيا چنگيز خان هم نميگفت كه مردم را من نكشته ام ، خدا كشته است آيا بدون اذن خدا من يك نفر ميتوانم آنقدر آدم بكشم ؟ آيا من ميتوانم بدون اجازهُ خدا آنقدر سرزمين را تسخير كنم ؟ ) . . . پناه مي برم بخدا از شر شيادان و دجالان تاريخ.
حيف از اين همه شعر كه لگد مال سياست و مذهبو هزار چيز ديگر مي شود . باز هم هزار آفرين به شما .
آقای انصاری!!!
اولآ اینکه انتقاد من بر مفکورهء ضد عربی خودت نبوده بلکه اینست که چرا در پهلوی اسمت نام خواجه عبداله را ذکر کرده یی و هدفت از بالیدن به او چی است؟ اینکه وی شخصیت بزرگی بود یا نه بحث جدا گانه است. بیائیم بر مطلب اصل و نسب پشتون ها:
شما چرا بی محابا بر پشتون ها تاخته اید؟ هیچ طالبی نگفته که ما منصوب به پاکستان هستیم. درست است که طالبان مزدوران پاکستان بودند ولی این که دلیل ارثیت شده نمیتواند و نه طالبان بی فرهنگ نمایندهء قوم بزرگی چون پشتون ها اند. پشتون ها طوریکه بر اساس فیلالوژی (لسانی), فرهنگ و کلتور، و غیره بخش ها تثبیت شده اند، قبیله یی بوده از ده قبایل قوم آریایی که در آنزمان بنام پکهت یاد میشده. در اوستا این قوم را "اووگانا" خطاب کرده اند که این یک لقب است نه اسم و معنی آن پشتیبان نجیب است. بعدا" این کلمهء اووگانا به اپگان یا اپه گان مبدل شده چنانچه در شاهنامه نیز از این قوم به همین نام یاد شده. بعد از تسلط اعراب, چون آنها حرف گ را غ تلفظ میکردند، این اسم صفتی مبدل شد به افغان!!! پشتون ها در بین خود یکدیگر را پشتون مینامند و کلمهء افغان را به معنی پشتون هیچگاه استعمال نمیکنند. زیرا این یک صفتیست که در زمان آریایی ها به این قوم تفویض شده است. اینکه آقای خلیل زاد چه میگوید، اصلآ قابل شنیدن نیست. وی که نه باستان شناس است، نه نژاد شناس و نه هم زبان شناس. در مقابل آن منابع محدودی که خودت یاد آوری نموده یی، صد ها منبع معتبر دیگر وجود دارد که دال بر آریایی بودن این قوم بزرگ مینماید.
امید وارم سخنانم را بدون عینک تعصب خوانده باشی چون خودم شخصی استم فاقد تعصب و آنچه راست است آنرا می پسندم. در مورد بنی اسرائیل بودن پشتون ها هم اگر خواسته باشی برایت مینویسم که چگونه و چه وقت این مفکورهء بی اساس بوجود آمد.
پیروز باشی انصاری عزیز
ملت شريف افغانستان و محترم آقاي كرزي و تمام صلحدوستان افغانستان در مورد دو رويي كشور هاي غربي و ملل متحد كه بدست غربي ها است بايد انديشيد ، در جاهاييكه غربي ها ميخوا هند صلح بر قرار شوند ، جنايتكاران جنگي را اشد مجازات ميكنند ، مثلاً جنايتكاران جنگي نازي هاي آلمان را تا بحال در تمام دنيا تعقيب ميكنند تا عبرت براي آينده باشند چنانچه در اروپا بهترين صلح تأمين شده است ، جنايات كاران جنگي يوگوسلاويا را كه بخشي از اروپا است بشدت تعقيب ميكنند چنانچه اكثراً از ترس مخفي شده يا دستگير شده اند و بعضي خود كشي كرده اند، در كشور رواندا تمام جنايتكاران دستگير شده و محاكمه شده اند. چون هر قدر جنايتكاران تعقيب و مجازات شوند بهمان اندازه در آينده صلح تأمين شده و يك كشور بسوي ترقي و تعالي پيش ميروند. دولت ايران عين عمل تعقيب و اشد مجازات را خود شان بحيث يك كشور مستقل عمل ميكنند و صلح را تأمين كرده اند. اما در كشور هايي مثل افغانستان و پاكستان كه مشاور انگليسي و غيره داشته و نيمه مستقل اند ، با مشورهُ غربي ها در مقابل جنايتكاران مدارا نموده و مصالحه مي نمايند تا بي امني و جنايات براي هميشه وجود داشته باشد و جنايتكاران از جنايت كدام هراسي نداشته باشد و اين سلسله هميشه ادامه يابد و فقط ملت را بنام حقوق بشر و محكوميت لفظي جنايتكاران جنگي و غيره اغفال ميكنند و در عمل حتي جنايتكاران جنگي را موقع ميدهند تا خود را بحيث وكيل كانديد نمايند و در مقامهاي دولتي نيز جا و مقام ميدهند و حتي بادي گاردها براي امنيت آنها در اختيار شان قرار ميدهند و احساسات قومي را تحريك ميكنند تا هر قوم از جنايتكار يكه به قومش مربوط است حمايه نمايند تا جنايتكاران ديگر نيز در آينده تشويق شوند و كشور هميشه در نا امني باشد ، جنايتكار را بخاطر فريب مردم و جهان بعضي وقت دستگير ميكنند و بعد رها ميكنند و غيره . ملت عزيز افغانستان درين بابت از عمل غربي ها در مورد كشور خود شاكي باشيد ، به خود آييد و هوشيار باشيد بخصوص آقاي كرزي كه مسئوليت رهبري كشور را قبول كرده است بايد با وجدان پاك و بدون تعصب و بدون قوم گرايي عمل نمايد و جنايتكاران را يا به چنگال عدالت الهي بسپارند و اگر اجازه ندارد مردانه وار استعفاء نمايد و عزت را بر ذلت ترجيح دهد . باميد بيداري ملت افغانستان.
اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه ي اوست؟
اين چه شمعي ست كه عالم همه پروانه ي اوست؟
آقاي شهریار عضو نما ! این چگونه عضویت است که جناب شما از موجودیت سایت نما اطلاع ندارید . هر چند در آغاز نوشته تان به موجودیت سایت نما اعتراف دارید اما فورا از آن بی خبری تان را ابراز می دارید متاسفانه شاید این هم از اثرات عضویت درنماست . حالا من شما را به نما می برم هر چند من عضویت آن را ندارم.noma.org.ukهوووو
هيئت نهضت مدني افغانستان ( نما ) بسيار جالب و معقول نوشته كرده و قابل تأييد است و آقاي ... عقده اي و ديوانه است و اورا كابوس وحشت تر سانده است بايد اذهان اين جوان را كدام روان پزشك مداوا كند تا انشا الله خوب و يد را از هم تشخيص دهد خوب است كه جاي كرزي نيست اگر نه همه را گردن ميزد. --- گربه ي بيچاره گر پر داشتي --- نسل گنجشك در هوا نگذاشتي ---
محترم (. . . ) گرچه من به شما كاري ندارم اما درك شما مثل اين است كه يك نفر چند جمله از آيت قر آن در كدام جا نوشته كند و شما ادعا كنيدكه اين آيات در خود قرآن است و لازم نيست درينجا نوشته شود. درست است كه نهضت مدني افغانستان از خود سايت دارد اما نوشتن درينجا اهميت اين سايت را نشان ميدهد كه بيشترين خواننده دارد و اعتبار بين المللي داشته و بهمين منظور جايزهُ جهاني را نيز ربوده اند در حاليكه سايت نهضت مدني افغانستان جايزهُ جهاني را بدست نياورده و به اندازهُ سايت سهراب كابلي شهرت جهاني نيافته است حتي من خودم تا بحال از سايت نهضت مدني اطلاعي ندارم. آزرده نشويد و بدون خلته فير نكنيد كه خاصيت اكثر افغانها است و بكسي اتهام هم نبنديد اگر صد في صد نميدانيد .
دوستان پیام گذار ! نهضت مدنی سایت خاص خودش را دارد وضرورت به استفاده از این سایت در رسانیدن پیامش به مردم ندارد این پیام ها فقط برای این که جذاب شوند این غنوان را انتخاب کرده اند ورنه پیام گذار همان حق پرست متلون است وبس .هووووو
اعلاميهُ ]( نهضت مدني افغانستان ( نما ) [ :
نهضت مدني افغانستان ، كاريكاتور هاي حضرت محمد را محكوم ميكند اما درينمورد حكومت ها را مسئول نميداند بنابران تظاهرات خشن عليه سفارتخانه و به آتش كشيدن آنها را محكوم ميكند. اين را بايد قبول كرد كه تظاهرات مسالمت آميز همان نتيجهُ را بار مي آورد كه تظاهرات آتش زني و خشن بار آورده است.
اما در مورد حادثهُ هرات : چنين حوادثي در يك كشور كه احساسات قومي ومذهبي را سبب ميشود يكي از بد ترين حادثه در يك كشور بشمار ميرود كه تأثير ناگوار آن سالها در بين هموطنان با قي ميماند. درين مورد دولت مسئوليت سنگين دارد چنانچه در وقوع چنين واقعات ، وزير داخله ، مقام ولايت و حتي رئيس كشور در دنياي متمدن ، استعفاء مينمايند و وجداناً خود را در گناه شريك ميدانند كه نتوانسته از واقعه جلو گيري نمايد. جنايتكاران شناسايي و به اشد مجازات محكوم گردد. مساجد خساره مند شده از طرف دولت ترميم گردد ، خسارات مغازه داران و غيره 100 % و حتي چندين برابر داده شود و اين كار به اسرع وقت انجام پذيرد تا اعتماد ملي اعاده گردد. در غير آن نهضت مدني افغانستان كه از آسترليا تا ناروي و از كانادا تا چيلي دامن گسترده است و تا بحال از دوات افغانستان حمايه ميكرده است ، اعتماد خود را نسبت به دولت از دست خواهد داد و به سطح جهاني عليه آن افشاء گري خواهد كرد. باميد تأمين عدالت اجتماعي در افغانستان عزيز .
نهضت مدني افغانستان ( نما )
آقاي خطري احترام مرا بپذيريد. نوشتهُ شما درست است. اي بسا از خاكستر قوغ بعد شعله و سپس نور بوجود مي آيد و تاريخ جهان چنين حوادثي بسيار اتفاق افتاده است. من عقيدهُ خواجه عبدالله انصار را كه در چنان شرايط اختناق طالبي از طرف اميران جبار عرب عليه غير عرب ( عجم ) وجود داشته است، ديگر هيچ چارهُ نداشته ، حتي براي رضايت اميران عرب ، خواجه عبدالله انصار خود را به عرب نسبت ميداده است تا روز گذراني كند چنانچه تا بحال قسماً معمول است. مثلاً بعضي برادران پشتون ما كه خود را اولاد حُر و عرب ميداند. اما درين عصر و زمان فعلي كه اسرائيل از طريق امريكا قدرت بيشتر يافته است ، بسياري از مؤرخين برادران پشتون بشمول محترم خليلزاد كوشش ميكند كه پشتونها را به ارتباط نام خيبر و كوهُ سليمان و ريش انبوهُ يهودي از نسل يهود جلوه دهد چنانچه درينباره كتابي در انگلستان نشر شده و از طريق بي بي سي چند سال پيش همهُ شما شنيديد و بعد ازينكه پاكستاني ها قدرت اتمي شده است ، بعضي از اينها خود را به پاكستان نسبت ميدهد مثل طالبان. بهر صورت من اگر اولادهُ عبدالله انصار هستم ، هر گز با ايشان هم عقيده نيستم و براي من عرب ها از نگاهُ فرهنگي يكي از عقب مانده ترين ملت در بين بشر است. عرب ها اصلاً بسيار ناسيولست خطر ناك است و از اسلام فقط بحيث وسيلهُ تسلط فرهنگي سوء استفاده ميكند اگرنه اكثراً كمترين عقيدهُ مذهبي به اسلام ندارد. فلسطيني ها در يك جلسهُ در مراكش فيصله كرد كه صرف بخاطر احساسات مسلمانان شعار ملي خود را مذهبي بسازيم ، گرچه تعداد زياد فلسطيني ها عيسوي هم هستند اما عيسوي هاي جهان فريب آنها را نخوردند. باميد هوشياري افغانستاني ها.
آقای قیوم انصاری!!
بعضی گفته هایت بسیار بجای ولی اندیشه ات با اسم و لقبت که به خود داده یی هیچ سر نمی خورد. این چه معنی دارد که در پهلوی نامت مینویسی: اولادهء خواجه عبداله انصاری
پدر کلانت خودش غلام حلقه بگوش همان اعراب بود!!!!!!!
