فردای آن روز مسير سرپل را در پيش گرفتيم. شهر سرپل يکی از مقبولترين شهرهای افغانستان است که در دوران جنگهای داخلی چندان آسيبی هم به اين شهر نرسيده است. در مسير راه شبرغان و سرپل صحنهی عجيبی مرا غافلگير کرد. از فاصله سه صد متری، تک درختی در افقی که روشنايی اندک اندک دامنش را از روی دشتها و مزارع و کوههای در مه فرو رفته برميچيد نمايان شد. فکر کردم شايد به پيشواز مسافرانی آمده که با خودشان يک دنيا آرزو در دل کاشتند. به موتروان تلنگری سختی زدم که هی آنجا را ببين!! چه درخت تنهايی!ا تا حال اين چنين درختی در چنين دشت بیانتها با چنين غريبی نديده بودم. دلم تنگ شد. حس عجيبی پيدا کردم. همراهانم را واداشتم تا موتر را توقف بدهد تا من عکسی از اين درخت غريبه بگيرم.
وقتی گذشتم برای او دست تکان دادم. شب خوش برايش آرزو کردم. مثل آن بود که گفته باشم: شب بخير! تنهاترين درخت بهار! مأيوس و نااميد نباش، تسليم غم، اندوه و فراق هم نشو! آنوقت فکر کردم رابطهء عجيبی با آن پيدا کردم. در دلم خنديدم. مسخرهام کردم. تنها چيزی که بيادم آمد اين بود که گفتم فکر کن يک قلب مهربان که شايد در اقيانوس بشريت در عمرت برنخواهی خورد بيادت داشته باش که در شامگاه مرگاندود يک قلب مهربانی از تو جدا شد.
از شام اندی گذشته بود به شهر سرپل وارد شديم. کوچههای تاريک و ديوارهای گلی و بعضی هم فروريخته. از پارک گذشتيم. ميزبان انتظار ما را میکشيد. در تاريکی شب در کنار جويی که از زير درختانی که فقط شبحوار بر تاريکی وهمآلود شب افزوده بود، جز صدای شر شر آب و صدای زوزه بازوان زمخت درختان بيد و چنار چيزی به گوش نميرسيد. در روشنايی چراغهای موتر، مردی با شانههای پهن و سينههای ستبر، صورت گرد، لباس سفيد در تن، چند قدم به ما نزديک شد. همراهانم گفتند خود نفر است. خنده روی لبهايش نقش بسته بود. در آغوشش کشيد و تنگ کشيديمش. مردی که در نگاه اول، همه رازهای باطنیاش همان ظاهرش است. بیريا و صادق. آدمی که مانندش امروزه نايابند. تا نيمههای شب گفتيم، شنيديم، خنديديم، خورديم و نوشيديم. چيزی که بيشتر به کررات گفته شد "قيماق" بود. عهد کرده بوديم که نبايد اين بار ناخورده از سرپل برگرديم.
فردا صبحش مهمان دوست ديگری شديم که او صبحانه قيماق را ترتيب داده بود. هيچگاه قيماق سرپل از يادم نخواهد رفت. کم بود شکمم بکفد از بسکه خوردم. هنوز طعمش از دهانم نرفته است.
به زيارت امامزاده يحيی رفتيم. در اين فاصله دوستی که شب مهمانش بوديم ما را به درون کوچههای تنگ و باريک به دنبالش کشانيد. رفته رفته به درختی پرشاخهء رسيديم که دامانش از ميخ پر بود. پرسيدم چرا به اين درخت بيچاره ميخ کوبيدند؟ گفتند بطور مشخص معلوم نيست، ولی برخی مردم عقيده دارند که با فروکردن هر دانه ميخ، بلا و بدبختی را آنها از خود دور ساخته و حاجات شان روا ميدانند. میگويند اين درخت درختی است که امير عليشير نوايی با دستانش نشانده و آب داده است. اگر اين روايت دقيق باشد عمر اين درخت به چندين قرن میرسد. ولی متأسفانه با بودن سيد مخدوم رهين در وزارت اطلاعات و فرهنگ هنوز روی اين اشجار تاريخی و نمونه، کار صورت نگرفته و برای شهروندان افغانستان نام گرفتن از اينگونه مکانهای تاريخی چيز غريبی است.
Ja, vet inte om nån kommer att läsa och forstå vad jag skriver! Länge har jag tänkt och skrivit om den dena etniska minoritet/majoriteten i afghanistan kan vara civiliserade i större utsträckning än den andra! I början trodde jag att skillnaderna inte vara nämnvärda och alla var mer eller mindre lika outvcklade barbarer. Nu i och med utvecklingen i detta land så har jag kanse börjat förstå verklighten annarlunda. nämligen det att pushtoner är den mest ickeciviliserade folkgruppen.Ja, svårt och tro/förstå? ett litet exempel. Av bortsett av det som talibanerna(99%pushtoner) åstadkom står puhtonerna för den stora delen av destruktiva handlingar i afghanistan. Av tio skolor som har brunnits ne senaste åren har tio råkat ligga en ett pushotnbefolkade område! en som råkad ligga i ett område befolkade av andra grupper så har tillhört områdets pushtonbefolkade delen! konstig va?
دوست عزيز عفت قلم را با كسي مي توان نگه داشت كه او لياقتش را داشته باشد. با آنچه كه او مينويسد مي شود خاموش ماند و نگاه كرد؟
برادر عجب فرهنگ ! در اين سايت عفت قلم وكلام اصلا وجود ندارد . ما افغا ن ها در بير همي و شرارت از هم ديگر كم نمياريم . چه از نسل چنگيز با شيم . چه كو چي و خا نه بدوش از سر زمين هند وستان _آمده باشيم . همه امتحان خود را داده اند .
باور كن كه سر شيطان را خاريده اي. خوشبخت هستي كه عقب كامپيوتر نشته هر چه در دماغ شادي مانندت ميگذرد مي نويسي. اگر در باميان يا يكولنگ ميبودي آيا اين جرئت را ميداشتي تا هر كه را كه دلت مي خواست دشنام بدهي؟ خدا رحم كرد كه از مرگ نجات يافتي ورنه حال شايد استخوان هاي مرمي باران شده ات خاك مي بود.
باور كن آناني كه هزاره ها را ميكشند تصوير كثيف ترا در ذهن خود دارند. اين بار هاست كه من از خودت خواهش ميكنم تا به نوشتن چيز هاي كه با عث كدورت و دشمني بيشتر مي شود خاتمه بدهي ولي خودت هيچ پروايي نداري و مثل سگ به چفيدن ادامه مي دهي. گناهت نيست چون از همان نسل بيرحم چنگيز هستي و به همين دليل است كه همه مردمان اين سرزمين از اشخاصي مانند خودت نفرت فراوان دارند.
اگر تو شير انسان را ميخوردي و يك مادر مي داشتي كه ترا تربيه ميكرد تو اينطور وحشي و كثيف به بار نمي آمدي. تو ايا نمي داني كه تا چه حد نوشته هايت بالاي افكار عامه مردم تاثير گذار است؟ تو آيا نمي داني كه آنچه را كه مي نويسي نه تنها مشكلت را حل نمي كند بلكه دوچندانش مي كند؟ اگر خواهان زنده ماندن نسل هاي بعدي ات هستي به شيطنت كاري هاي چنگيزي ات خاتمه بده در غير آن صورت هم خود را مي سوزي و هم آن بيچاره هاي ديگري را كه گناهي ندارند و در افغانستان بسر مي برند.
خودت از كون ديوانه استي. ببخش كه اين اصطلاح را استفاده كردم. چاره نبود و اين يگانه كلمهء بود كه به خودت كاملآ مطابقت ميكند. خدا ميداند كه خودت كي هستي كه به اصطلاح خودت اين همه كثافت ها و شيطنت ها از گلويت بيرون ميشود. چنان حرف مي زني كه گويا جاسوس سي آي اي باشي و همه معلومات را دقيق بدست آورده اي و همه سند ها نزد خودت باشد.
در آغاز نرم نرم گپ زدن هاي زنانه ات مرا غافلگير كرد ولي بزودي ديدم كه يك شيطان هستي.
ارکنلیک عزیز! من اعتراضی در قسمت اینکه شما هزاره ها را ترکتبار میدانید و اولجه بمعنی غنیمت و باتور بمعنی شجاع ( در زبان پشتو هم ) است، ندارم. اما توهین کردن شما به یک ملت و کشور را مزخرف و بیخردی میدانم. در هر کشوری مشکلاتی وجود دارد البته این نابسامانی ها در افغانستان به نسبت جنگ و مداخله خارجی ها و بی توجهی و بی اتفاقی خود مان بیشتر است. ولی این به آن معنی نیست که شما که در دیار ایران بزرگ شده اید حرفها و تهنه های عده ای محدود ایرانیهای کودن را که بار ها شنیده ایم دوباره تکرار کنید و ما را و ملت ما را به تمسخر بگیرید.
من وبلاگهای سابق شما را هم میخواندم http://urukturk.myblog.ir
در باره وبلاگ بلاگ سکای تان خود تان در پیام 10 فروردين 1384 بنام اتا یورت نوشته بودید
( دوستان عزيز٫ متاسفانه بخاطر شيطنت های برادر زاده کوچکم وبلاگ من پاک شد!!!!!!!.....ظرف يکی دو روز اينده وبلاگ را بازسازی خواهم کرد ......تا ان وقت بدرود.....)
hunturk-hazara.blogsky.com
شخصی بنام کریمی در جواب تان به شوخی و کاملآ بجا نوشته بود
( اتا یورت جان ! برادر زاده تان حتما در آینده یک نابغه جهانی خواهد شد موصوف از حال در این خردسالی میداند که چیز های بیهوده باید پاک شود. ماشا الله!!!! البته فقط شوخی کردم امید متأثر نشوید . )
هدف من از آوردن آدرس وبلاگ های تان فقط تنبیه تان به این موضوع است/ وقتی را که صرف نوشتن متن های دراز و بیهوده در اینجا میکنید همان وقت را متوجه وبلاگ خود بسازید. اینکه وبلاگ تان آنقدر خواننده ندارد. انتظار آن را هم از هموطنان تان نداشته باشید که توهین به مردم و وطن خود را بخوانند. اینکه شما خاطره خوشی از یک و یا چند نفر ندارید به آن معنی نیست که همه بد و تمسخر آمیز اند.
خطاب به آقاي هزاره؟ ( پيام گذار در پست قبلي )
...مطالبي را كه در مورد من ارائه كرده ايد به غير از مورد آخر پاسخ شان روشن است و نياز به گفتن ندارد چرا كه جواب بخشي از اتهامات شما در نوشته هاي سلسله وار من ( كساني كه منظم پيگيري كرده اند ) بخوبي واضح و نمايان است. در مورد بخش ديگري از افاضات شما بايد عرض كنم كه حضرت عالي فقط يك خواننده از جمع كثير آن خوانندگان وبلاگ دوست ما جناب عطايي و هم اين وبلاگ هستيد و طبعاً آزاديد نظر شخصي و انفرادي خود را هر طور كه صلاح بدانيد ابراز كنيد. اما در مورد اينكه آدرس وبلاگ قديمي من را در اينجا آورده ايد و مثلا خواسته ايد « مچ!!! » من را بگيريد، خدمت انور و نور افكن شما؟!! و خوانندگان محترم بايد عرض كنم : چنانچه وبلاگ نويسان قديمي تر هم مي دانند، بنده در يك سال و اندي قبل براي مدت كوتاهي نه به قول شما يك وبلاگ، بلكه چندين وبلاگ از جمله در ميهن بلاگ، بلاگ اسكاي، بلاگفا ( با آدرس هاي متفاوت ) و هم چند نمونه ديگر براي تست در ديگر سيستم هاي ارائه وبلاگ فارسي و غير فارسي راه اندازي كردم ولي در ابتداي فعاليت به دليل فيلتر شدن و سانسور، از داخل ايران دست رسي به آن ( وبلاگ اصلي ) غير ممكن ( در حال حاضر اين محدوديت رفع شده است ) و من هم عطاي آن وبلاگ را به لقايش بخشيدم ( به تاريخ آرشيو و آخرين مطلب درج شده - مربوط به فروردين سال قبل - در بالاي سمت چپ همان وبلاگي كه شما آدرسش را درج كرديد مراجعه تا اين موضوع براي شما تفهيم شود )، و اما مطالبي را كه در اين ايام اخير ( از حدود يكماه گذشته و عموما در يك يا چند روز مشخص و محدود )، در آن وبلاگ گذاشته ام و اينكه چرا آدرس آن وبلاگ را در پيامهايي كه در ديگر وبلاگها مي گذارم درج نمي كنم ( به قول شما ننگ؟؟؟ دارم ) مختصرا خدمت شما و خوانندگان محترم بايد عرض كنم : 1- همانطور كه در يكي از پيامهاي پست قبلي هم اشاره كردم، بدليل گرفتاريهاي زياد نمي توانم وبلاگ را بصورت منظم تغذيه و ساپورت كنم. 2- بعد از سرزدن گهگاهي به كانتر همان وبلاگ، ( و هم ايميل هايي كه گهگاه از افراد مختلف و حتي ايراني، برايم مي رسيد ) متوجه شدم علي رغم اينكه يك سال آپديت نشده هر از چندگاه مراجعاني خاص از طريق موتورهاي جستجوي گوگل و غيره ( وقتي در مورد تركان و هزاره ها و بعضي موارد ديگر ) سرچ كرده اند از جمله بسوي اين وبلاگ هدايت شده اند. پس از ملاحظه اين مسئله، تصميم گرفتم براي آن عده از ويزيتورهاي خاص و علاقمند به مطالب اين وبلاگ كه فقط!!! از طريق انجين هاي جستجوگر و يا با ايميل ( و با هدفي مشخص ) دنبال مطالب و موضوعات مطروحه در اين تارنما و ديگر وبلاگها مي گردند، هر وقت كه فرصتي برايم پيش آمد ( هر چند نا منظم )، مطالبي را كه در اين زمينه پيدا كردم، در وبلاگ بگذارم تا اين افراد خاص ( و نه عمومي ) هم بتوانند از اين مطالب كه من تحقيق و از لابلاي كتب، مجلات و ديگر رسانه هاي مطبوع و غير مطبوع بدست آورده ام ( و شايد آنها به تمام يا بخشي از آن موارد دسترسي نداشته باشند ) بدون دردسر بتوانند از اين مطالب استفاده كنند ( پست هاي مربوط به اين حوزه مطالعاتي در آينده بيشتر خواهد شد )، فقط همين....
سلام. ببخشید وقتی سیزده را در کردید ... عید را تبریک می گویم... با اهنگ مرا ببوس ، احسان گلنراقی... سال جدید برای من سال زیاد خوبی نبود... بماند... راستی وبلاگم با فیلترینگ مواجه شده ، یک قفل زده اند به درش... شاد زی رفیق...
سلام. ببخشید وقتی سیزده را در کردید ... عید را تبریک می گویم... با اهنگ مرا ببوس ، احسان گلنراقی... سال جدید برای من سال زیاد خوبی نبود... بماند... راستی وبلاگم با فیلترینگ مواجه شده ، یک قفل زده اند به درش... شاد زی رفیق...
شر وفساد
اېن چه شوریست که در دور قمر ی بینم ـ ـــ همه خران را خواب شاهی به سر می بینم
انګه افغان و اینګه افغانی شدنش ــــ شر و فصادش را در ساید کمپیوتر میبینم
شر وفصاد نامیست واقعا مطابق حال و احوال اشخاص و ګروهک های که مرحومین مفرورین بر انها اطلاق کرده بود٠
بنده را که حوصلۀ خواندن و نوشتن هرګز نبودی از بیکاری ګاهی به کمپیوتر رو می اورم تا چندق طعه شعر حماسی را ازنظر بګذرانم که ناخواسته چشمان بنده را مقالات جلب مېکند که با اشنائ حضوری و یا غیابی نویسنده به خواندنش مجبور میشوم٠
یکی ازمقلالات برایم دردمیافریند و دیګری هم میازارد، ګاهی غضب میشوم وګاهی هم اشک میریزم٠
من به این مفهوم که هر چه تحریر شده وهر که تحریر کرده باید بخوانم وتحلیل کنم از خوبی های ان استفاده برم واز بدی های ان پند ګیرم٠ این معنی برایم ګرامی است٠
ګاهی به مقالات بلند بالا ومیان تهی دست ګیرپنچیری بر می خورم که با خواندن مقالا ت موصوف به حال ان عده عاشقان وخادمان وطن که در پیروی واغوای دست ګیر پنچیری و همنوایان شان قرار داشتند مانند سپاهی ګمنام به خاطر وطن جان دادند٠ روح شان شاد وجای شان جنت باد٠ اشکمیریزم٠ و افسوس میخورم که شخص که به نام فرزند خلق و بچۀ کوه پایه ګلو پاره میکرد بلاخره دوم احمدشاه مسعودرابادودست چنان قایم ګرفت که بر خلاف انکه داداز تیوری جهان بینی میزددر درۀ پنچشیر و دروجود مسعودچنان ګم شد که حال از قریه بینی خارج شده نمېتواند،مانند که سقاو با مشک اب بر پشت منزل روزانه اش فقط از مخزن اب تا خانۀ بر پشتۀ کوه باشد٠
خوب این روباه پیخ دندان را با موش پنچشیر در صوف های پنچشیر میګزاریم و میایم که ګاهی هم مقالات استادان محترم مانند جناب سیستانی صاحب،معروفی صاحب،حدادصاحب٠٠٠٠رابا دقت تمام مطالعه میکنم واز ان واقعیت های تاریخی را میابم،دران احساس عمیق وطنپرستی شان را درک میکنم که به شکل از اشکال مضامین تحریک امیز عناصر شروفصاد این استادان رابه جواب وا داشته اند٠
ولی بنده خدمت استادان کامل ودانشمندان فاضل با عرض حرمت واحترام یاداورمیشوم
که انهای که منطق ګفتار وکردرارندارندچګونه میتوانندازمنطق که در مقالات شما وجود دارد چیزی اخذ کنند٠ برمېګردیم به اصل مطلب؛
افغان یا افغانستانې٠
بنده را عقیده بر انست که قبل از انکه به داد وفریاد های افغانستانیهامتوجه شویم باید این افراد واشخاص را مورد مطالعه قراردادکه انها کی اند واز کدام اهل ونصب اند٠
شوخی به یادم امد٠٠
زمانیکه ببرک کارمل تصاحب قدرت کردحامیان مذکورسازماندهی کردندومردم را ازولایات ګروه ګروه به کابل میخواستندتاباشوراندن سردرحضور کارمل تصدیق تابیعت نمایند٠دریکی از روزهاکه کارمل درمحضر موسفیدان یکی از ولایات قلقه میکرد شخص ازحضاررااحساسات غلبه کرد وناخوداګاه برخواست وګفت٠کارمل صاحب ما که صدای شماراازرادیوی تاجکستان شنیدیم بسیار خوش شدیم٠کارمل درجواب ګفت بنشېن این هم صدای امپریا لیزم است که از ګلوی تو میبراید٠
اول صاحب صدارابایدشناخت بعداصداراپی ګرفت٠پس انهایکه این سرو صداهارابلند کرده کیهااند؟درزمان لشکرکشی روس تزاری یکعدۀ ازبسمچهایعنی اشرارهمان وقت اسیای میانه فرانموده وبه افغانستان پناه اوردندوبعدا هم درزمان حاکمیت شوروی برخې دیګری نیز به افغانستان پناهنده شدندکه دربین فراریان کتګوری دوم یکتعدادشان را اجنتهای ک ګ ب شوروی تشکیل میدادکه ازطرف سازمان جاسوسی یعنی ک ګ ب شوروی به خاک افغانستان فرستاده شدندمانندمحمدخان جلالر ٠٠٠ویکتعداد شان هم عبارت بود از جت های بخاراکه مشهورترین محل سکونت این پناهندها کوچۀ ترکمن اباد مزار وکوچۀ لب جوی در هلمند است وبدین قیاس دردیګرنقاط کشور٠انهاازسفرۀافغانهانان ونمک خوردند بزرګ شدندتعلیم وتحصیل کردندولی تربیه نګرفتند چونکه هر چیز به اصل خود رجوع میکند٠بعدا سازمانهای را به وجود اوردندکه مادرهمه سازمانهای شان ستم ملی بودوباهوشیاری نمایندهای خودرادرتمام سازمانهای سیاسی نصب کردند مانندطاهربدخشی درپرچم ،دستګیر پنچیری درخلق ،نورالله تالقانی درسازا احمد شاه مسعود در شعله وبعدا در جمعیت ومانند ایشان به صدهانفردیګر٠اکثریتشان مانند کوشانی پدرام ،طغیان ،دوستم،پیګیر ،پیکارګر،کاویانی که هیچ کدام شانراحضیرۀ ابائ درافغانیستان نیست در وجود کارمل وسازمان پورچم وی تجمع کردند ودروجود این سازمان رشدکردند براې انها هیچ چیزی جزدساتیر باداران شان از ماورائ امو مفهوم نداشت واتلاف نامقدس افراد نا مقدس چون؛مسعود،دوستم،مزاری،منصورنادری؛ علیه رژیم حاکم جز همین دساتیر بودکه در نهایت پلان تجزیۀ افغانستان را باخودداشت٠مسعودچنین می اندیشیدکه اګر پلان مطروحه کامیاب شدنیکنامی ازان اوست واګر ناکام شدبدنامی عاید حال دوستم میشود٠همۀ این اعمال به اساس یک پلان منظم صورت میګرفت که نمیدانم درکجا وازطرف کی طراحی میشد٠اګر ازیکسو مسعود طراح پلان پان تاجیکیزم بود از طرف دیګرازادبیګ طراح پان مغولیزم بودکه این دو جریان دریک مقطع بسیار نازک با هم تصادم کرد که علت اصلی این تصادمرا در وجودفشار حکمتیاروازسوی هم عدم دسترسی مسعود به برخی ازمناطق تخار کندز و سمنګان وبغلان بودکه از لحاظ قومی وابسته به دوستم بودند٠خلاصه اینکه بعضیهامیخواهند افغانستانی باشند،بګذار باشندواین کار به حال وطن خیلی هم مفیداست زیرا ماباهویت اصلی شان خوب اشنا میشویم واز مار استین نجات میابیم٠یعنی اګر کسی تذکرۀ بنام افغان داشت به معنی اینک وې باشندۀ اصلی این خاک است واګرکسی تذکرۀ افغانستانی داشت به این معنی که وی وارد شده است٠ یعنی باید تذکرهای الف برای افغانها که ساکنین اصلی این مزو بوم اندوتذکرۀ ب برای افغانیستانیهاکه به این خاک مهاجرت کرده اندوطبعا امتیازات شان نیز باید فرق داشته باشدوامتیازات شان باید درسطح ب باشد یعنی نه استاد نه وزیر نه رئس ونه قاضی شده بتوانند٠
انګه که از روسها فرار کردندوبه افغانستان پناه اوردند افغان شدند وحال که شکم شان سیر وتن شان پت شدمیخواهندافغانیستانی باشند ٠
دوستان عزیز سلام! از مزخرفات ارکنلیک ناراض نشوید. زیرا که وی از افغانستان و مردم آن کوچکترین اطلاعی ندارد و چنانکه از گفتار و ی معلوم است وخود هم اذعان میدارد پرورده ایران و همنشین کسانی است که ما هزاره ها را افغانی پدر سوخته گفته و هزاران ظلم و ناروا را در حق ما روا میدانند. ارکنلیک چهره نوی نیست ایشان قبلآ در وبلاگ درد های دلم هم بسیار بیهوده نویسی میکردند که نوشته های شان یا حذف میشد ویا هم فقط بدون خوانش چشم پوشی میگردید. آدرس شهکار ی ارکنلیک که خود از نوشتن آن شرم دارد اینست/ http://hunturk-hazara.blogfa.com
سلام به همه ي دوستان عزيز
اول از همه برادر عزيزم امان جان خواهش مي كنم لطفا خونسردي ات ره حفظ كنيد و خويشتندار باشيد. نظر برادر عزيز ما فواد لامع درست است اگر همه و خودشان ايمان !!!داشته باشند به حرف شان. و برادر گرامي اينريك جان مي توانيد با ايميل آدرس بالا كه نوشته ام تماس بگيريد؟
سلام آقای سهراب كابلي عزيز
در حالت آفلاین وبلاگت را خواندم اهل نظر یافتمت موفق باشی
عوامل فقر در افغانستان
ربع قرن جنگهای بي حاصل داخلی كة ائيتلاف استاد محقق و استاد عبد رب رسول سياف خط بطلان بر هر نوع هدفمندي در زمان جهاد كشيد!
تراکم قدرت دردست تمامیت خواهان كه ائيتلاف فوق الذكر در ادامه و اكمال پروسهي تماميتخواهي صورت گرفت و شكست خورد!
حاکمان نالایق و بی سواد گذشته و؟؟؟
تعصبات پوچ قومی، زبانی و مذهبی كه بيشتر توسط مولويهاي كه خود را نماينده تام الاختيار خدا در افغانستان ميدانستند دامن زده ميشد!
وجود افکار قرون وسطایی و طالبانی و فرهنگ شترچراني
کمبود معادن و عدم دسترسی به دریا
سازگاری و تطابق با فقر و فرهنگ فقر و عدم ريسك پذيري عامه مردم و نبود تلاش براي رسيدن به اوج رفاه اقتصادي!
عدم جلوگیری از رشد بی رویه جمعیت و توليد مثل بي رويه و غير مسئولانه كه جز افزودن تر تعداد جوالي و حمال نتيجهي نداشته است!
فراهم نکردن زمینه پیشرفت و ترقی توسط دولتهاي گذشته و عدم انكشاف متوازن در حاكميت فعلي!
دسترسی نداشتن اقوام غیر حاکم به علم و دانش روز در گذشته 250 سال حاكميت انحصاري
پی نبردن تمامیت خواهان به این مطلب که: خانه ای که یک یا دو ستون و دیوارش خراب باشد همه اش ویران و لرزان خواهد گشت!
عدم مرز بين افغانستان و پاكستان كه مواد خام را بدون گمرگ و عوارض دولتي ميبرد در مقابل پوقانه و ساجق ميفرستد
رستي! لنگيهاي پلوي از پاكستان ميايد! و غيرت قومي لنگيهاي ما را كلان و با قيمت كرده چرا خود پاكستانيها لنگي سر نميكنند؟
شما در مورد عوامل فقر مردم افغانستان چه چيزي ميدانيد؟
پوزش!!!
كامنت قبلي من ( يك پيام فبل تر )، در پاسخ به اظهارات آقاي « امان» مي باشد كه سهوا، آقاي « اميني» ذكر شده بود.
جناب سهراب كابلي!
تشكر!!! از ديدگاه باز و آزاد انديشي شما.
