آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
يکساله شدم

وبلاگ من امروز يک ساله شد. اندی بعد از غروب و افقی، خودم هم سه بالا بيست خواهم شد. چه تقارنی!! احساس خوشی دارم.
اين جهان واهی غوطه‌ام کرده است در حوالی شام و صبح کردن‌ها و منزلها و رفتن‌ها و ديدن‌ها و دوستداشتن‌ها. عجيب است در اين لحظه، چنين احساسی دستپاچه‌ام کرده است. ندا ميکنم ياايهاالارباب!! اعطنی من باب‌‌ الحبک. انا احبک. به جانم احبک!!

چه مزخرفاتی که نمينويسم!؟ چه ستودن‌های فرسايشی که نميکنم خودم را.
دفتر بی‌مخاطبم امروز يکساله شد.
خط خورده، رنگ رفته، ورق نخورده، شخ و ترنگ ايستاده در لای دفتر خاطرات روزانه‌ام. همين دفتر مخاطب‌آزارم يک سال ميشود ورق ميخورم.
از ماليخوليايی‌هايم چيزی افتخاری ندارم به جز شرمساری. و اين روز همين ماليخوليابافی را جشن ميگيرم. مثل انکه با من دوست است. جدا نشدنی. و امروز من در برابر اين ماليخولياباف قرار دارم و دل بستم. ساعت‌ها مينشيم و به گفتگو مينشينم. جر و بحث در ابواب مختلفه فی‌الزمان ماضی و الحال و استقبال .از ماجراهايم در زندگی روزانه‌ام گرفته تا تحولات سياسی کشورم با او همصحبت ميشوم.

يکسال گذشت و من هنوزم در خم يک کوچه‌ام. روزهای بی‌لبخند در کوچه و پس کوچه‌های کابل سرگردان به يک چشم به هم زدن گذشت. چه شب‌های که زنده سر کردم و اندکی خواب به چشمم نيامد. چه شب‌های پرستاره‌ای را پشت سر گذاشتم. چه شب‌های که آسمان ستاره‌هايش را در قمار باخت و خجل شد. و آن شب‌های که به ستاره‌ها نگاه کردم چه شب‌های نابی بود. يکی بود و فقط آنی. نه دير و دور در همين گودالهای ذهنم دفن‌اند. شب‌های که بالشتم پر از اشک شد، شب‌های که در ملافه کتان مچاله شدم. شب‌های که بيچاره شدم. شب‌های گرانبهای بود. شبهای اندوهناک بود.
شب‌های که پدرم بخاطر نماز نخواندنم از خانه مرا راند و آن شب‌ها را در بيرون سر کردم. نه گريستم و نه اخم کردم. چون گناهم معلوم بود. اعتراف به معصيتم بردم. گفتم سهراب تو بدی. تو خبيث شدی. تو آدم شدی که ديگر برای پدرت به کار نخواهی آمد. سهراب بی‌نماز شده بود. خدا را فراموش کرده بود.

اندرين باب، وبلاگ‌نويسی تجربه‌ عالی در عمر من بود. چيزهای زیادي آموختم. و چيزهای ناب و شنيدن حرفهای دوستان. ارتباط برقرار کردن و پيام‌های محبت‌آميز دوستان و حتی پيام‌های مستهجن آنهايی که لطف کردند به من فحاشی کردند از شان متشکرم. و از آنهای هم که به من فحش خواهر و مادر دادند تشکری ميکنم!!
کاش ميشد اين عزيزان را روزی زيارت کرد و روی شان را بوسيد. من از مخالفانم که شايد کسی نباشد اگر باشد هم گله ندارم. کوشش ميکنم با همان مخالفم دوست شوم. و حداقل بدانم چه بدی کرده باشم در حقش. اگر بتوانم جبران کنم. ميخواهم به آغوشم بکشمش و رويش را ببوسم و بگويم مرا ببخش عزيز!! من آدم غيرنورمالی هستم. ديوانه‌ای هستم که به يک حرف دلش خوش است و به يک حرف تا وقت‌ها ميرنجد.

در طی يک سال گذشته چيزهای ناباب و نابرابری نوشتم که اگر کسی از من آزرده شده باشد، در همينجا از همه آن عزيزان و پاکدلان عذرخواهی ميکنم و اميدوارم اين حقير سراپامقصر را ببخشند و درکم کنند. نبشته‌های من قطعا خالی از اشتباه نبوده‌اند و اگر بعضی اوقات نوشته‌هايم را خوش نداشتيد و بد تان آمده باشد، شرمنده تان هستم.

نوشته‌هايم گرچه بسيار بی‌در و پيکر و بدند اما آنچه شما از من ميخوانيد معرفی شخصيت، انديشه و اخلاقم است. گاهی شده است که حرف‌های بسيار تند و ناپسندی از قلمم فرو افتاده که خودم هم بعدها دريغم آمده است. اما من کوشش ميکنم آنطوری که هستم باشم و بمانم.

در نگاه اول، شايد بعضی‌ها از وضع ظاهرم چيزی ديگه‌ای درک کنند اما من همينم که هستم. بی‌آلايش و بی‌ريا و کوشش ميکنم صادق باشم و رک. اين را پدرم به من آموخت، روزی که من چيزی از دکان گرفته بودم اما بهايش را نپرداخته بودم و دکاندار يخن پدرم را گرفته بود که بچه‌ات چيزی خريده پولش را نداده. من به پدرم دروغ گفته بودم که پولش را دادم. اما پدرم بدون انکه اخمی کند، گفت بچم اگر خواستی آدمی شوی برای خودت، کوشش کن صادق باشی. و اينطور بود که من هم پيش پدرجانم و هم پيش دکاندار خجل شدم. راهم از جلو دکان همان دکاندار بود که هر روز به مکتب ميرفتم، شرمنده ره ميسپردم. عجيب گوشمالی شدم. عجيب تنبيهم کردند. هنوزم همان دکاندار را ميبينم و خجل ميشوم.

و تا امروز از همهء دوستانی که مرا همراهی کردند، حرف‌های بی‌ربطم را تحمل کردند، جهان سپاس گويم!! از لطف از حسن نظرشان، از همه محبت‌های بی‌شايبه شان.
حرف‌های زيادی قابل گفتن داشتم. اما چکنم که خاطر شما زور است و ميترسم نگوييد؛ سهراب پرگو! کمی رحم کن!
راستی من پرگو هستم. نميدانم چرا؟ چندين بار کوشيدم کم گپ بزنم اما نميدانم چرا چنين نميشود.

با احترام و مهر به همهء شما:
سهراب


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات


Monday January 9, 2006 05:03 AM
1- م.ف

حق پرست! در همی مادۀ 8 مفهوم -قطغن - را ندانستم . شاید قدغن مرادت باشد .اول یاد بگیر بعد نوشته کن . تمام موش ها می خواهند پشک را شکار کنند اما آنکه مرد این کار است کیست؟


Email:
URL:
Sunday January 8, 2006 05:15 PM
2- فاخته

حقپرست لطفآ خود را كانديد نماييد. من به شما راي ميدهم.


Email:
URL:
Saturday January 7, 2006 11:27 AM
3- حقپرست

اگر من رئيس جمهور مي بودم چه ميكردم: 1- دارايي تمام سران جهادي و قومندانان را به بيت المال تحويل ميدادم و فقط دارايي قبل از دورهُ جهاد را براي شان وا ميگذاشتم. 2- تمام كسانيكه به نقض حقوق بشر متهم بود ، محاكمه ميكردم و هيئت بين المللي را از دادگاهُ لاهه در افغانستان ميخواستم. 3- جنايتكاران معلوم الحال و ناقضين حقوق بشر معلوم الحال را اشد مجازات و محكوم به حبس ابد ميكردم و دارايي شانرا ضبط و به بيت المال تحويل و با مصرف آن خانه هاي ويران شده را آباد ميكردم. 4- طالبانيكه فعلاً با دولت در جنگ است ، اگر دستگير يا شناخته ميشد، خودش را محكوم به اعدام ، خانه و ملكيتش ضبط و اهل و عيالش را به مرستون تحويل ميدادم و تحت تربيهُ مجدد انساني ميگرفتم. 5- تبليغات وحدت ملي را از طريق رسانه هاي گروهي ، راديو و تلويزيون بشدت تبليغ ميكردم. 6- كار را به اهل كار مي سپردم با در نظر داشت تركيب ملي افغانستان و رشوت گيران را فوراً از كنار بر كنار و 60 برابر پول رشوت جريمهُ نقدي ميكردم. 7- زبان انگليسي را زبان رسمي اعلام ميكردم و 25 سال براي آن وقت ميدادم و يك مليارد دالر براي آن سرمايه گذاري ميكردم و پول آنرا از كشورهاي انگليسي زبان ميگرفتم. 7- ديموكراسي اروپايي را پياده ميكردم و هر آخند كه عليه آن تبليغ ميكرد ، بالاي خر چپه سوار ميكردم و ريشش را به دم خر بسته نموده و در بين مردم ميگشتاندم و 39 ضربه شلاق ميزدم و آذان بلند با كمك بلند گو را در مساجد بيشتر از 60 وات اجازه نميدادم ( تقريباً معادل عرعر خرنر نورمال يكساله). 8- مخارج عروسي و فاتحه را قطغن ميكردم و فقط با شير چاي و كلچه بسنده ميكردم. 9- تمام فارغان صنوف 12 را بدون امتحان كانكور به دانشگاها شامل ميكردم و در امور دولتي لايقترين شانرا استخدام و ديگران را به كار شخصي سوق و كمك مالي ميكردم. 10- كسانيكه از سلاح گرم عليه هموطنان خود استفاده كند ، خودش خلع سلاح ، تمام دارايي و مايملكش ضبط و محكوم به حبس ابد و اهل و عيالش را به مرستون تحويل ميدادم تا تحت تربيهُ مدني قرار داده شود. ختم ( نام اين 10 ماده را “ برهان قاطع ” ميگذاشتم و هر قاضي كه حكم را اجرا نكند يا در حكم قوانين ديگر خيانت كند تحت قانون مادهُ 10 محكوم ميكردم.


Email:
URL:
Saturday January 7, 2006 08:27 AM
4- انتظار

حقپرست احترام تقديم داشته : (188) فيصد همرايت در مورد ( 10 ماده " برهان قاطع" هم عقيده ام . در انتخابات آينده رياست جمهوري خويش را كانديد كن پيروزي از آن تو هست. زنده باد دموكراسي: مرده باد همه عقب گرايا و بنياد گرايا ديني .


Email:
URL:
Friday January 6, 2006 08:56 PM
5- حقپرست

1ول: اگر من رئيس جمهور مي بودم چه ميكردم: 1- دارايي تمام سران جهادي و قومندانان به بيت المال تحويل ميدادم و فقط دارايي قبل از دورهُ جهاد را براي شان وا ميگذاشتم. 2- تمام كساني به نقض حقوق بشر متهم بود ، محاكمه ميكردم و هيئت بين المللي از دادگاهُ لاهه در افغانستان ميخواستم. 3- جنايتكاران معلوم الحال و ناقضين حقوق بشر معلوم الحال را به اشد مجازات و محكوم به حبس ابد ميكردم و دارايي شانرا ضبط و به بيت المال تحويل و با مصرف آن خانه هاي ويران را آباد ميكردم. 4- طالبانيكه فعلاً با دولت در جنگ است ، اگر دستگير يا شناخته ميشد، خودش را محكوم به اعدام ، خانه و ملكيتش ضبط و اهل و عيالش را به مرستون تحويل ميكردم و تحت تربيهُ مجدد انساني ميگرفتم. 5- تبليغات وحدت ملي را از طريق رسانه هاي گروهي ، راديو و تلويزيون بسيار وسعت ميدادم . 6- كار را به اهل كار مي سپردم با در نظر داشت تركيب ملي افغانستان و رشوت گيران را فوراً از كنار بر كنار و و 60 برابر پول رشوت جريمهُ نقدي ميكردم.

دوم : 7- زبان انگليسي را زبان رسمي ميكردم و 25 سال براي آن وقت ميدادم و يك مليارد دالر براي آن سرمايه گذاري ميكردم و پول آنرا از كشورهاي انگليسي زبان ميگرفتم. 7- ديموكراسي اروپايي را پياده ميكردم و هر آخند كه عليه آن تبليغ ميكرد ، بالاي خر چپه سوار ميكردم و ريشش را به دم خر بسته مي نمودم. 8- آذان بلند با كمك لاداسپيكر را در مساجد بيشتر از 60 وات اجازه نميدادم ( تقريباً معادل عرعر خرنر نورمال يكساله ) . 8- مخارج عروسي و فاتحه را قطغن ميكردم و فقط با شير چاي و كلچه بسنده ميكردم . 9- تمام فارغان صنوف 12 را بدون امتحان كانكور به دانشگاها شامل ميكردم و در امور دولتي لايقترين شانرا استخدام و ديگران را به كار شخصي سوق و كمك مالي ميكردم. 10- كسانيكه از سلاح گرم عليه هموطنان خود استفاده كرد ، خودش خلع سلاح ، تمام داراي و مايملكش ضبط و محكوم به حبس ابد و اهل و عيالش به مرستون تحويل داده شده و تحت تربيه گرفته شود . ختم ( نام اين 10 ماده را “ برهان قاطع ” ميگذاشتم و هر قاضي كه حكم را اجرا نكرد يا در حكم قوانين ديگر خيانت كرد تحت قانون مادهُ 10 محكوم ميگردد .


Email:
URL:
Friday January 6, 2006 08:32 PM
6- جعفر

سلام بر سهراب عزيز! يكسالگي و بيست و چند سالگي بر شما مباركباد!


Email:
URL:
Thursday January 5, 2006 12:11 AM
7- م.ف

امير عبدالرحمن نيز بچه باز بوده . وقتی به پنجاب رفت ومهمان رنجیت سنگه حاکم آن دیار شد شب هنگام قبل از رفتن به بستر به مهمان دار خود گفت که عادت ندارد تنها بخوابد برایش برهنه صورتی پیدا کنند تا در همخوابگی وی دلش قرار گیرد ! در آن هنگام هر قدر جستجو کردند پسری نیافتند که باب بستر امیر باشد . حیران شدند چه تدبیری بسنجند ؟ رنجیت سنگه به امیر گفت نمی شود از جنس مادینه ای مثل یک پسر استفاده کند ؟ امیر گفت که این کار رضایت جنسی اورا کامل نمی کند چون او در هنگام مجامعت با پسر آلت اورا در دستش می گیرد واین نوع اورا خوبتر ارضا می کند.رنجیت که در یافتن راه حل استاد بود به امیر گفت نمی شود زن را از عقب ب.... وآلت من را در دستت بگیری ؟


Email:
URL:
Wednesday January 4, 2006 03:15 PM
8- مصطفي

سلام... خوب باشي در سال 2006... جووون


Wednesday January 4, 2006 12:03 PM
9- حسرت

سلام دوست من
اميدوارم سال خوبي داشته باشي . بلي آدم هاي غيرمتعارف ونوروتيك همواره ازجامعه وخانواده دورانداخته مي شوند اما اين ادمها انسانهاي دوست داشتني هستند . انسانهاي بزرگ هميشه غيرعادي هستند قربانت حسرت


Email:
URL:
Wednesday January 4, 2006 06:35 AM
10- سخيداد هاتف

سلام سهراب خان. من براي چندمين بار وبلاگي ديگر ساخته ام. گاهي بيا آنجا. شادكام باشي.


Wednesday January 4, 2006 04:39 AM
11- انتظار

سهراب آغا.. خبر ي بدي از يكي از سايت ها گرفتم.فرهاد جان دريا را ميخواستند مسموم كنند در كاليفورنيا ( لاس انجلس) قبل از اجراي كنسرت كه بخاطري تجليل از سال نوي 2006 بايد بركزار ميگرد. خوشبختآنه كه فرهاد دريا سلامت از اقدامي تروريستي جان بدر برد.....نفرت و لعنت خدا بر اين قاتلين فرهنگ و تمدن .
سهراب جان سالگرد سايت مقبول و جالب ديدني شما رامبارك باد گفته از خداوند پيروزي و حوصله مندي و گم گوي برايت تمنا دارم .تو از اتقاقات كابل جان بگو و ما از انطرفي اقيانونس ها .تشكر از كوكاكولا---------------


Email:
URL:
Tuesday January 3, 2006 07:57 PM
12- رها

مبارك باشه سهراب جان. اميدوارم سال جديد سال بسيار پر باري برات باشه.


Tuesday January 3, 2006 03:38 PM
13- ليلي

سلام آقا سهراب، من از تهران هستم و امروز براي اولين بار وبلاگ شما رو ديدم ، انشالله سر فرصت تمام مطالبتونو مي خونم. من افغانيها رو بخصوص لهجه و آوازهاي خيلي قشنگشونو خيلي دوست دارم، اولين سالگرد وبلاگت، تولدت و سال نو ميلادي رو هم به شما تبريك مي گم. اميدوارم هميشه شاد و خندان باشيد. راستي سه بيست بالا يعني چند سال؟


Tuesday January 3, 2006 03:32 PM
14- تیمور

سال نو برای شما مبارک وامید وارم سال موفقیتهای فراوان را پیش رو داشته باشی. سهراب جان اما ما هر روز به وبلاک شما سر می زنیم اما مثل سابق اخبار جدید نمی مانی ! مشتریان زیادی رااندر ملک ما پیدا کردی ام ما کم کم تنبل می شویم از دیدن وبلاک کم حرف شما که تقریبا مدتی است که خبر زیاد است اما شما هیچ چیزی را نمی نویسی ما اخبار را بیشتر می پسندیم تا ...