آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
خودزنی و زنجیرزنی در عاشورا

من قصد بی‌احترامی به کربلا و امام حسین را ندارم و قصد اصالت دادن به دستاوردهای دنیای مدرن را هم. اما با این سطح از فهم و شعور انسانهای روی زمین هم مخالفم. فکر کنم این نوع اعمال وقیحانه و وحشیانه در هیچ جای از این کرهء زمین هم نقش نخواهد داشت. علت این نوع رفتارهای غیر انسانی در کشورهای افغانستان، پاکستان، ایران، عراق و لبنان را به جز فقر تعقل در آن چیزی دیگری قابل سنجش وجود ندارد...ادامه مطلب

مطلب چاپ شده همرا به تصاویر در سال گذشته و محرم گذشته را در اینجا بخوانید.
همین مطلب حاوی تصاویر را با نظرات و انتقادات خواننده‌گان در اینجا هم میتوانید بخوانید.


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات


Sunday June 11, 2006 08:59 AM
1- لیذا

من فکر میکنم با این سینه زنی گناهان بخشیده نمیشه و هیچ فایده هم ندارد.


Sunday June 11, 2006 08:55 AM
2- لیذا

بلی . من هم روحا نیون افغانستان را با روحانیون ایران مقایسه نمیکنم


Wednesday March 1, 2006 07:40 PM
3- حسيب

من ملاعمر و شينواري و.... را هرگز با روحانيون ايران مقايسه نميكنم زياد فرق است.


Email:
URL:
Wednesday March 1, 2006 07:40 PM
4- حسيب

من ملاعمر و شينواري و.... را هرگز با روحانيون ايران مقايسه نميكنم زياد فرق است.


Email:
URL:
Tuesday February 28, 2006 01:40 AM
5- جاغو ري

كمال جان سلام ! من بازنجير زني و كارد مخالف هستم . آيا از هر لهاز . ما ميتوا نيم شنواري و رباني و ملا عمر و امثالهم را به آخو ند هاي فعلي ايران مقايسه كنيم ؟ چون يكعده مثل ملا عمر يك چشم دارند . و قضاوت شان در قسمت اهل تشيع همان طور است .


Email:
URL:
Sunday February 26, 2006 12:44 PM
6-

من معتقدم كه افغانستان نيز به اتاترك نياز دارد اين حرامزادگان كه اداي ديموكراسي را در ميارند نه به اسلام و نه به دموكراسي باور دارند .
بدون سكيولاريزم حاكميت دموكراسي نا ممكن است


Email:
URL:
Sunday February 26, 2006 02:50 AM
7-

يكعده بهر دليل گريه ميكنند با دست به سينه ي خود ميزنند بازنجير تيغدار يا بدون تيغ به پشت شانه هاي خود ميزنند ويا باكاردهاي مخصوصي _ كه صرفا براي همين منظور ساخته شده اند _ سرشان را خونين ميكنند . عده اي ميپرسند كه انها چرا چنين ميكنند بااندكي تامل كه هوش سرشاري هم نميخواهد جواب سوال را درخود سوال ميتوان پيداكرد و الن اينكه انها باخود چنان ميكنند نه با شما ! پس شمارا چرا زور ميدهد و ان ناكجاي تان ميسوزد ؟ ميدانيد كسانيكه سگرت ميكشند ويا از نوشيدنيهاي الكلي استفاده ميكنند به وجود شان ضرر ميزنند اين كار را مليونها نفر در هر لحظه در سراسر جهان مرتكب ميشوند ولي هيچ صداي اعتراضي بلند نميشود ! عزيزان اگر اين اعمال سينه زني وامثال انرا ناصحيح و غير عاقلانه ميپنداريد شما از ان دوري كنيد به شما كه ضرر نميزنند به خودشان ميزنند شمارا كه نميزنند خودشانرا ميزنند شما چرا خودرا چيره ميكنيد بسيار مشكلات ديگر حلناشده در دنيا وجود دارد به انها بپردازيد . اگر سينه زني يا به تعبير شما خود زني را غير اسلامي ميدانيد چه بهتر جا براي شما در بهشت فراختر خواهد بود پس جادارد كه خوشحال باشيد به جاي انكه از فرط خشم و غيض كم مانده كه خودرا دو پاره كنيد ! با احترام .


Email:
URL:
Saturday February 25, 2006 02:32 PM
8- فراخوان گفتگو در مورد سکیولاریزم

نگهت هستم.
از همه دوستان صميمانه تقاضا دارم در مورد اينكه افغانستان بسوي سكيولاريزم بايد برود و يا در تئوکراسی فعلی دست و پا بزند به گفتکوی علمی و منطقی بپردازند.
برای شروع این سلسله من مختصرا می خواهم نظریاتم را با همه دوستان ( مدافغان سکیولاریزم و مخالفان آن) در میان بگذارم.
به نظر من سکیولاریزم پاد زهر بنیادگرایی است. و باید دانست که به هیچ صورت مخالف دین نیست. نمی توان از سکیولاریزم دین زدایی برداشت نمود.
سکیولاریزم چیست و چگونه شکل گرفت؟
سکیولاریزم اصلی است مبنی بر شناختن دین به مثابه امری شخصی و زیست با همی ادیان و فرهنگ های گوناگون . سکیولاریزم عدم مداخلت دین در وظایف دولت بخصوص در زمینه آموزش است.
جامعه شناسان زیادی عقیده دارند که معاهده صلح و ستفالیه 1646 سرآغاز سکیولاریزه شدن جامعه غربی است. این معاهده به جنگ های سی ساله آلمان و جنگ های هشتاد ساله بین هسپانیا و هالند پایان بخشید و نزاع طولانی بین نیروهای مذهبی پروتستانت و کاتولیک ها را نقطه پایان گذاشت. در نتیجه این معاهده کلیسا و دولت از هم جدا شدند.
دوستان عزیز،
نمی توان سکیولاریزم بدون دموکراسی داشت و دموکراسی بدون سکیولاریزم . سکیولاریزم و دموکراسی دو روی یک سکه اند. دموکراسی بدون سکیولاریزم دم بریده و حرامزاده است و هر زمانی می تواند به فاشیزم و استبداد بیانجامد. بزرگترین دموکراسی جهان ( هند) پیش از حاکمیت حزب کانگریس سونیا گاندی با بنیادگرایی هندویی روبرو بود و مسلمانان و مسیحیان آن کشور کتک می خوردند و توهین می شدند و معابد شان به ویرانه تبدیل می شد، چون یک دولت مذهبی هندویزم بر آنان حکومت میراندند و به این شکل این بزرگترین دموکراسی را به تخم حرامزده فاشیزم مذهبی تبدیل کردند. و اما سکیولاریزم بدون دموکراسی حیله ای است برای پنهان کردن ماهیت ضد مردمی یک دولت. ترکیه با داشتن بیشتر از 98 در صد مسلمان و سابقه هشتاد سال سکیولاریزم هنوز هم به مثابه کشور دیکتاتور برخورد می کند. دولت دیکتاتور _ سکیولار ترکیه هنوز هم به قتل کردها می پردازد و چپ را نابود می سازد.

و اما در افغانستان:

آیا گاهی از خود پرسیده اید که چرا ارگان های دولتی وقتا فوقتا رسانه ای ( چه برقی و چه چاپی) را متهم به کفر گویی می کند؟

بدون شک که پرسیده اید و می دانید که قانون اساسی ما قانونی است که بر پایه دموکراسی حرامزاده و یا به گفته چامسکی دموکراسی بازدارنده استوار است، به خاطریکه دموکراسی پروژه ای ما بر ستون مرکزی آن ( سیکولاریزم) استوار نیست و این عدم استواری برای دولت همیشه راه نقض دموکراسی را با سلاح دین و مذهب باز نگهمیدارد.
ما نمی توانیم از دموکراسی صحبت کنیم بدون اینکه سکیولاریزم را قبول کرده باشیم. کمال اتاترک باور داشت که تمدن یکی است و تقسیم ناپذیر و در عصر ما بوسیله دنیای غرب نمایندگی می شود. در برابر فرد تنها یک انتخاب وجود دارد: رد یا قبول این تمدن به مثابه کل. اتاترک ترکیب بهترین جنبه های شرق و غرب را مردود می دانست و اعتقاد داشت که تمدن معاصر اروپایی بر مفاهیم، نهاد ها و ارزش های سکیولاریستی، تعقل، علوم و تکنالوژی مبتنی است و نه هرگز دین مسیحی.
پس هرگاهی که از دموکراسی صحبت می کنیم باید سکیولر باشیم در غیر آن به در جهالت زده ایم.
در افغانستان برای اولین بار در زمان قهرمان ملی کشور غازی امان الله خان اولین قدم های سکیولر شدن جامعه برداشته شد و روزنه های از مدرنیزم گشوده شد اما "خادم دین رسول الله" نه تنها که نوزاد سکیولاریزم را حلق برید بلکه راه را برای استبداد نادر خانی باز کرد. و حاکمان مرتجع تا که توانستند از دین مردم سود بردند و خدا را نماینده خدا اعلان نمودند و....

و اما بنیادگرایان اسلامی در دهه هفتاد هجری خورشیدی نشان دادند که چگونه دین را می توانند برای برآوردن امیال شان به کار گیرند و این را به پیروزی انقلاب اسلامی نشان دادند. اینک باز بنیادگرایان اسلامی با دهل دموکراسی رقصیدن گرفته اند و از دموکراسی شرقی و افغانی صحبت می کنند که فقط آب در هاون کوبیدن است. چند سوال از شما دوستان:
آیا واقعا چیزی به نام دموکراسی اسلامی وجود دارد؟
آیا با سکیولار سازی جامعه دین را از دست می دهیم؟( آیا مردم ترکیه با تاریخ هشتادساله سکیولاریزم اسلام را از دست داده اند؟)
آیا کشور مسیحی را سراغ داریم که به علت حاکمیت سکیولاریزم بر آن دین اش را باخته باشد؟
آیا در جهان کشوری دموکراتیک را می شناسیم که در آن سکیولاریست ها به چور و چپاول مسجده، کلیسا ها و معابد دست زده باشند؟
آیا دین می تواند که در تعیین هویت و پیوند ملل نقش کلیدی داشته باشد.( جدا شدن بنگله دیش مسلمان را از پاکستان مسلمان چگونه می بینید؟)
آیا هر ایده اجتماعی، سیاسی، اقتصادی که در کتاب های مقدس دینی نه بود ضد دین محسوب شده می تواند؟
" فساد اخلاقی" که در غرب بصورت آشکار صورت می گیرد و تجاوز جنایت دانسته می شود و فساد اخلاقی که در کشورهای مسلمان در اختفا و با پوشش مذهبی ( صیغه ایران ) صورت می گیرد کدام یکی را ترجیح می دهید؟
جدال های خونین مذهبی و فرقه ای اخیر در هرات از کدام راه حل می شود، سکیولاریزم یا تئوکراسیسم؟
و بالاخره چرا جوامع دین زده باید سکیولاریزه شوند؟



Email:
URL:
Tuesday February 14, 2006 01:37 PM
9-

بعضي از دراويش عيارپيشه اشخاص ناقص العقل را با انواع شعبده بازيها، که فني است جداگانه و در فرنگستان به فنِ ماژي معروف است، معتقد مي کنند که کيميا در دنيا وجود دارد و اکسير از ممکنات است و بعضي فلزات کثيفه به فلزات نفيسه مقلوب مي شود و براي اثبات دروغ هاي خودشان در شعبده بازي از راه افترا چهار مصراع منسوب به امام نيکو خصال، علي ابن ابو طالب را شاهد مي آورند:

خُذا الَبرارِ وَ الطَّلقا وَ شَيئاً يشبِهُ البَرقا

اِذا مَزَّجتَهُ سَحقا مَلَکتَ الغَربَ وَ الشَّرقا

و مي گويند که حضرت کيميا را به معاويه آموخت و معاويه با واسطه اين علم زرِ فراوان گرد آورد و به مردم داد و مُلک را از دست امام گرفت.

مردم بيچاره وقتي اين چهار مصراع و نام امام را مي شنوند، بدون تعقل مانند شکارِ بي شعور به دام فريبّ صيادان بي مروت مي افتند و به وجود کيميا معتقد مي شوند و شعبده بازي عياران را مشاهده مي کنند و به خاطر بي معرفتي از علوم و فنون، شعبده هاي آنان را درباره وجود علم اکسير مثبت مي شمارند و چنين گمان مي کنند که جيوه واقعا در بوته به طلاي خالص منقلب شد و نمي توانند بدانند آن جيوه که عيار در بوته ريخته بر روي آتش نهاده بود، پريده و آن زر که از درون بوته در آورده، طلاي خالص و حقيقي است که عيار به امداد فن شعبده در پيش چشم آنان در بوته افکنده بود و آنان نديده بودند. به سبب اين نوع اعتقاد باطل، بيچاره جان و مالشان را در راه آنگونه شارلاتان ها نثار کرده، خانه خراب شده، عاقبت در کمال بدبختي، کيميا کيميا گويان، عنقا عنقا جويان، از دنيا مي روند.

بياييم بر سر آنچهار مصراع. اگر اين مصراع ها از امام است و اگر امام کيميا مي دانست، چگونه آن را به معاويه آموخت که دشمن او شده خلافت را از دستش بگيرد؟ معاويه بيست سال قبل از خلافت در شامات [شام] در کمال استقلال حکومت کرده بود و پول گرد آورده بود، اين چه دخلي به کيميا دارد؟

اگر به واسطه داشتن اين علم، تملک بر غرب و شرق ممکن بود، پس امام چگونه حتي بر عربستان نيز نتوانست تسلط يابد؟ با وجودي که آرزويش در رياست از اول تا آخر به عشق شبيه بود و چرا پول نداشت که به اعوان و انصارش بدهد که از او روگردان نشده به جانب معاويه روي بگردانند؟

چنانکه بر کلّ عالميان ثابت است، امام خيرخواه ملّت و محبّ بني نوع بشر بود. اگر کيميا وجود داشت و امام آن را مي شناخت و تعليمش را جايز مي ديد، بايد با وضوح و صراحت به تصريح بيان مي کرد که افراد بشر از آن بهره ور مي شدند نه اينکه با چند کلمه معما وار خلق را در اشتباه بيندازد و تا انقراضِ عالم خانه خرابي نوع بشر را باعث شود. مَعاذَالله که علي بن ابو طالب صاحب چنين صفاتي باشد تَعالي شَأنهُ عَمّا يقولُون الکاذِبون.

پس با دليل عقلي مبرهن مي شود که اين چهار مصراع از قول امام نيست. عياري اين الفاظ را موافق به دعاي خويش به يکديگر بافته، از راه افترا اسناد آن را به امام داده و به مرور ايام اين اِسنادِ ناحق به نام امام شهرت يافته و حتي مصراع ها در ديوان او داخل شده است. (و اما وجود کيميا، پس امروز به واسطه قانون علم شيمي ثابت و روشن است که انقلاب اهيت اشياء بسيطه به بسيط ديگر يعني انقلاب ماهيت مس و آهن و سرب و ارزيز و امثال آنها به نقره يا طلا از ممکنات نيست).


Email:
URL:
Tuesday February 14, 2006 01:28 PM
10-

، از جدش چه خير ديديم که از نبيره اش نيز اميد خيري داشته باشيم. بلي از آمدن جدش کم فتنه ها در دنيا ظهور کرده است و کم خونريزي ها به وقوع رسده است، نبيره اش نيز بايد فتنه هاي خفته را بيدار کند و خونريزي ها را به تکميل برساند.


Email:
URL:
Tuesday February 14, 2006 01:21 PM
11-


تعجب من از اينست که خلق عوام به اينگونه سخنان بيهوده باور کرده، شهوت پرستي پيغمبر را دليل نزديکي او در حضور آفريننده کائنات مي پندارند و به اين نقطه ملّتفت نيستند که اگر او گرفتار قيد شهوت نباشد، چرا به زن بيگانه در حالت غسلش قصداً نگاه مي کند و مي گويد: «آفرين بر حُسن و جمال تو و پاک است خدايي که ترا به اين لطافت آفريده است!»

تعجب من از اينست که مثل شما فاضل بي مثل اين گزارش را مايه افتخار شمرده به اعتقاد خودتان آن را سعادتي کلان مي پنداريد و شُکر اين سعادت موهوم را بر همه کس واجب مي دانيد. اگر در حقيقت شما از روي اعتقاد، نه از روي ريا، به خلق کننده زمين و آسمان چنين اِسناد را مي دهيد، من با شما موافقت نمي کنم و به چنين خدا اعتقاد ندارم، به آن چنان پيغمبر ايمان نمي آورم.


Email:
URL:
Tuesday February 14, 2006 01:20 PM
12-


تعجب من از اينست که خلق عوام به اينگونه سخنان بيهوده باور کرده، شهوت پرستي پيغمبر را دليل نزديکي او در حضور آفريننده کائنات مي پندارند و به اين نقطه ملّتفت نيستند که اگر او گرفتار قيد شهوت نباشد، چرا به زن بيگانه در حالت غسلش قصداً نگاه مي کند و مي گويد: «آفرين بر حُسن و جمال تو و پاک است خدايي که ترا به اين لطافت آفريده است!»

تعجب من از اينست که مثل شما فاضل بي مثل اين گزارش را مايه افتخار شمرده به اعتقاد خودتان آن را سعادتي کلان مي پنداريد و شُکر اين سعادت موهوم را بر همه کس واجب مي دانيد. اگر در حقيقت شما از روي اعتقاد، نه از روي ريا، به خلق کننده زمين و آسمان چنين اِسناد را مي دهيد، من با شما موافقت نمي کنم و به چنين خدا اعتقاد ندارم، به آن چنان پيغمبر ايمان نمي آورم.


Email:
URL:
Tuesday February 14, 2006 01:19 PM
13-

ک اين خدا نيست که منصب جاکشي محمد نام، يک نفر عرب را قبول کرده به او بفرمايد که از خدا نترس، بگير زنِ زيد را! از او بهره ياب! من در پشت سرت ايستاده ام! از عهده همه کس مي آيم و جواب هر کس را مي دهم! اين نوع عقيده بدتر از بت پرستي است. آفريننده کائنات از اين نوع اِسنادات مبرّا است و اينگونه اِسنادات را به او دادن کفر محض است. خدايي که شما مي گوييد، خداي مصنوعي و مظنوني خيال شما است. مضمون آيه «تَعالي شَانُهُ عَمّا يقُولُ السُّفَها لِکليلا يکُونَ عَلَي المُؤمِنينَ حَرَجُ في اَزواجِ اَدعِيائِهِم» [تا مؤمنان در نکاح زنان پسرخوانده خود که از آنها کامياب شدند و طلاق دادند بر خويش حَرَج و گناهي نپندارند (سوره احزاب؛ آيه 37)] براي پوشاندن اين عيب چه دليل محکم است! اگر مؤمنان زنهاي طلاق داده پسر خوانده هاي خودشان را نگيرند، چه فساد متصور است؟ بلکه سزاوار است که نگيرند. مگر براي آنها زنهاي ديگر پيدا نخواهد شد؟ کيست که به گرفتن زن پسرخوانده خود محتاج بوده باشد؟ و اگر في الواقع منظور اين بود که مؤمنان زنهاي طلاق داده شده پسرخوانده هاي خودشان را گرفته توانند، يک آيه نازل مي شد و اين اجازت را افاده مي کرد. ديگر چه لازم بود که پيغمبر فعلا نيز اين کيفيت را به ظهور آورد [عملا انجام دهد] و خود را هدف تير ملامّت سازد؟

شک نيست که پيغمبر بعد از رفع شهوت پشيمان هم شده است، چون که بعد از اين واقعه از هر طرف مردم زبان به طعنه و سرزنش او گشوده اند و به اعتقاد بسياري از مريدان در درستي پيغمبري او شکّ افتاد، منافقان در انکار او جَري تر گرديدند (و او را به نازل کردن آيه «ما کانَ مُحَمَّدُ اَبا اَحَد مِن رِجالِکُم» [محمد پدر هيچ يک از مردان شما نيست (سوره احزاب؛ آيه 40)] مجبور کردند).

خداي شما به او طعنه مي کند که چرا از خلق مي ترسي؟ او مگر از خلق مي ترسيد؟ خلق که او را به سبب اين کار کشتن نمي خواستند. او از رسوايي مي ترسيد، که واقع شد. خداي شما مي بايست که او را از رسوايي نگاه بدارد، اما نتوانست. منافقان هر چه گفتني بود، گفتند و رسوايي تا امروز در زبانها و تاريخ ها باقي ماند (حاصلِ «ما کانَ مُحَمّدُ اَبا اَحَدِ مِن رِجالِکُم» چه شد؟)


Email:
URL:
Sunday February 12, 2006 10:25 PM
14- فريد

آقاي مغربي متاسفم از اينکه گفته هايم با وجود واقعيت هاي نهفته در آن خوش ات نيامده است. من در اين حصه هيچ ضرورتي نمي بينم که به کتب بنياد گرايان ديني مراجعه نمايم که آن ها را کاملآ رد نموده مخالف تقاضاي زمان ما يعني عصر تکنالوژي مي دانم. من مسلمان ام اما مخالف سرسخت بنيادگرايي مذهبي، چه حالا اين اسلام باشد يا هر مذهب ديگر. از اين جا اعمال افراطي را چه اين در مذهب شيعه باشد يا غير شيعه به کلي رد ميکنم. از جمله اعمال افراطي مذهبي مراسم عاشورا و عزا داري هاي متواتر اهل تشيع در طول سال به نام هاي مختلف است.


Email:
URL:
Sunday February 12, 2006 04:26 PM
15- خطری

ای کسیکه نامت را ننوشته و بر شریعتی تاخته یی، شریعتی را به کدام دلیل از شکاکین میدانی؟ راه او، عقیدهء او و طرز تفکر او واضح است. اگر جناب عالی تا حال راجع به این ابر مرد شرق خبری ندارد، آنرا مصداق مشکوک بودن وی قرار ندهد.


Email:
URL:
Sunday February 12, 2006 02:48 PM
16-

شريعتي خودش يك ادم مشكوك است.


Email:
URL:
Sunday February 12, 2006 01:05 PM
17- مهتاب

آنچه مسلم است اينست كه متا سفانه ادغام خرافات با مذهب حتي در زمان پيامبر هم وجود داشته است كه تا به امروز ادامه يافته و به شكل هاي متفاوت ظهور پيدا مي كند. اين امر ناشي از سطح پايين سواد و فرهنگ مي باشد و در جوامع گوناگون مسلمانان به شكل هاي متفاوتي ديده مي شود. خود زني نمونه اي از اين خرافات مذهبي است كه از نظر آنانكه اسلام را با ديدي عميق و عالمانه نگريسته اند چون دكتر علي شريعتي كاملا باطل و محكوم است.


Sunday February 12, 2006 12:14 AM
18-

سلام ! راستش من از اين نوشته مغربي زياد خوشم امد.


Email:
URL:
Saturday February 11, 2006 04:39 PM
19- خطری

او نواسهء قراطیس!

باز لغت پرانی میکنی؟ علت حماقت تو اینست که بدون تفکر دویده دویده دامن روایات را میگیری. آن روایات هم یا دروغ است، یا از شکمبهء نویسندهء آنست و یا هم وارونه تعبیر شده است.


Email:
URL:
Saturday February 11, 2006 08:01 AM
20- مغربي

بسمه تعالى

از يك نكته غفلت كردم كه پاسخ گفتن آن بجاست. جناب فريد الدولة يقول "کله زدن ها و گريه و فغان ها مطمينآ که نه خواسته آن حضرت و نه از پروردگار اش نيست".

جواب اينكه "خيلي پیداست كه بيسواد است جنابت".

جانم مگر تو فقیهی که همچنین اظهار نظر ميكني؟ حالا اگر خواستی بطلان سخنت برايت روشن شود برو بكتب روايي مراجعه كن زيرا كه روايات و احاديث مستفيضه بلكه متواتره دال بر ثواب و پاداش بر گريه و عزاداري سيد الشهداء در قراطيس اهل علم مسطور است. و بعضي آنها را روي خط انترنت هم ميتواني مطالعه كني.

کما اینکه عرض کردم مجادله هدف اينجانب نيست و این علی الظاهر وداع اينجانب با هموطنان عزيزم درين صحفه انترنت است.

يا هو ليس الا هو