آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
کرزی، سرنوشت ملت را به بازی گرفته است

وقتی سیستم و اساس یک دولت بر وعده و وعید‌های دروغین استوار باشد دیگر چه چیز را میتوان از آن دولت انتظار داشت. این دولت تا چه حد اعتبارش را در بین مردمش خواهد داشت؟
خوب نباید هم انتظار بیش از حد را داشت چه دولتی که تکیه‌گایش بیگانگان گرگ صفت باشند دیگر نباید چشمداشت‌ها بلند و زیاد باشند. دیگر نباید داد استقلال بودن را کشید و نه هم دیموکراسی. حال کرزی هم با این دولت اتکالی‌اش، عجیب بزبازی‌های راه انداخته است. من نمیدانم بانی چنین بازی‌ها، کرزی و اعمال خراب‌کارانه‌اش هستند و یا در عقب این بازی، همان آمریکایی‌های هستند که زندان‌های خصوصی را در کابل پایتخت اداره میکنند و از افغانها باج میگیرند و به چهل بچه افغان تجاوز جنسی میکنند؟ بهرصورت بازی بازی است یا بزبازی یا قوچ بازی.

کرزی سرنوشت یک ملت بیچاره و ستم‌کشیده‌ای را در حالی به بازی میگیرد که تاب و توان از بند بند شان رفته است و دیگر حتی حنجرهء صوتی اش توان داد و فریاد را ندارد. مثل یک چوپانی میماند که در یک روی سال رمه‌اش را گرگان وحشی از چنگش ربوده و هر روز بر تعداد رمه‌اش کاسته شده و سرانجام به هیچ رسیده است. آنگاه فقط پیکرهء بیجانش را حمال است. و یا آدم سرخورده و شکست دیدهء که غیر از بدبختی و فلاکت چیزی در زندگی اش ندیده است. سرافکنده راه میسپرد و در تالابگاه‌ها گیر میفتند. غربال غربال است. زندگی به ریشش پوزخند زده است. ملت افغان هم چنین حالتی را دارد. ملتی که انتظار و توقعش از دولت، فقط و فقط امنیت و نان هست نه چیزی دیگر.

ناامنی در کابل- پایتخت بیداد میکند. ناامنی‌ای که امروز در پایتخت کابل حاکم است در هیچ جای دنیا وجود ندارد. در خانه‌ها اسلحله‌های سنگین و سبک وجود دارد و گاه بیگاه افراد سرکش و یاغی دست به جنایاتی میزنند که بارش را فقط باشندگان کابل و مهاجرین برگشته از دیار غربت میکشند. اکثر این افراد مسلح باند‌های تربیت‌یافته‌ای از همان قوماندانان سابق هستند که هنوزم در پی اغوا گری هستند. نه دور نه دیر، در همین ماه گذشته 250باب جرایم که اکثرا به قتل اشخاص رخ داده است ثبت شده است. این حد اقل جرایمی است که به ثبت رسیده است. در ولایات و گوشه‌ کنارهای افغانستان روزانه صدها نوع از این گونه جنایات رخ میدهد که اصلا قابل سنجش نیست. در آنجاها نه رادیو وجود دارد و نه ژورنالیستی که گذارش دهد. دور نرفته در همین کابل، گذارشی را در مورد جرم و جرایم نمیشنویم چه برسد به ولایات. در شهریکه زیر هر سنگش یک ژورنالیست به کمین نشسته است اما از خبر و گذارشی که حقیقت داشته باشد خبری نیست. چون او خط مشئ و پالیسی‌ای که از طرف بادارانش وضع شده است اجازهء آن را ندارد تا خبری دست اول را پخش کند چه از خوراکش کاسته خواهد شد. او مجبور است خبر را جعل کند و ساختگی‌اش را گلو پاره‌گی کند ورنه از دمش گرفته بیرونش میندازند.

اما باز هم جای خوشحالی است که حد اقل جرم و جرایم، آمارگیری میشود. کارنامهء خاکریزوال گرچه سیاه‌ است اما بهتر از قوماندان سابق امنیهء کابل هست که به گفته آن شهروند، خودش آقا بود و  بانی این کارها. چند شب پیش مصاحبهء او را از تلویزیون دولتی کابل، پخش شد که بسیار جلب توجه کرد. او نه دبدبهء قوماندان سابق امنیهء را داشت و نه آن رخ بازی‌های شمالش را. بسیار متواضعانه در حالی که آرنج راستش را به کوج تکیه داده بود، شهروندان کابل را کاکا، خواهر و برادر خطاب کرده و میگفت که امنیت جانی‌شان را ضمانت میکند و اگر از هر فرد پولیس آزار و اذیتی دیده باشند، بطور مستقیم، شکایات شان را با او در میان بگذارند. این مطلب مدت، یک هفته از رادیو آزادی در بخش پشتو، پخش شد. من فرصت نتوانستم که در همان زمان از رادیو آزادی، بپرسم، دلیل این قدر تبلیغات در چیست؟ حیثیت دادن اگر به شخصی باشد اول خود تان کمی رحم داشته باشید و در پی افشاگری و پخش داستان سیکسی مردم نباشید. بگذارید فرهاد دریا همانی باشد که هست. هرچه هم که شما بگوئید که فرهاد دریا همجنسباز است برای ما فقط هنرش قابل قدر است نه همجنسبازی و داستان سیکسی او با دیگران.

خوب بهرحال، دور نرفته در باره امنیت شهر کابل گپ میزدیم. چند وقت پیش دوستی تجارپیشهء داشتم که در کارته پروان/بهارستان میزیست. روزی دیدم کوچ‌کشی دارد. پرسیدم کجا بخیر؟ گفت: میروم کراچی پاکستان. کابل دیگر جای برای ما نیست. طفل هفت ساله‌ ام را دو روز پیش از چنگال آدم ربایان رهانیدم که مبلغ هنگفتی خواستار بودند.
این تنها موردی نیست که برای این تجار اتفاق افتاده است. هزاران موردی دیگر، در کابل و ولایات اتفاق افتاده است که بعضی از آدم‌ربایان بدام افتاده اند و بعضی به مراد شوم شان رسیده اند. اما دولت کرزی و باداران آمریکایی شان نتوانسته اند بالای این معضلات فایق آیند و چند تا عسکر پوچول را خوبتر تربیت کنند تا امنیت شهر را اداره کنند.

من در همین سن و سالم، جرئت و توان قدم گذاشتن در کوچه را بعد از ساعت هشت بجه شام ندارم چه برسد به زنان و دختران بیچارهء که روز روشن هم با ترس و لرز زیاد، بیرون میروند. من قهرمان میدانم مردی را که بعد از ساعت هفت با خانمش به بیرون رفته و خرید کنند. من قهرمان میدانم زنی را که بعد از هفت شام در استگاه میلی بس و تاکسی استاده باشد. من قهرمان میدانم پیر زنی را که در استگاه ده افغانان ساعت هشت شام منتظیر میلی بس و یا تکسی باشد. من قهرمان میدانم دختری را که تنها و یا با دوستش در روز  روشن، به پارک شهر نو کابل، قدم بزند.
شام نشده در حوالی‌ای که سایه دامنش را بر شهر مفلوک‌شدهء کابل، میگستراند در همین زمان اگر زن و دختری در استگاه بس‌ها و یا پیاده راه‌ها بنظر برسد. دریوران و تکسی‌وانان به زور تعقیب‌شان میکنند و حتی تهدید میکنند که با او برود. نه یک تا بلکه 5 و 6 تا. من چندین مورد را با چشم سرم، مشاهده کردم. و با خیلی دوستانم در میان گذاشتم.

اما کرزی و بادارانش توقعاتی فراتر از این چیزها را دارند. او میخواهد، آمریکایی‌ها پایگاه‌های شان را در نقاط مختلف افغانستان چند برابر افزایش دهند و گسترهء حکومت اتکالی‌اش را از کو‌ه‌های کافر کوه و نواحی اطراف کابل فراتر ببرد.

نزدیک به سه ماه است که اجساد سرنشینان کام‌ایر هنوزم در قله‌های کوه چپری پراکنده اند ولی دولت و سخنگویی وزیر دفاع جنرال عظیمی ادعا میکنند که تمام اجساد کشف شده اند. این در حالی است که شش جسد بیش از هشتاد و پنج روز است که هنوزم در قله‌های سنگ سرگردانند.
وقتی جنرال عظیمی در برابر پرسش خبرنگاران قرار میگیرد اصرار دارد که هیچ جسدی از 104تن سرنشینان طیاره کام‌ایر باقی نمانده است. معلوم نیست آقای عظیمی چرا اینقدر پستی و فرومایگی را پیشه‌ کرده است تا بر جنایت دولت و بادارش آمریکا لایه انکار بیاندازد و بگوید که طیارهء کام ایر به هیچ صورت با نیروهایی آمریکایی واقع میدان هوایی بگرام تماس نداشته و در اثر مشکلات تخنیکی سقوط کرده است. این در حالی بود که در روز اول کنفراس مطبوعاتی، سخنگوی نیروهایی آمریکایی اقرار کرد که خلبان طیارهء کام ایر با برج مراقبتی میدان هوایی بگرام تماس گرفته و آنها اجازه نشست را در همان اول داده است اما خلبان از نشست به میدان هوایی بگرام سرباز زده است. در حالیکه ساکنان میدان هوایی و نقاط دیگر اظهار کرده اند که بیش از یک و نیم ساعت طیارهء مذکور در هوا گشت میزد. ولی جنرال عظیمی سخنگویی وزارت دفاع با کمال بی‌شرمی جار میزد که نه، طیاره در اثر مشکلات تخنیکی سقوط نموده است. و از خبرنگاران خواهش میکرد که تا کشف جعبه سیاه معطل شوند در صورتیکه جعبهء سیاه در روزهای نخست به آمریکا فرستاده شد و اخیرا از رادیو آزادی هم اعلان شد که جعبهء سیاه با حضورداشت دو نفر از نمایندگان سفارت افغانستان مطالعه شد و چیزی از آن حاصل نشد.

حال، این سؤال در ذهن مردم سبز میشود که اشخاصی مانند جنرال عظیمی چنین وطنفروشانه برخورد کردن با مسایل و سرنوشت مردم بیچاره، جای پای در بین مردم خواهد داشت؟ ما میدانیم که این دولت اتکالی هم روزی فاتحه‌اش خوانده خواهد شد همانطور که هفت ثور اتفاق افتاد و حاصلش اخوانی‌ها بود که کشور را به کام مرگ فرو برد. اگر امروز ملت بیچارهء افغان ساکت و آرامند این بدین معنی نیست که از جنایت‌های آمریکایی‌ها غافلند. گرچه مواردی بسیار کم اتفاق افتاده است که حملات انتحاری و دست به خشونت علیه کانگسترهای آمریکایی که زندان‌های خصوصی راه میندازند، صورت گرفته است اما نه به پیمانهء عراق.

این سکوت بدین معنی نیست که ملت بیچاره و درد کشیده افغان از تمام جنایات و فساد‌های نیروهای آمریکایی در افغانستان بی‌خبر بمانند بلکه خوب میدانند و درک میکنند که در این کشور چه میگذرد. این سکوت سکوتی معنی داری است که تجمع تمام عقده‌ها و کینه‌ها است. و آخیرالامر هم انفجار خواهد شد که آنوقت عراقی دیگر در افغانستان را شاهد خواهیم بود. البته نه مانند آن وطنفروشان عراقی بلکه به پیمانهء ملی و وطندوستانه. همانطور که قشون سرخ سرافکنده از خاک بیرون رفت، کانگسترهای آمریکایی هم پوزهء شان به خاک مالیده خواهد شد.


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------