یکی از این پیامها در پیامخانه وبلاگم در زیر نوشته "ذهن مغشوش و هذیانگویی یک روشنفکر" نقد کوتاهی بر مطلب اسماعیل اکبر گذاشته شده و یکی دیگر آن در اینجا در زیر پاسخی که اسماعیل اکبر به من و جعفر رضایی نوشته کرده گذاشته شده است. هر دو پیام از طرف شخصی نوشته شده که من او را خوب میشناسم:
پیام اول
Sunday March 16, 2008 09:42 PM
5- ...
من بی خبر از اصلیت تو و بعضی دوستان ملیت پرستت به تو و هم نظرانت تا حال حسن نیت داشتم که بعد از این ادامه نخواهد یافت مرگ بر تو مرگ بر رضایی مرگ بر تمام ملیت پرستانی بی ارزش...
از نوشتن نامم در اینجا ننگ دارم، سوء تعبیر نشود.
Email:royahdya@yahoo.com
نویسنده: رویا هدیه یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت: 13:31
سلام استاد بزرگوار!
آفتاب با دو انگشت پنهان نمیشود. این بی خردانی ملیت پرست هر چه بگویند جایی را نمی گیرد.
پاینده و مثل حال سر فراز باشید...
البته میدانم که شما به همدردی نیاز ندارید این نظر من است که برایتان نوشتم.E-mail: royahdya@yahoo.com
پاسخی که من نوشته بودم:
Monday March 17, 2008 12:56 PM
نسیم فکرت
سلام بر تو بینام و نشان
متاسفم از اینکه چنین نظر دادی. از لحنت متاسفم که بر من مرگ فرستادی. تو که تا حال مرا نشناخته بودی به حالت متاسفم. برای من مهم نیست اینکه شما دیگر حسن نیت با من ندارید و مزخرفاتی که شما بافتید هم از روی احساسات تان است. درست گفتید، من ملیت پرست هستم. من به ملیتم تعلق دارم. من هزاره هستم و ملیتی که یک عمر رنج کشیده و عذاب دیده. رسالت من امروز این است که برای همنسلانم بفهمانم که وسیله قرار نگیرند و هوشیار باشند. توی که از لحنت پیداست مرا خوب میشناسی و مهم هم نیست به هر قوم و قبیله که تعلق داری بگو تو از درد من آگاه هستی؟؟؟ من علیه تبعیض می جنگم به هر شیوه ممکن. من علیه نژادپرسی میرزمم به هر وسیله ممکن. من یک مبارزم.
یک بار دیگر به حالت متاسفم که تو بر من مرگ میفرستی. سر در لاکت فرو کن و به گذشتههایت نگاه کن. تاریخ آینه من و توست. خودت را دریاب در کدام لایه افتادی. مهم نیست از کدام تباری هستی مهم این است که تا چه حد بر این حرفت که به من مرگ میفرستی پابند هستی.
من از این پیام کوتاهت تکان خوردم. باور نمیکنم کسی که از نوشتن نامش ننگ داشته باشد این چنین با قاطعیت مرگ نثار کسی کند. تو از یک انتحاری چه کمبود داری؟؟؟؟
متاسفم. برو با نامت بیا و حرف بزنیم. من و تو درد مشترک داریم بیا که فریاد کنیم.
نسیم
کابل - رونده مزار شریف از فردا صبح
پاسخی که یکی از خوانندگان وبلاگم نوشته:
Monday March 24, 2008 02:09 PM
بیدل
پاسخ به نظر شماره 3...
دوست عزیز! من تو را به خوبی می شناسم و متأسفانه انتظار چنین مطلبی را بخصوص با چنین لحنی از تو نداشتم.
نسیم حتی اگر قوم پرست، فاشیست، متعصب... باشد، اما از لحن شما شعله های فاشیزم خفته ... مرگ، خون و ... زبانه می کشد.
نمی دانم تا چی حد به اصالت دوستی و ارزش های انسانی ای که سالها به آن افتخار می کردی و حتی ادعای رسالت مهر و انسان دوستی را داشتی، پایبند هستی؟؟؟
خوشا به سعادت اسماعیل اکبر که یاران با وفایش آماده هر گونه از خود گذری اند.
چی بگویم، از ترس اینکه خود مرتکب خطا نشده و ارزش های انسانی را زیر پا نگذارم، همین قدر می گویم که شناخت انسان ها واقعأ مشکل است. اگر در تصمیم ات تجدید نظر نکنی برایت متأسفم، زیرا با امکانات پشرفته تکنولوژِی اطلاعات، امروزه کسی نام خود را بنویسد یا نه نویسد و یا از هر محلی مطلب بفرستد، فرقی نمی کند.
فهمیدم و فهمیدی که فهمیدم.
باور تان میشه. شخصی که یک عمر با او دوست بودید، یک عمر با او سخن گفتید و یک عمر، او به شما عزیز بوده، روزی برسد که شما از روی اعتماد و مهربانی سر تان را روی زانویش قرار بدهید و او سر تان را از تن تان جدا کند؟
من همیشه اینگونه ضربه دیدم. کسی که من به او اعتماد کردم او در پی از بین بردنم شده است. کسی که یک عمر برای من عزیز بوده، روزی رسیده که دشمنم شده و بدترین حرفها را به من زده و توهینم کرده است. من کسی را یک عمر بزرگش خواندم، استادش خواندم اما روزی رسیده که شنیعترین حرفها را به من گفته است. مادرم همیش میگه بچم! دست ما بینمک است. ما هرچه با مردم خوبی کنیم بدی میبینیم. خوبی ره اگر به آب پرتیم آب ضایع نمیکنه اما از ما ضایع میشه.
من تعجب میکنم وقتی به گذشتههایم برمیگردم میبینم، از بعضی دوستانم، غیر از بدی و بدبینی و هزار کینه، چیزی دیگری ندیدم. اما بازهم من دل بستم و به طرف آنها رفتم. حالا فکر میکنم اشتباه نکردهام. گرچه آنها خوبیهایی هم داشتند. اما بدی آنها بدترین بدی بوده که من از بدترین آدمها تا هنوز ندیدهام. من امروز از آنها تشکری میکنم به خاطر خوبیهایش و هم چنین به خاطر بدیهای شان که به من روا داشتند تا هنوز. من با همین بدیها و خوبیها رشد کردم و امروز فکر میکنم خوب است تصمیم بگیرم با این گونه بدیها میشود خاطر خوش کرد یا خیر. اکنون باید تصمیم بگیرم و تکیه به خودم باشم و بیشتر یاد بگیرم. از آن روزی که برادرم به با طعنه به من گفت: برو بچم! از زور چیزی من نان میخوری، برو مرد خود شو! من تصمیم گرفتم، آدمی شوم برای خودم.
من هر روز در پی آدم شدنم هستم. به قول معروف کوشش میکنم جٌلم را از آب بکشم.
من زیاد نوشته بودم اما پاکش کردم. گفتم درد دل دیگه چرا؟ با کی میخواهی درد دل کنی؟ باشد برای آیندهها اگر فرصتی بود و حوصلهای بود. امروزها در این شهر چقدر آدم کم شده است. من به دنبال آدم هستم. به قول خداوندگار بلخ:
از دیو دد ملولم و انسانم آرزوست
با عرض سلام.
در این باره فقط می تونم بگم که
چو نیک نظر کرد بر خویش در ان دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست
ضمنا وبلاگ فوق العاده خواندنی دارید.
یه خواهش می شه ما را با وبلاگنویسان و شاعران کشورمون بیشتر اشنا کنید؟
ممنون.
یه پرستوی مهاجر.
دوست قدیمی من
من از هیچ چیزی نمینویسم فقط همین را میگویم که یک روز از هزاران روزی را که با استاد بودی به خاطر بیاور...
سلام جناب فکرت عزیز
قبل از همه سال نو خوبی را برایتان ارزو دارم
وبتان مانند همیشه خواندنی بود
روز و شب خوش برایتان می خواهم
دوست ناديده نخست سلام...اينکه فارغ از کيلومتر ها فاصله دغدغه های شما را شفاف و صميمی ميبينم به ياد آن کلام نيک می افتم که می گويد :همدلی از همزبانی بهتر است.باری به اميد روزهای بهتر برا ی صلح و انسانيت
شما مردم چقدر هوشیار هستید که خارجی ها کشورتان را تصرف کرده اند
جه کشورهای غربی و چه کسانی که به کمک طالبان می ایند
و شما به ناموس و پدراتنان نا سزا می گویید
این سرزمین هیچگاه روی اسایش را نخواهد دید
چون مردمش بسیار نادان هستند
سلام آقای فکرت!
من ارتباط با دهکده هنر هزاره ام آرزو بود.
میتوانید راهنمایی ام کنید؟
اگر ایمیل کردن برایتان مشکل است وبلاگی هم تاسیس کردم...
شاد بمانید.
دوست گرامی فکرت سلام واخلاص ما تقدیم تان
درمورد : تجدید تجاوز کوچی ها دربهسود مطلب کوتاهی دارم.
چنانچه فرصت دست داد ، گذری ازما دریغ ندارید.
موفق باشید.
زهیرجان بی منطق و بی شعور!
مگر از یادبرده ای که در طول تاریخ اجدادان ات به قیمت از دست دادن ناموس و عفت شان بدست بریتانیای کبیر و قشون سرخ شوروی در افغانستان نوکری کرده اند و به حیث غلامان و مزدوران و کاسه لیسان حلقه به گوش انها در افغانستان بزرگترین جنایتهای را بر مردم روا داشته اند؟ تو به این میگویی هویت؟ مرگ بر این هوییتی که تو به ان افتخار داری. من ننگ دارم بر این هویت تو.
برادرم!
تو و همکیشان ات همین دیروز چه کردی؟ یادت است؟ تو همان طالبی هستی که بوی تعفن میداد و میدهد.
این پاکستان لعین هم چقدر هوشیار است!! دیروز از بی عقلی و گو گولی علمای کرام مشینی و زراعتی استفاده کرد و هرچه خواست انجام داد. حتی همین اشغال های شان را و زباله اتمی شان را در قندهار شریف مدفون نمود و سه روز را عزای عمومی هم اعلان نمود. عجب هویتی!! خوشا به حالت.
راستی تورا به انترنت و این چیزها چه کار؟ تو هم میفهمی؟ جالب است!! برایت بهتر است که بروی و بمبی دور کمرت ببندی و جهاد کنی تا هویت ات را زنده نگه داری. برادرانت که دارد در وزارتخانه ها بر علیه زبان فارسی جهاد میکند و بمب میپراند. تا شاید صواب بهشت برین را نصیب شود. حقا که ملا صاحب عمر خان و فلانی فلانی اخند کلید بهشت را دارند و به همه تان یکی از انها را خواهد داد.
مگر یک چیز را فراموش نکنید که در بهشت حوران خوش صورت نامحرم اند و در صورت تجاوز به حریم تان از غیرت افغانی تان کار بگیرید و امر به معروف و نهی از منکر کنید.
حیف تو سرزمینم که چه کسانی را گیر امده ای!!!!
نه عقل دارند و نه منطق. ..........
نسیم جان فکرت سلام به خودت. سفر خوشی داشته باشی از طرف این دور افتاده دوستدار سابقه است هم سالنگ ها و دشت های سرسبز شمال را خوب و شکم سیر سیل کو. در برگشت بخش هایی از سفرنامه ات را این جا بگذار تا به کوری چشم " دوستان دشمن شده ات " ما هم شریک شادی ها و تجربه های قشنگت شویم. توصیه ی بهداشتی برایت این که ده قصه ای رقم ْْگفای چرند که دوستان نادوست برایت می نویسند نشو. دیگر این که تمام دوستانت شاید تبدیل به دشمنکایت نشده باشند.همان شهباز یک دنیا میارزه. خوش باش مواظب دندانکایت هم باش. امیدوارم در آینده های نزدیک غم بی زنی ات هم حل شود و دنیا یک دفعه به کامت شود. شادزی جوان !
با سلام و خسته نباشید و تبریک سال نو و سایر عیدهاى مبارک
وبلاگ خوبى دارید و من ارادتمند اهل معرفتم و هر آن کس که دوستدار اندیشه و نشر دهنده اندیشه باشد.
به هامون هم سرى بزن (به سلامتى همسایهایم)
یا حق
مرصاد
فکرت جان سلام
غصه نخور که دنیا پر است از کسانی که اینچنین مطلب اشنا اند و وقتی با حقیقت روبرو شوند راه فرار میجویند و یا به اصطلاح عامیانه دنبال غار میگردند. بگذار که نقاب از روی همه دررود تا آنچه را که هست ببینیم نه انچه را که می خواهند.
فکرت عزیز! تو و افکار ات بالاتر از ان است که از دست اینچنین ادمهایی ضربه ببیند. انها هرگز نخواهند توانست که تورا و افکارت را ازبین ببرند .
پاینده باشی.
