آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
مشاجره لفظی بین دادفر سپنتا و محب بارش

مشاجره لفظی بین دادفر سپنتا مشاور رئیس جمهور کرزی و محب بارش استاد پوهنتون در شهداء صالحین بر مزار عبدالرحمن محمودی و غبار. در ضمن، کوشیده خواهد تا متن سخنرانی و پرخاش این جنابان را در همینجا به نشر بسپارم.

روز سوم عيد بود. گفته بودند که از چوک تا شهدا صالحين مزار میر غلام محمد غبار و عبدالرحمن محمودی را مارش ميکنيم. ساعت از ۹ گذشته بود که به چوک رسيديم. هيچ يکی از آن آدم‌ها ديده نمی‌شد. نه استاد اخگر و نه تيم تفريحی او.
موتری که طرف چهار آسيا هم هم داشت، سوار شديم. من و يکی از فعالين چپ سابق که در قبل از جمله آدم‌های مهم و سرشناس به شمار می‌آمد و هنوزم در بدخشان جايگاه و مقامش در ميان جوانان محفوظ است. و دو نفر ديگر. رفتيم و رسيدم به شهداء صالحين. تعداد زيادی از فرهنگيان و روشنفکران آگاه قبر غبار مرحم را حلقه کرده بودند و در باره رشادت‌ها و بزرگواری‌های آن مرحوم سخن ميراندند.های گله‌ها یکجا شوید!! من که دکتر رنگین دادفر سپنتا مشاور رئیس جمهور کرزی در بین‌الملل باشم از آخن آلمان آمده‌ام تا شما را از گله‌ها و طبقات نجات بدهم!! من یک تحصیل کرده شما هستم میدانید یا نه؟؟ من امروز می‌خواهم به شما جامعه گله‌گرا و قبیله‌ای بگویم که من تحصیل کرده‌ای شما هستم. مهم این نیست که فرار را بر قرار ترجیح دادم و سالها در عالم آرامش و امنیت بسر بردم. و در سیاست‌های داخلی آلمان شریک شدم. و حتی در وکالت نیز نامزد شدم که گفتم نه باید به افغانستان برگردم و گله‌ها را نجات بدهم!!!! مهم این نیست که شما گله‌ها سالها رنج و درد را متحمل شدید. بلی سزاوار جامعهء گله‌گرا همین است که شما باید باشید!!!!! مهم نیست که شما گله‌ها در زیر آوار مجاهدین سلحشور خرد شدید و خانه و بی‌خانمان شدید! مهم این است که امروز منی که روشنفکر شما باشم در نجات شما به پا خواسته‌ام!!!!! های گله‌ها!!!!! آهای قبیله‌ها!!!! شما را میگویم که آدم شوید!!!!!!
بزرگواری هم از کشور هلند تشريف آورده بود نيز به سخنرانی پرداخت و در اخير، حلقه با خواندن و تقديم چند جمله و پارهء شعر که آقای احمد ضيا رفعت که در باره آن قهرمان سروده بود از هم گسيخت و همگی راه تپهء ديگری را در پيش گرفتيم که عبدالرحمن محمودی بعد از سپری نمودن شکنجه‌گاه‌های دهمزنگ و صدارت از طرف نظام ظاهرشاهی و اينک در بستر خاک شاهد حضور پرشور روشنفکران و فرهنگيان آگاه بود که به پاس رشادت‌ها و از خودگذشتگی‌های آن مرد بزرگ گرد آمده بودند تا يک بار ديگر تجديد بيعت کنند و بگويند که يادت در خاطره‌ها زنده خواهد ماند و تو را يکی از مبارزين راه آزادی انسان، عدالت اجتماعی و حفظ ارزش‌های والای معنوی در سرزمين ما ميدانند.

استاد اخگر، سرمايه روشنفکری عصر حاضری است که ارزش‌های گذشته را با چنين گردآمدن‌ها و تجمع بر سر مزار بزرگان زنده نگه ميدارد. اخگر از جمعيت خواهش کرد تا اگر کسی چيزی در باره محمودی ميداند و يا ميخواهد چيزی بگويد ما را محروم نسازد ولی متاسفانه کسی در آن ميان نبود که در مورد آن بزرگوار چيزی بگويد.

نوبت به دکتر رنگين دادفر سپنتا مشاور رئيس جمهور کرزی رسيد. او بعد از حرف‌های تکراری که چندی پيش در هفته نامه وطندار به چاپ رسيده بود، چیز تازه‌ای نداشت. زندگی طبقاتی مردم افغانستان را به گله تشبيه کرد و بعد هم از سنگ فروش‌ها سخن گفت که مطمينا منظور جناب سپنتا، شورای نظار بود که به کمک احمد شاه مسعود، معادن سنگ لاجورد، ياقوت و فيروزه را به تاراج بردند و فروختند. او در ادامه حرف‌هايش گفت ما بايد به عبدالرحمن محمودی و غبار بايد قهرمان ملی بگوييم نه به آن کسی ما را کشتند.
البته جناب سپنتا حرف‌هايش تا اندازه‌ای مناسب می‌رسيد. من از خیلی حرف‌هايش خوشم آمد. گرچه مخالف بعضی حرف‌هايش هم بودم. کلمات و جملات بسيار نامناسبی را به کار برد که اصلا جايش نبود. او کلمه قبيله را بيشتر بر زبان می‌راند. اين حرف‌ها از آقای سپنتا دور بود ولی نميدانم چرا بزرگان ما مرتکب بعضی اشتباهاتی می‌شوند که بايد نشوند. حرف‌های سپنتا به پتک سر محب بارش کوفته شد. بارش چونان قيافه جدی و عصبی به خود گرفته بود که به محض ختم حرف‌های سپنتا آقای بارش گفت:
گرچه من نمی‌خواستم در اينجا حرف بزنم ولی حرف‌های سپنتا مرا وادار کرد که اينجا بيايم و در رد حرف‌های بی‌اساس سپنتا چيزی را بگويم. ولی فکر ميکنم تذکر چند نکته را ضروری ميدانم که به آقای سپنتا هشدار بدهم.
برخورد محب بارش اندکی نه بلکه زياد تعرضانه بود او به سپنتا تاخت و گفت آخر تو چرا؟ تو جناب سپنتا چرا اين حرف‌ها را بايد بزنی؟
و در ادامه حرف‌هايش اضافه کرد: اگر از سنگ‌فروش‌ها حرف می‌زنيد، چرا از وطن فروشان چيزی نمی‌گوييد؟ محب بارش از مصاحبه سپنتا که شب گذشته‌اش با راديو بی‌بی‌سی انجام داده بود، ياد کرد و گفت: جناب سپنتا خود تان ديشب با بی‌بی‌بی مصاحبه داشتيد و از ايالات متحده آمريکا دفاع کرديد، آمريکايی که با آوردن دموکراسی‌اش در اولين قدم آن کشور را به فاحشه‌خانه تبديل ميکند.بچم سپنتا فکرته بگیر! میدانی که مه یک شنگ به امنیت بندم وله پوز پکلته یک میکنم. هی!!! گپ دهنت را نفامیده میزنی! از آمریکا حمایت میکنی
بالآخره سخنرانی‌ها کوتا با اين تعارضات به پايان رسيد و ما پريشان و بعضی هم با وضع مضمحل شده قبرستان را ترک گفتيم. همگی ناراحت به نظر می‌رسيدند.

بهرحال ما بايد به طرف مزار سيد اسماعيل بلخی مارش می‌رفتيم. حوالی يازده بجه قبل از ظهر بود که ما بر سر مزار آن بزرگوار در افشار کابل رسيديم. در ابتدا گلالی حبيب چند حرف بی‌جا و بی‌ربط بلغور کرد و حضور نيروهای خارجی را نيروهای استعمارگر خواند. و در اخير شعری هم خواند که ظاهرا خودش سروده بود.

داکتر عسکر موسوی به هر سو می‌دويد تا کسی را پيدا کرده در مورد بلخی سخن براند. يک مرد مفلوک و عاجزی را آورد که کلاه نيمه بورژوا در سر و عصای در دست داشت. به جای انکه از بلخی تعريف کرده باشد گفت بلخی يک ملا و يک روحانی بود.

محب بارش با انکه تحمل ايستاد شدن سر پا را نداشت اما باز هم تلاش می‌کرد خودش را مقاوم در برابر کمر دردی نگه دارد. بارش دوباره خواست حرف بزند. يکی از حرف‌های او اين بود که در نصاب تعليمی از تمام شخصيت‌های تاريخی نام برده شده است ولی از اين قهرمان مجروح (منظورش بلخی بود) نام برده نشده است که بطور جدی بايد خواسته شود تا در کنار بزرگان مرحوم نام بلخی نيز درج شود.

نوبت به دين محمد جاويد رسيد. او گرچه يک عالم مذهبی است که در حوزه‌های علميه ايران تحصيل کرده اما تاريخ را خوب خوانده و خوب بلد است. تنها کسی که در مورد بلخی حرفی داشت همين آدم بود.
در اخير استاد اخگر از خالد خسرو دعوت کرد تا حرف‌های در بارهء بلخی بگويد. خالد خسرو بيچاره‌وار دست و پا زد و چيزی نه به يادش رسيد و نه بلد بود که بگويد (مثل روحانی‌ پرو در کتاب خاطرات چی‌گوارا می‌مانست که در مراسم مذهبی حافظه‌اش را از دست داده بود) سرانجام چيزهای نامربوط به حمايت از سپنتا قلقله کرد که اگر احتياط نمی‌کرد بجای انکه از سپنتا حمايت کرده باشد آبرويش را ريخته بود. متاسفانه از حرف‌های او چيزی دستگير ما نشد.

جلسه با سخنان آقای عسکر موسوی خاتمه يافت. آقای موسوی مثل هميشه خريطه‌اش خالی بود و موردی هم پيش نيامد که به دولت دشنام نثار می‌کرد و يا انکه به لوچکی کارته‌ سخی‌اش‌(که حتی ديروز در ميان سخنانش ياد کرد) افتخار می‌کرد. و يا هم اگر چانس می‌يافت با کلمه‌های پشتون، پوهنتون، زيژنتون و روغنتون مسخره کرده جوک بسازد. يعنی اين آدم‌های که اکت روشنگری و روشنفکری در جامعهء فعلی ما را دارند از اين قماش‌اند. معصب، کور و لجن شدند.
يک سال ميگذشت از عسکر موسوی خبری نبود اما اين روزها سر و کله‌اش بيشتر در مجالس و مجامع ديده می‌شود. گويا تلاش مذبحانه‌ای را راه انداخته است تا دل کرزی و سپنتا به دست آورده و از اين طريق به خواست اصلی‌اش که چوکی وزارت تحصيلات عالی باشد، برسد. ديروز چاپلوسی هر دو جانب را که سپنتا و محب بارش استاد پوهنتون باشد به جا آورد.


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات


Thursday April 20, 2006 03:00 PM
1- Zahir

استاد اسپنتا مقدمت گلباران

ظهر امروز تاييد تاريخي جابجايي وزير خارجه افغانستان با تصويب پارلمان به تثبيت رسيد.
داكتر رنگين دادفر اسپنتا بعنوان وزير خارجه دولت اسلامي افغانستان صلاحيت قانوني خويش را از پارلمان بدست آورده برگي ديگر از دفتر درخشان فعاليت در وزارتخارجه افغانستان را با نام مبارك خويش مزين ساخت.
با تاييد استاد اسپنتا در پست وزارتخارجه ، به تمامي شايعات و يا قصور در اين وزارتخانه پايان داده خواهد شد.
استاد اسپنتا با سابقه درخشان در عرصه فعاليت هاي بين المللي مي تواند در راستاي هماهنگي هاي بيشتر ميان دولت و نمايندگان مردم در پارلمان عمل نموده با جلب توجه بيشتر جهانيان به افغانستان ، موفقيت هاي بي شماري را نصيب مردم ما بسازد.
استاد اسپنتا با يكصد و پنجاه راي موافق دقيقا دو برابر مخالفين خود در پارلمان از طرفداران موافق برخوردار است و اين تاييد اكثريت قاطع پارلمان نشاندهنده شعور و درك بالاي نمايندگان در روز هاي اوليه پارلمان و آمادگي آنان براي تصاميم بزرگ است.
تاييد صلاحيت استاد اسپنتا را از جانب پارلمان ، به همه مردم شريف و نجيب افغانستان تبريك گفته از درگاه خداوند منان توفيقات روز افزون اين مرد بزرگ را خواهانيم.


Email:
URL:
Saturday February 18, 2006 04:20 PM
2- راستكار

آقاي سهراب !
یادآوری دوستانه به شما !
از نوشته هايتان چنان پیداست که شکل بسیار ماهرانه تشیع و هزاره ها را دوست ندارید. من متعلق به ملیت زحمتکش هزاره نیستم و هیچوقت موافق ستم ملی هم نبوده ام .... .
عزیزم ! شاید خواننده های عادی این خواست درونی تانرا نداد ولی باور کنید هستند هزاران دیگر که مچ تانرا بازنکرده میخوانند. در راه وحدت ملی قدم بردارید. شیوه نوشتار مقالات شما و شکل توجیه و استدلالی که میکنید ، روان پاک و قلب مملو از عشق به وطن را نمیرساند. حال هر شکلی که بخواهید توجیه اش کنید. جانم : نمیدانم که چند سال دارید و به چه کسب و کاری مشغولید. من اکنون یازده سال است که در یکی از دانشگاههای اروپایی تدریس میکنم و هزاران محصلی از زیر دستمان گذشته وسند فوق لسانس را گرفته.
نصیحت من به شما و تمام هموطنان این است که در راه وحدت ملی و آشتی ملی قلم زنید ورنه به خود جفا میکنید.
با عرض احترام دوباره
آ.ر.


Email:
Wednesday February 8, 2006 01:11 AM
3- اب

حقپرست بيني پچق،
فكر ميكنم كه كون تو چوچه چنگيز خوب مي خاره.


Email:
URL:
Thursday January 19, 2006 01:05 AM
4- خراساني

فكر كنم اسپندي به دستور باداران خود عمل كرده با شد


Email:
URL:
Thursday January 19, 2006 12:59 AM
5- خراساني

به جواب خميده در صفحه نظرات دشنام دادن و كاكه گي كردن اسان است چون دست به يخن كثيفت نمي رسد


Email:
URL:
Wednesday January 18, 2006 04:09 PM
6- يك ناشناس

افغانستان فقط يك مرد داشت كه او هم مسعود بود.


Email:
URL:
Wednesday January 18, 2006 03:54 PM
7- اسد

آغاي سقراط خودتان ميدانيد


Wednesday January 18, 2006 03:06 PM
8- تقي بختياري

سهراب جان. خوب شد كه شما هم مثل هفته نامه كابل يك جانبه گزارش نداديد. هر چند اساسات و اصول ژورناليزم تقاضا داشت كه سخنان سپنتا را بر حسب صورت جلسه ابتدا مياوردي بعد دفاعيه بارش


Wednesday January 18, 2006 01:30 PM
9- سقراط حكيم

اسد مشه بگويين 3 مرد چه كساني هستن؟


Email:
URL:
Wednesday January 18, 2006 11:04 AM
10- اسد

سهراب آغا ,آنچه در معرفي سايت ات نوشتي خلاف آن ميكني , سايت شما به تربيون فاشيستي ميماند و اززبان و ادبيات بودنه بازان و قمار بازان استفاده ميكنيد . همانند نر و .................
من از افرادي چون تو و بارش بيسواد و بي معرفت كه هنري به جز توهين انديشمندان و فرزانه گان اين سرزمين نداريد دعوت ميكنم تا به جاي سايت ساختن و ابزار دست اي اس اي شد ن و تفذيه آ نان آكاه و نا آگا ه به كتابخانه برويد و حد اقل 10 كتاب بخوانيد تا بينش تان از محدوده دره نر افگن تان فراتر رفته و از اوضاع و احوال عالم با خبر شويد .

اين كشور 3 مرد دارد كه اين سرزمين را با نيروي دانش و آگاهي خود از ويروس فاشيرم نجات خواهند داد كه صاحبان خرد به آ نها افتخار ميكنند و با لق لق شما سگان مزدور اي اس اي از حرمت شان نزد وطن دوستان واقعي چيزي كم نخواهد شد.


Tuesday January 17, 2006 12:25 PM
11- حمید

راستی سهراب کابلی در عوام فریبی و کوچه بازاری نوشتن سرامد است. عده زیادی را به سوی خود جلب نموده... برایش تبریک میگویم... اما سهراب کابلی بهتر است کمی بر سواد شان هم بیفزایند. آقای سپنتا از گله ها یاد نموده است و سهرا ب کابلی آن را توهین دانسته..... آقای سپنتا بنا بر دلایلی که در مقاله ی شان ذکر کردند یک فضای گله گرایانه در جامعه افغانستان حاکم است( البته دلیلی ندارد که سهراب کابلی فکر کرده باشند گله گرایی شامل حال شان می شود) به راستی وقتی طالبان و کمونیست ها مانند گلاب زویی در میان پشتون ها بنا بر پشتون بودن و کاظمی و محقق به خاطر هزاره بودن یا سید بودن و دیگر قومندان های جنگی بنابر تاجیک بودن در پارلمان انتخاب می شوند، آیا حکمی به جز گله گرایی و گوسپندی گری میتوان صادر کرد؟ چرا این ملت قاتلان شان را حاکم بر خود می سازند؟


Email:
URL:
Tuesday January 17, 2006 12:16 PM
12- حمید

آقای سپنتا از شرافت سیاسی یاد نمودند. شخص بارش در این جا زیر سوال است. خوب است که سهراب کابلی به این نکته توجه کنند. البته به شرط که حس گله گرایی ایشان را مجال بدهد تا از بارش صاحب بپرسد به یک کمونیست انترناسیونال بد است که امروز به خاطر پنجشیری بودن از آمر صاحب همان مجاهد دیروز یا به گفته بارش صاحب اشرار، حمایت نماید. سهراب کابلی هم ندانسته که گله گرایی یعنی چی؟ سهراب کابلی از بارش صاحب به نیکویی یاد نموده و یا با حرمت از کنارش گذشته. در حال که بارش صاحب هم به دلایلی که گفتم و هم به این خاطر یک رسانه را باه کارمندان آن هم چون طالبان از روی بی سوادی به فحشا و ترویج آن متهم نمود. باید ایشان به خاطر توهین به یک رسانه و به خاطر عقب مانده گی فرهنگی شان، بار ها و بار ها بیشتر از موسوی و سپنتا لایق سرزنش و نقد هستند. ولی چون سهراب کابلی باور دارد که یک بی سواد رفیق و هم وولایتی بر تر از استاد پوهنتون است، باید از او به حرمت یاد نمود. ذلت گوسپندی همین است.


Email:
URL:
Tuesday January 17, 2006 12:05 PM
13- حمید

با چور کردن کابل به فلان وزارت و معینیت نر سیده...... من به دو دلیل همیشه به آقای سپنتا احترام میگذارم: اول دانش فراوان در عرصه تدریس اش دارد که می شود چیز های زیادی از او یاد گرفت و دوم از گذشته اش نمی شرمد و میگوید ما اشتباه کردیم.... او همانند اخوانی ها مانند سیاف و ربانی نیست که تا دیروز دموکراسی و حقوق بشر را کفر میخواندند و امروز از حقوق بشر و حکومت مردم دفاع می نمایند. یا مانند آقای محب بارش که این گونه سهراب کابلی به خاطر پنجشیری بودنش نه گفته بارش" قلقلک کرد"؛ راستی سوال از بارش صاحب دارم چگونه ایشان از کمونیزم انترناسیونال به حمایت از " آمر صاحب" باورمند شدند؟ مگر تا دیروز " آمرصاحب" بنا بر اقتضای سیاست " اشرار" نبودند


Email:
URL:
Tuesday January 17, 2006 11:55 AM
14- حمید

سلام به سهراب کابلی
گزارش ات را خواندم و برای شیوه بیان و گونه گزارش نویسی ات بسیار متاسف شدم. در اول بگویم لحن نوشتار ت به دور از ادب و نزاکت های اجتماعی است. من نمیدانم چرا این قدر عقده و حقارت در تو جمع شده که به هر کس دشنام و توهین می نمایی؟ آیا بلد نیستی که از انسان ها به چه شیوه و کلامی یاد نمایی و آنها را نقد نمایی؟ یک کمی تواضع داشته باش .... خود را ناف زمین و عقل کل نساز...... با توهین به دیگران آدم نمی تواند مشهور شود. آقای سپنتا یک شخص محترم و دانشمند است...از روی کوچه به استادی پوهنتون آخن آلمان نر سیده یا از پنچر مینی و ظرف شویی..... و یا


Email:
URL:
Monday January 16, 2006 12:05 PM
15- ammar

Sohrab jan salaam,

you are really a wonderful man and some of your input are really very interesting. I visit your site daily and appreciate all your efforts.
As you have mentioned in your site that your age is about 23 and it is too short to judge regarding some issues, which you have not been able to observe them closely. you are a nice guy but don't judge issues in a hasty manner.

Regards


Email:
URL:
Monday January 16, 2006 04:46 AM
16- جعفر

سلام سهراب جان! سهراب بچيش اگه همي رقم گزارش ها را بيشتر بنويسي و بيشتر جدي بگيري به قول خودت به خدا طوفان مي كني!


Email:
URL:
Sunday January 15, 2006 11:40 PM
17- سخيداد هاتف

سلام سهراب گرامي. موضوع جالبي بوده اما گزارش پراكنده اي دادي. كاش در اين موارد عطش خواننده گان را جدي تر بگيري. شادكام باشي.


Sunday January 15, 2006 09:01 PM
18-

کاتب پدر تاریخ هزاره است نه افغانستان


Email:
URL:
Sunday January 15, 2006 08:46 PM
19- دوست

پدر تاریخ افغانستان مرحوم فیض محمد کاتب هزاره است چرا به سر مقبره ایشان نرفتید


Email:
URL:
Sunday January 15, 2006 07:54 PM
20- م.ف

اسپنتا درآن اجتماع نا متجانس چیز هایی را بر زبان آورده که فقط از یک روشنفکر !! افغانی می توان انتظار آن راداشت .این سلسله در همان روز اول با بر خورد روشنفکرانه !!از هم گسست . متاسفانه .


Email:
URL: