اگر تاهنوز کوتاهیی از من دیدهاید به بزرگواری تان این حقیر سراپا تقصیر را ببخشید. راستش من این روزها بسیار آشفتهحالم. نمیدانم چرا و چطور...؟ بیدلیل و بیجهت. یک هفته رخصتی گرفتم به این منظور که از همین حالت پریشانحالی برآیم اما به مجردی که سر کار برگشتم، دو باره همان آش و همان کاسه. راست گپ این است که من از محیط خسته شدم. از مردمانی که اطرافم میلولند. از کاری که میکنم به قدر کافی بد میبرم. علاقمندیی که در روزهای اول داشتم و میخواستم هر سه وبلاگم را فعال نگه دارم دیگر آن نیرو در من کاهش یافته است. من میخواستم پروژه لینوکس را فعال نگه دارم و تا آخر ادامه بدهم اما محیط اجازه آن را از من سلب کرده است.
بیرون رفتن از این ورطه هولناکی که من به آن گرفتار آمدهام البته به این سادگیها هم نیست اما این را هم میدانم که تا هنوز آدمی نبودهام که تحت تاثیر شرایط و محیط قرار گرفته باشم. من در تصمیمهایم خیلی خیرهسرم، یعنی بسیار جدی و با لجاجت. وقتی بخواهم کاری را انجام دهم کافی است تصمیم بگیرم. تصمیم گرفتن برای من کاری دشواری نیست که سالهای سال به آن بیاندیشم. اما در برخی مواقع به امیدهایم خیلی مقتدیرانه ایستادم و بیصبرانه انتظار میکشم تا به آن برسم.
بهرحال، دلتنگیها زیاد است شاید هم زیادتر شوند اما من تا اندازهای سعی خواهم کرد که بر این آشفتگیها فایق آیم و کوشش خواهم کرد که در اینجا سرآیت نکنند. چون من میترسم دوستانم از من آزرده شوند. آنگاه هیچ پناهگاهی نخواهم داشت. من افتخار میکنم که به این درجه رسیدهام که دوستان مرا نقد میکنند و هوشمندانه هم نقد میکنند. بعضی عزیزان دیگری هم که کوشش دارند با زبان و بیان طنز مرا نقد کنند از شان خوشم میآید. دوست شان دارم و این را از ته دلم میگویم. من به همه شما عزیزان حق میدهم که مرا نقد کنید. و در ضمن از من بخواهید که در مورد وضعیت جاریی کشور بنویسم. از کابل زخم خورده بنویسم. از همه چیز. میخواهم شما وادارم کنید که هر روز دو سه بار بنویسم. این بستگی به شما دارد. یادداشت هایی از کابل وبلاگی است که میخواهد از کابل بنویسد. باز هم اگر قصوری در کار بوده پوزش میخواهم. شما بسیار بزرگوار هستید برای من. اگر من تک تک شما را نمیبنم ولی وقتی نظرات شما را میخوانم به خود میبالم و شخصیت شما پیش چشمم مجسم میشود که چقدر مهربان هستید.
پرگویی کردم مرا ببخشید.
در اخیر قبلا قلبا تشکر از دوست عزیزم س که راهنماییام کرد. شما باور بخدا کنید که من تشنه تشنهای راهنمایی و پند و اندرز شما هستم. احساس خوشبختی کردم از لطف تان!!
از کابل خواهم نوشت برای شما عزیزان!!!
