از کار طاقتفرسا اندکی فاصله گرفتم. میخواهم چند روز پیش مادرم باشم. مادرم همیشه از من گله دارد که چرا پیشش نیستم. میگه همیشه میگریزی. هر دلیل مستندی برایش بگویم، قانع کننده نیست. میگه نی بچیم تو گریزپا هستی. امروز قول دادم که من و مادر و خواهرم بریم چکر. شاید زیارتگاهها را بگردیم. مادرم میگه بچیم برت دعا میکنم به سر منزل مقصودت برسی.
امروز تمام روز را باید دریوری کنم. برادرم شله اس میگه مرم کت تان ببرین. مگم مه میخواهم کمی تنها باشم و با مادرم درد دل کنم. دلم پر از حرف است، حرفهای که شاید خیلیهایش برای مادرم گفته نتوانم.
من دوست داشتم با موتور سیکلیت همراه با مادرم بریم. مادرم میگه بچیم مه پشت موتور سیکل مانده میشم، کم راه خو نیس چرا موتر ره نبریم. موتر ما بد نیس، بسیار تازه نفس و قوی اس. اینجا آوردم شستشویش دادم. بالاتر از اینجا ماهی شدم. چقدر یخ بود. نزدیک بود نفسم در جا بگیرد. صبح زود آب و موملین و موارد ضروری را چیک کردم که نشوه نصف راه بمانیم. یک اشتبنی بالضروره هم گرفتم. چند کسیت دلخواهم را گرفتم از ظاهر هویدا، امیرجان صبوری، و استاد رحیم بخش. راستی دو سه تا کسیت هندی هم گرفتم یکی از جگتیت سنگ و یکی هم یک کسیتی که تازه به بازار آمده در میان آهنگهایش نمیدانم از این آهنگ چرا زیاد خوشم میآید:
اوه صنم اوه صنم،
کاش هوتا اگر
هم نی باجاتهی
زندگی کا سفر
فردا هم مهمان خالهام هستم که میخواست دخترش را به من قالب کنه. خدا خیر پیش کنه که باز آزارم نته. مادرم همیشه از پخت و پز و سوادش میگه. میگه امسال صنف یازده مکتب اس و همیشه نمره اول صنف بوده.
