خوشحالم که هاتف به
قول خودش به پهنه انترنت بازگشته است.
اما در مورد قضیه دیدار شاعران افغان با خامنه ای رهبر ایران. قبل از نوشتن این پست به یاد داستان فیل مولانا افتادم که می گوید ما انسانها از هرچیز فقط گوشه ناچیز آن نصیب فهم ما می شود و ما فقط گوشهء از قضیه را می دانیم. حالا من و هاتف هم نشسته ایم و در انترنت عکس و خبر
دیدار شاعران افغان با رهبر ایران را می خوانیم و قضاوت می کنیم. فکر می کنم در این مورد یک مقدار باید محتاطانه عمل کرد.
با این همه ، عکس ابوطالب مظفری با رهبر به نظرم زشت آمد. گناه مظفری نیست. به او چه که ما فکر می کردیم او از این کارها نمی کند.
ممکن است شما و دیگران مرا به طرفداری از ابوطالب مظفری و همراهانش کنید اما بیایید یک مقدار این مسئله را اینقدر تنگنظرانه و متعصبانه نگاه نکنیم. من این نوع قضاوت را تنگنظرانه و متعصابه می دانم. چون من در عکس چیزی نمی بینم جز صداقت و ساده گی آقای مظفری را. او به رهبر کرنش نکرده است، دولا که نشده است. دست به سینه ایستادن و اندکی به جلو رفتن رسم روزانه مردم ماست. این رسم در بین مردم از سر عادت است و چیز غیر عادیی نیست که ما آن را عیب بدانیم. صرفنظر از اینکه یک رهبر باید مورد احترام قرار بگیرد. اگر او رهبر ایران است، مظفری و همراهانش سفیران افغانستان هستند که در چنین مواردی ایجاب می کند که رسم و ادب معمول مردم کشورش را بجا بیاورد. اگر مظفری کار غیرعادی می کرد، آنوقت داستان چیزی دیگر بود. اما به این تصویر اگر خالی از غرض نگاه کنیم، تنها یک تصویر است که نشان می دهد رهبر ایران با شاعران افغان دیدار می کند، همانطور که خامنه ای در حالت ایستاده دست به سینه با آنها احوال پرسی می کند، در مقابل شاعران افغان نیز احترام متقابل نشان داده اند. زشتی در کجای این تصویر است؟ زشتی در پیشداوری ماست و در تصدیق های بلاتصوری که همه ما به آن عادت کرده ایم.
هاتف ادامه می دهد:
آیت الله خامنه یی کار سیاسی می کند با این ملاقات ها. جلسه ی نقد ادبی که نبوده. وقتی او کار سیاسی می کند ، رفتن به دیدار او اجابت آن کار سیاسی است.
من مدت کوتاهی را در ایران بسر برده ام و همراه با طلبه های که در حوزه های علمیه درس می خواندند رابطه نزدیک داشتم. من از شنیدن این جمله ها "دیدار با رهبر" یا "دیدار رهبری" عادت کرده بودم و آنقدر هم برایم جالب نبود و یا شاید انگیزه در کار نبود که بپرسم چه شد و چه کردند. دیدار با رهبر به یک رسم عادی تبدیل شده است در ایران البته نه تنها در میان طلاب حوزه ها بلکه در میان دانشجویان، شاعران، هنرمندان، خانواده بازماندگان قربانیان جنگ ایران و عراق و کشاورزان هم معمول است. این برای ما افغانها یک عمل نادر و عجیب بنظر می رسد و برای اولین بار است که خیلی از افغانها می شنوند که شاعران افغان با رهبر ایران دیدار داشته اند. به عبارت دیگر، رهبر و مقامات ایران با این گونه دیدارها عادت کرده اند.
از یاد نبریم که ما در مورد یک کشور بنام ایران بحث می کنیم. کم پنداشتن دولت ایران به مثابه نادیده گرفتن یک دولت مقتدر و نظاممند است که همه این ارزشها را داراست. من از ایران پشتیبانی نمی کنم اما این را می خواهم یادآور شوم که ما افغانها در مورد دولت ایران کم می دانیم و یا اهمیت آن را فقط از مرز افغانستان و پاکستان می سنجیم.
هاتف باید به این امر واقف شود که این یک پدیده جدیدی نیست و حتی ممکن است سیاسی هم نباشد. فکر می کنید، خامنه ای با دیدن چند تا شاعر افغان چه چیز حاصلش شد؟ آیا کار سیاسی را می شود با شاعران پیش برد، آنهم شاعرانی که اکثرا ساکن ایرانند و شاید در مورد کشور شان به غیر از شعر و ادبیات چیزی نمی دانند؟ در تاریخ اگر چنین موردی داشته ایم که شاعران امور مملکت را در دست داشته اند لطفا به من ارجاع دهید.
بلی، من هم در این مورد با شما موافقم که دست دولت ایران در امور افغانستان دراز است. از هر فرصتی استفاده می کنند تا به اهداف شان برسند اما من هنوز فکر می کنم که دیدار شاعران افغان با خامنه رهبر ایران یک رخداد فرهنگی و اجتماعی بوده است.
Read more...