به "شبانه عزیزی" رای دهید

January 31، 2011

بر همت و پشتکار شبانه عزیز باید ارزش بدهیم. من مصاحبه او را ماه‌ها پیش دیده بودم که می‌گفت از هجرت، از کشور تاجیکستان به کشورش افغانستان برگشته است تا در برنامه ستاره افغان شرکت کند. این همت و جهد به این سادگی در دل او راه نیافته است، راه دور و دراز و پر از پیچ و خم‌های شاید با تهدید، افسردگی و زخم زبان‌ها همراه بوده است. شاید، او هنوز چیزی در این مورد نگفته باشد، شاید بازوان توانمند و صبورش تحمل این همه بار را دارد و او آموزده است که مبارزه در جامعه سنتی و مذهبی افغانی یعنی چه.

من اینجا از هموطنمانم، از دوستانم، تقاضا می‌کنم که به شبانه عزیزی رای دهند تا او به آن آرزوی‌های برنا و نورسته‌اش نایل آید. ما، یعنی ما افغانها، یک عرف داریم که می‌گویند "مصلحت این است" - امروز، مصلحت این است که ما به شبانه عزیزی رای دهیم. خیلی‌ وقت‌ها مصلحت‌ها نیاز به استدلال ندارند، مصلحت مهربانانه و احترامانه بر پایه یک امر بسیار ساده استوار است: " به دیگران هم مجال دهید!"

امروز، فرصت شبانه عزیزی است و ما باید به او رای دهیم تا باشد که در میان آن همه درخت‌ها، گلی هم روییده باشد.

Read more...

دولت ایران، چگونه از افغان های مهاجر علیه کشور شان استفاده می کند؟

January 25، 2011

این ویدیو را ببینید که چگونه دولت ایران از ضعف و استیصال مهاجرین افغان در ایران علیه کشور شان استفاده می کند. این دردها چگونه توصیف خواهند شد؟ من مطمئنم این درد بر قلب همه ما سنگینی می کند اما فکر می کنید این آخر کار است؟
 

Read more...

ریختن آب سرد بر تن دولت ایران

January 15، 2011

از همان اول انتظار می‌رفت که مقامات افغان خاموش نمی‌نشینند و در مورد درخواست غیردپلماتیک دولت ایران پاسخ درست خواهند داد. در خبرها شنیدید که رفیع فردوس، مشاور مرکز رسانه‌های حکومت افغانستان در مصاحبه‌ای به بی‌بی‌سی ابراز کرده است که " آزادی بیان و حق اعتراض در قانون اساسی این کشور تسجیل شده و حکومت قصد ندارد علیه این قانون عمل کند."

این بدین معنی که افغانستان با ایران خیلی فرق دارد. دولت ایران جامعه افغان را با جامعه خودش اشتباه گرفته است. افغان‌ها، حداقل، از یکی از اساسی‌ترین حقوق شان یعنی "آزادی"، آزادیی را که قانون، یعنی "ق ا ن و ن"، قانونی که برای افغان‌ها بالاتر از همه چیز است فراهم کرده است. بالاتر از رهبر، ولایت فقیه و ده‌ها نوع مزخرفات مذهبی و ساختگی ای که برای اختناق، زورگویی، ظلم و سوء استفاده از شهروندان که در ایران مروج است. این را باید دولت ایران منحیث یک درس از کشور همسایه‌ای که چندان اهمیتی برایش‌ قایل نیست، برای خودش یادداشت بگیرد.

قبلا فداحسین مالکی، سفیر ایران در کابل، ادعا کرده بود که مقامات افغان برش قول داده‌اند که تظاهرچیان را بازداشت کنند اما همین هم بنا به قول بی‌بی‌سی، از طرف دولت افغانستان رد شده است. این هم بدین معنی است که جناب فداحسین مالکی سفیر ایران در کابل، دروغ فرموده است. شایعه پراکنده است. به دولتش دروغ گفته است. غیرحرفه‌ای و ناشیانه عمل کرده است. با زبان دپلماتیک آشنا نیست. سیاست که نمی‌شود با زبان امام زمان حرف زد. نمی‌گویم آقای مالکی باید در مقابل ملت ایران پاسخگو باشد، چون ظاهرا حساب آن ملت از این دولت جداست اما باید در مقابل دولت احمدی‌نژاد پاسخگو باشد.

مگر مهمتر، جدی‌تر از این بیانه در کجا می‌یابید که رفیع فردوس ابراز کرده است: "کابل، تهران نیست." همین جمله کوتاه، خودش گویای همه چیز است و نیاز به توضیح نیست.

چند روز پیش، ویدیوی قتل و جرح چندین نفر افغان توسط سربازان دولت ایران از تلویزیون طلوع نشر شد. در مصاحبه‌ای، گزاشگر طلوع از سفیر ایران در کابل ازش می‌خواهد در مورد ویدیو توضیح بدهد. سفیر ایران در عوض به تلویزیون طلوع حمله می‌کند و آنان را متهم به نشر ویدیو می‌کند. من نمی‌دانم، این نوع برخوردهای ناشیانه از بی‌سوادی سیاسی است، یا عمدا دولت ایران این چنین اشخاص را به سفارتش در کابل گماریده است تا بی‌گناهی‌ ‌دولتش را از طریق جهل ابراز کند.

در اخیر، پیشنهاد می‌کنم مقاله داود ناجی را در بی‌بی‌سی بخوانید: جایگاه ایران در افکار عمومی افغانها
این مقالهء روزنامه 8صبح هم خواندنی است: آقای مالکی اینجا افغانستان است!

Read more...

تقاضای بیجا و غیردپلماتیک ایران

January 14، 2011

در خبرها شنیدیم که ایران خواستار دستگیری تظاهرکنندگان در مقابل سفارتش شده است. در ضمن سفیر ایران در کابل گفته است که تظاهرکنندگان عوامل غربی بوده‌اند و تهدید کرده است که ممکن است ایران در روابط تجارتی‌ و ترانزیتی‌اش با افغانستان تجدید نظر کند.

این خبر از لحاظ سیاسی و روابط دپلماتیک بین دو کشور خیلی قابل توجه است. قابل توجه به این خاطر که نرم روابط سیاسی بین کشورها این است اگر وقتی منافع یک کشور و یا شهروندش در کشور دومی در خطر میافتد، کشور اولی حق دارد حتی سفیر آن کشور را احضار کند. مثلا، حادثه بمبی، چنین وضعیتی داشت. هند از کشور پاکستان چندین بار خواستار بازداشت عاملان حادثه بمبی شد. این در حالی بود که هویت تروریست‌ها معلوم شده بود که پاکستانی بودند.

اما در مورد قضیه تظاهرکنندگان شهروندان کابل در مقابل سفارت ایران و تقاضای بیجای ایران مبنی بر دستگیری تظاهرکنندگان در مقابل سفارتش اندکی دور از حد انتظار و نادیده گرفتن نرم‌های روابط دپلماتیک افغانستان و ایران است. در این حادثه، نه فردی آسیب دیده است و نه هم صدمه‌ای به ساختمانی که جزء منافع کشور ایران است رسیده است. ممکن است رنگی و یا تخم مرغی به دیوار آن اصابت کرده باشد. ولی، چیزی که شایان توجه است، عکس‌العمل شتابزده و تقاضای بی‌جایی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر دستگیری کسانی است که از روی ناچاری برای چهارمین بار مقابل سفارت ایران تجمع کرده‌اند. این تجمع و این نوع تظاهرات، حق اولیه هر انسانی است که متاسفانه دولت ایران از شهروندانش گرفته است اما غافل از آن است که شهروندان افغان حق این چنین اعتراض‌ها را داشته‌اند و می‌داشته باشند و در گذشته‌ها، حتی پایتخت شاهد خشن‌ترین تظاهرات بوده‌است. براساس نرم دپلماتیک، دولت ایران، حق ندارد از تهران امر دستگیری شهروندان افغان را صادر کند. این رفتار غیردپلماتیک ایران باید به شیوه درستی توسط دولت افغانستان پاسخ داده شود. و به ایران و سفارتش در کابل هم تذکر بدهند که پا از گلیم شان فراتر نگذارند و نرم‌های روابط سیاسی بین دو کشور را محترم بشمارند.

چیزی که نگران‌کننده است، عکس‌العمل دولت سست، فاسد، رئیس جمهور بی‌عقل و یک عده آدم‌های چاپلوس و نوکری است که اطراف کرزی را اشغال کرده‌اند و ممکن است بر کرزی فشار وارد کنند. شاید فردا همین دسته از افرادی که دیروز در مقابل سفارت ایران دست به تظاهرات زده بودند، دوباره اعتراض کنند و این بار ممکن است بعضی از آنان توسط پلیس دستگیر شوند. و این می‌تواند مایه خوشی ایران گردد و مقامات افغانی که قبلا نیز به سفیر ایران قول همکاری داده‌اند مباهات کنند که به قول شان عمل کردند.

دولت افغانستان باید این تقاضا را نادیده بگیرد. در سالهای اخیر، ما هم خیری از ایران ندیدیم جز تجهیز و تعلیم طالبان علیه دولت مرکزی و نیروهای بین‌المللی. امروز، وضعیت‌ افغانستان بهتر از گذشته است، مرزهای تجاری بیشتری با کشورهای آسیای میانه باز شده است. مهمتر از همه روابط گسترده تجاری با چین است که امید می‌رود به زودی راه آهن هم ساخته شود.

در گزارش‌های ویکیلکس آمده بود که کشورهای حوزه خلیج فارس که اکثرا کشورهای عربی هستند از ایرانی که در حال تلاش جهت دسترسی به سلاح اتمی‌ است دل خوش ندارند. از آن جمله، پادشاه عربستان سعودی، خواستار حمله به ایران شده است و گفته است که "سر این مار را ببرید" وگرنه منطقه را ناامن می‌کند. ما که زور مان به کسی نمی‌رسد اما اگر دعاهای مان تاثیر دارد، بیاید دعا کنیم که یا اسرائیل و یا آمریکا به زودترین وقت به حساب این دولت ظالم برسد تا ما هم اندکی نفس تازه کنیم.

گزارش ویدیوی مرتبط به این موضوع در سایت بی‌بی‌سی

Read more...

کمک کنیم

January 12، 2011

جمعی از دوستان ابتکار کردند تا از طریق انترنت کمک های نقدی جمع کنند - برای آنعده از مهاجرین افغانی ایکه در کشور یونان بی سرپناهند. همه ما مهاجر بوده‌ایم و درد مهاجرت را درک می‌کنیم. اما این مهاجرینی که در یونان هستند وضعیت رقتباری دارند. در میان آنان اطفال و زنانی‌اند که خانه و زندگی شان را برای امید زندگی بهتر به کشورهای غربی ترک کرده‌اند. آنان مقصر نیستند که به این روز افتادند، خدا خانه قاچاقبران را خراب کند که آنان را برای رفتن به غرب تشویق می‌کنند.

اما، امروز، منصفانه نیست که انگشت انتقاد را به طرف آنانی که بینوایند و آسیب‌پذیرترین انسان‌های روی زمین هستند دراز کنیم. بیایید در عوض، دست همدلی و کمک دراز کنیم، از یک دالر تا 100 دالر و یا هرچندِ که در توان مان داریم برای آنها بپردازیم.

در قسمت ضمانت و اعتماد هیچ جایی شک نیست. افراد صالح و با تقوایی در راسند که سالها در این راه از وقت شان مایه گذاشته‌‌اند. ما که هیچ تکانی از منزل مان نمی‌خوریم، کمک به آنان را یک وظیفه انسانی و ایمانی خود بدانیم. اگر خمس، ذکات، فطره و یا هرچیزی برای خیری و خوبی دارید، لطفا، به این صفحه بروید و با کمک بسیار ناچیز، پاهای اطفال افغان را که در پارک‌های یونان از سرما می‌لرزند، بپوشانید.

Read more...

هفتاد سالگی بی‌بی‌سی فارسی و نقش آن در افغانستان

January 04، 2011

نقش رادیوی بی‌بی‌سی در تحولات افغانستان را نمیشود انکار کرد. در روزگاری که هیچ منبع خبری‌ای وجود نداشت، تنها دریچه‌ای آگاهی به دنیای بیرون رادیوی بی‌بی‌سی بود. بی‌بی‌سی به تمام معنی با زندگی مردم درآمیخته بود. من روزگاری را به یاد می‌آورم که یکی از کاکاهایم چند تا گوسفند فروخته بود تا رادیوی پنج صد و سی جاپانی بخرد و بی‌بی‌سی را واضح بشنود. در تمام قریه فقط یک رادیو وجود داشت. برای من همیشه نچ نچ بزرگان مهم بود، چون کنجکاوی‌ام را برمی‌انگیخت و من از روی کنجکاوی هم به رادیو گوش می‌دادم و هم به تفسیر کسانی که از اخبار داشتند.

از آن سالها خیلی گذشته است چون همه چیز تغییر کرده است. و هم خیلی نگذشته است جون همین چند سال پیش بود. درست قبل از ورود نیروهای غربی به افغانستان. اما مردم افغانستان دیگر آن مردمی نیستند که بنشینند به رادیوی بی‌بی‌سی گوش بسپارند. بعد از یازدم‌هم سپتامبر، در همان اوایل سال 2002، رادیوی بی‌بی‌سی رقیب جدی‌ای پیدا کرد: "رادیو آزادی." آن امتیازاتی که رادیوی آزادی داشت و به مردم افغانستان عرضه کرد، فکر می‌کنم بی‌بی‌سی فارسی فاقد آن بود. بعدها، رادیوهای زیادی پا به عرصه وجود گذاشتند که به صورت خلاصه به آنها اشاره خواهم کرد.

اما در مورد رادیو آزادی. درست بعد از یازدهم سپتامبر، رادیوی اروپای آزاد، زیر شاخهء ایجاد کرد بنام رادیوی آزادی بخش افغانستان. کانگرس آمریکا بودیجه خاصی را جهت ایجاد و گسترش رادیو آزادی به دو زبان: "فارسی" و "پشتو،" پرداخت. این در حالی بود که بی‌بی‌سی بخش افغانستان سهم بسیار کوچکی را از بی‌بی‌سی فارسی که عمدتا برای ایران بود - دریافت می‌کرد. و تا آن دم، بی‌بی‌سی هیچ طرح گسترش برنامه‌‌های رادیوی‌اش را برای افغانستان نداشت. حادثه یازدهم سپتامبر خیلی‌ها را دستپاچه کرد، از جمله بی‌بی‌سی را. بی‌بی‌سی، در آغاز تنها به ایجاد نصب دستگاه‌های اف‌ام در چند شهر بزرگ افغانستان اکتفا کرد. هرچند نمی‌شود نقش این دستگاه‌ها را در بهتر شدن کیفیت گیرند‌گی‌اش نادیده گرفت اما ایجاد این دستگاه‌ها در رقابت با رادیو آزادی ناچیز بود. و تازه در سال 2004، ظهور چندین ایستگاه‌ رادیوهای محلی، بی‌بی‌سی را غافلگیر کرد. اما متاسفانه، بی‌بی‌سی هنوز طرح جدی‌ای را برای گسترش و بهتر شدن برنامه‌هایش نداشت. تا اینکه اندک اندک تا سال‌های 2007 و 2008 از شنوندگانش به شدت کاسته شد. و تازه در همین سالها بود بود که بی‌بی‌سی بودیجهء بخش افغانستان را بالا برد و در قدم اول بی‌بی‌سی افغانستان صاحب دفتر بزرگتری شد (شاید یکی از دلایل بالا بردن بودیجه و بزرگ کردن دفتر، ایجاد تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی بود). در قدم بعدی، برنامه‌هایش را از 4 ساعت تا 8 ساعت به حداکثر رساند. در 24 ساعت، حداکثر دو ساعت آن به مسایل سیاسی مربوط می‌شد و آنهم با تکرار بعضی برنامه‌ها. بقیه اوقات که همیشه خالی از برنامه‌های کارآمد روز، تحلیل و بررسی مسایل روز بود، برنامه‌ "خانه نو و زندگی نو" و پخش موسیقی محلی پر کرده بود. در سال‌های اخیر، بی‌بی‌سی برنامه‌هایش را به 18 ساعت افزایش داد. اما همین 18 ساعت برنامه در روز هم، چندان تغییری به وضعیت بی‌بی‌سی و شنوندگانش نیاورد. جالب‌تر از همه این بود که برنامه‌های خبری را در ساعت 5 و 6 صبح پخش می‌کرد. و در عوض ساعت 7 و 8 که مردم وقت صبحانه شان بود و قبل از رفتن به سر کار شان، فرصت گوش دادن به اخبار را داشتند، بی‌بی‌سی برنامه خانه نو زندگی نو را نشر می‌کرد. همین تناقض  در برنامه‌های رادیوی بی‌بی‌سی بخش افغانستان تا سال گذشته ادامه داشت.

باز هم با تغییرات و ازدیاد برنامه‌هایش، چندان تغییری نیامد، به چند دلیل. اول اینکه بی‌بی‌سی هنوز فکر می‌کند مردم مثل دهه 1990 به بی‌بی‌سی گوش می‌دهند. نه خیر. بی‌بی‌سی آن شنونده‌ها را خیلی وقت  از دست داده بود. آنها دهقانان و مردم عادی‌ای بودند که نه سواد خواندن را داشتند و نوشتن را. برای آنها رادیو تنها راه آگاهی از دنیای ماحول و بیرون شان بود. دوم، اما بی‌بی‌سی که دیگر آن بی‌بی‌سی چند سال قبل نیست. با ازدیاد فریکانس‌ها، دامنه فریکانس‌های بی‌بی‌سی محدود شده است. امواج شارپ و کوتاهش به شدت ضعیف شده‌اند، در دهات، به سختی قابل دریافتند، در طول روز آدرس‌هایش از موج به موجی تغییر می‌کنند. برای یک دهقان درک فریکانس‌ها و امواجی را که بی‌بی‌سی اعلام می‌کند محال است. من رادیوهای را دیدم که آنجاهای که بی‌بی‌سی فارسی قابل دریافت بود نشانی شده بود. بی‌بی‌سی متاسفانه از آن اتنها بی‌خبر بود که چگونه در خانه‌ها و دلهای مردم دهات نفوذ کرده بود و مردم با مشقتِ بی‌بی‌سی را دنبال می‌کردند.

این در حالی است که رادیو آزادی، از همان آغاز بزرگترین دستگاه پخش امواج متوسط را در کابل، در پلچرخی نصب کرد. شاید یکی از پرهزینه‌ترین دستگاه‌های رادیوی در افغانستان باشد که من دیدم. من هر باری که به قریه می‌روم، به راحتی می‌توانم رادیو آزادی را در طول روز و شب در موج متوسط بشنوم. علاوه بر این، امواج کوتاهش هم به ساده‌گی قابل دریافتند.

قبلا ذکرش رفت که بی‌بی‌سی چندین دستگاه اف‌ام را در چندین شهر بزرگ افغانستان نصب کرده است. به امیدی اینکه تغییری رونما شود. اما شهرنشین‌ها بصورت غیرمنتظره در معرض ظهور رادیوهای محلی قرار گرفتند که قارچ وار وارد دنیای رسانه شدند. رادیوهای که هم جوان بودند و هم با برنامه‌های جالب و شنیدنی‌شان شنونده‌های زیادی را جذب کردند. رادیوهای که بصورت مستقیم با شنونده‌های شان ارتباط مستقیم برقرار می‌کردند و اینطور بنظر می‌رسید که شنونده سهمی داشتند. روش بسیار مدرن و امروزی که خیلی از رسانه‌های امروزی می‌خواهند به اجراء بگذارند. اما متاسفانه، این چنین طرح‌ها در بی‌بی‌سی فارسی جایش خالی بود.

رویهم رفته، ظهور چندین ایستگاه رادیویی از یک طرف و گسترش انترنت در افغانستان از طرف دیگر، اگر بی‌بی‌سی در برنامه‌هایش در افغانستان توسعه و تغییری نیاورد، ممکن است، نام بی‌بی‌سی اندک اندک از یادها زدوده شود. مخصوصا، در میان نسل نوی افغانستان که چندان علاقه‌ای به بی‌بی‌سی ندارند. چون هیچ مشترکات بین این نسل و بی‌بی‌سی امروزی که هیچ برنامهء به دردبخوری برای آنها ندارد، وجود ندارد. بی‌بی‌سی هنوز فکر کهنه بر سر دارد و فکر می‌کند با اخبار و تحلیل‌های که روزگاری با مرگ و زندگی مردم درآمیخته بود ـ می‌تواند مردم را در پی رادیوهایش میخکوب کند. اما غافل از اینکه مردم دیگر حداقل به درک این امر فایق آمده‌اند که سرانجام زنده مانده‌اند و خواهند ماند و باید زندگی خوب‌تری داشته باشند. در این مرحله، نه تنها بی‌بی‌سی طرح و برنامه ندارد بلکه هنوز نتوانسته است از شوکِ که با پیشرفت رقیبانش برش وارد شده است، به خود بیاید.

امروز، تنها چیزی که بیشتر محبوب‌تر و پرخواننده‌تر است، سایت بی‌بی‌سی فارسی است. براساس این گزارش وال استریت ژورنال، حدود 12 ملیون نفر دسترسی به تلفن مبایل دارند که از این تعداد بیشتر از دو ملیون نفر دسترسی به انترنت دارند. همین تعداد، سالانه چندین برابر می‌شود. یعنی کسانی که سواد خواندن و نوشتن را دارند و از موبایل و انترنت استفاده می‌کنند، به سختی می‌توان باور کرد که امروز به رادیو گوش می‌سپارند.

لازم به ذکر است که برنامه‌های چون "روز هفتم"، "افغانستان در قرن بیستم از ظاهر طنین"، "پیک شامگاهی آقای لطفعلی خنجی، سلسله برنامه‌های "خانه نو، زندگی نو" و برنامه تفریحی "هارون یوسفی و خانمش" طرفداران زیادی در دهات و شهرهای افغانستان داشتند.

اما امروز، بی‌بی‌سی باید بداند که طیف بزرگی از مردم که اکنون به رسانه علاقمندند اکثرا قشر جوانند و خوشبختانه آنان تحصیلکرده‌اند و دسترسی گسترده‌ای به رسانه‌ها دارند. یعنی بی‌بی‌سی باید در پی جستجوی جای پای در میان این همه غول‌های رسانه از خارجی گرفته تا داخلی باشد. اگر بی‌بی‌سی هنوز بی‌خبر مانده است، این خبر باید بهت زده‌اش کند: "براساس این روزنامه انگلیسی زبان اماراتی، سعد محسی، رئیس موبی گروپ، قرار است پایگاهِ در دوبی ایجاد کند. آقای محسنی گفته است که می‌خواهد در ظرف 18 ماه آینده، پنج کانال تلویزیونی را در منطقه ایجاد کند. آقای محسنی گفته است که یکی از اهدافش حضور گسترده‌ در خاورمیانه و آسیای جنوبی است." لازم به ذکر است که این خبر از دو روز پیش است.
حالا، با چنین غولی که بزرگترین‌ رسانه‌های افغانستان را اداره می‌کند، رقابت کار ساده‌ای نیست. در مرحله اول، ممکن است بی‌بی‌سی کارکنانش را از دست بدهد.

هرچند سخن ما بر سر رادیوی بی‌بی‌سی فارسی است اما لازم می‌بینم که این نکته را در مورد تلویزیون بی‌بی‌سی اضافه کنم. من چندین بار در مورد تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی نوشته‌ام، اما اینجا تنها به ذکر این نکته اکتفا می‌کنم که تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی، اگر با همین شیوه‌ای که تا حال پیش رفته است، اگر در آینده، در برنامه‌هایش تغییری ایجاد نکند، در افغانستان بیننده‌ای نخواهد داشت. دلیل عمده آن این است که قابل دسترس عموم نیست و برای دریافت بی‌بی‌سی باید هزینه کرد. برای یک شنونده کنجکاو، اولین چیزی که در ذهنش خطور می‌کند این نکته است که آیا می‌ارزد برای دستگاه گیرنده‌ای برای دریافت تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی خرچ کرد که آنهم به ندرت به مسایل افغانستان می‌پردازد و در هفته شاید دو گزارش هم نشر نکند؟ به گفته انگلیسی زبان‌ها که it doesn’t make sense

بی‌بی‌سی، این نکته را هم باید درک کند که جنگ در افغانستان تمام شده است. مردم به شدت خسته‌اند از اخبار جنگ. آنها می‌خواهند به زندگی عادی برگردند، به موسیقی گوش بسپارند، با برنامه‌های سرگرم‌کننده، خود شان را سرگرم کنند، خنده کنند و عشق را در زندگی شان تجربه کنند.

در زمانیکه هرکس از بی‌بی‌سی تعریف می‌کنند، من حیث یک شنونده به جای مدح بی‌بی‌سی خواستم به این مشکلات ملموس شان اشاره کنم. چون با مدیحه سرایی نمی‌توانیم چیزی را تغییر بدهیم. آنهمه افتخارات مربوط به بی‌بی‌سی است و خواهند ماند اما مربوط به گذشته‌هاست.

من به یقین می‌دانم کسانی که در بی‌بی‌سی فارسی هستند ظرفیت پذیرش نقد را دارند. و این بدین معنی است که من این رسانه را دوست دارم و خودم را یکی از هوادارانش می‌پندارم. فکر می‌کنم بد نیست، بی‌بی‌سی فارسی، منحیث یک رسانه پیر، نظرخواهی‌ی را راه بیاندازد و از بینندگان، خوانندگان و شنوندگانش بخواهد تا برای بهتر شدن برنامه‌هایش نظر بدهند.

Read more...

کليه حقوق اين سايت متعلق به نسیم فکرت است.هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ مجاز نيست .