برگرد
September 23، 2011
برگرد ای اعجاز و ای خاطره زنده مانده در ذهن و در دل که لحظه های دلواپسی به سر رسیده است. برگرد پیش از آنکه من شاهد لخته شدن جوهر اندیشه خاطرات روزهای آفتابی در ذهنم باشم. برگرد که گردش تو گرد از دل و دماغ این شهر بیرون می کند، برگرد! برگرد، پیش از آنکه این شهر در خُلق تنگی عمیق فرو رود. برگرد!
*****
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
خیام


0 نظرات شما:
ارسال يک نظر