تاسف بر نسل عقده‌مند

August 26، 2010

فقط می‌توان گفت که تاسف بار است وقتی با آن همه بازخوردهای خشنی از طرف خوانندگان برخوردم. این حقیقت است که هزاره‌ها دچار حقارت تاریخی شدند و اما امروز این حقارت رفته رفته تبدیل به عقده شده و امروز دارد خیلی از نسل‌های جوان ما را از پا در می‌آورد. نسل جدید هزاره‌ها تبدیل به بشکه‌ای از عقده می‌شوند و این بشکه رفته رفته روزی می‌ترکد - هم خود و هم صاحبش را نابود می‌کند.

من گفته‌ بودم که فرض کنید "افشاری وجود نداشت و قتل عامی صورت نگرفته است." منظور من این بود که برای جلوگیری از افشار و قتل عام دیگر ما نیاز به هم‌کسی داریم، امروز بی‌کس و غریبیم. در کوه‌ها گیر ماندیم، نه راه گریز است و نه هم روزنه‌ای است که به آن خیره شویم. محصوریم در این گرداب و راه چاره جز این نداریم که با دیگران بسازیم. منظور من این بود که کسانی که در افشار و یا جنگ‌های دیگر کشته شده‌اند،‌ آنان مردان و زنان بزرگی بودند که راه را برای دیگران هموار کردند،آنان خون دادند تا دیگران دو روزی زندگی کنند. یاد آنان گرامی باد اما با حفظ حرمت یک بار دیگر می‌گویم بیایید فرض کنیم افشاری وجود نداشت، قتل عامی صورت نگرفته است و عبدالرحمن خانی وجود نداشت. بیاید از این نقطه شروع کنیم.

هرچیزی که در گذشته اتفاق افتاده است فانی است و ما امروز نباید به گذشته بیندیشیم. امروز را با امروزی‌های مان باید شریک کنیم ورنه همانیم که بودیم و خواهیم ماند.

Read more...

رای دهید

August 23، 2010

از دموکراسی عکس بگیر و ایده ات را با دنیا به اشتراک بگذار. ایده ای که تو شخصا به آن دست یافتی و فکر می‌کنی زیستن با آن می‌توان تو را با دیگران همیار و امیدوار خواهد کرد. از دموکراسی عکس بگیر، هر کجا که دیدش، در کوچه، در خیابان، در پارک، در خانه و حتی از سمبول و نماد‌های که تو آن را در طبیعت در هر زره و خزنده‌ای می‌بینی و بنظر تو دموکراسی است. مهم این است که تو فکر می‌کنی دموکراسی است و تو بتوانی آن درک را از دموکراسی در آن نشانه‌ها از طریق عکس ارائه کنی.

سایت دولت ایالات متحده آمریکا، مسابقه‌ای عکس راه انداخته و از میان خیلی عکس‌ها، عکسی از مصطفی کیا در میان برگزیدشده‌های هست که منتظر رای شماست. رای اندازی تا 26 آگست وقت دارد. حالا، این جوان منتظر فیدبک شماست که دیده شود، درک شما از دموکراسی چیست. مصطفی، سرگردان در کوچه‌های خاکی کابل به دنبال دموکراسی گشته و سرانجام آنرا در انگشتی یافته که سرنوشتش با رنگ درهم می‌آمیزد و او امیدوار فردایش است که خوبتر زندگی کند.

حالا شما با یک کلیک به دموکراسی رای دهید تا عکس دموکراسی در افغانستان از میان ده‌ها عکس‌های دیگر در رده اول قرار گیرد.

سایت مسابقه دموکراسی از طریق عکس لینکش اینجاست و تنها عکس دموکراسی از افغانستان اینجاست که منتظر رای شماست.

Read more...

بیایید طرح نو دراندازیم

August 17، 2010

فکر می‌کنم، خیلی‌ چیزها باید ترمیم و حداقل بازآغازی صورت گیرد. به قول معروف، بهتر است هزاره‌ها "شوله‌اش را بخور و پرده‌اش را بکو"‌ پیشه شان قرار بدهند. داشتن چند وزیر و چند تا آدم مهم در دولت آنقدر کارساز نیست که یک شهروند عادی هزاره وقتی از المپیک بیجینگ برای افغانستان افتخار می‌آفریند تاثیرگذار است. این افتخار برای پشتون، تاجیک، هزاره و ازبک و برای کل مردم افغانستان است. دیدید که سراسر افغانستان پر از جشن و شادی بود. هر شهروند هزاره باید بکوشد نمونه‌ خوبی برای کشور و مردمش باشد، مثل روح‌الله نیکپا. این بزرگترین پیام و تغییر در سرنوشت قوم و کشورش خواهد بود.

ما باید مخلص باشیم، دوستدار باشیم، خویشتنداری داشته باشیم، از خودگذشتگی داشته باشیم، هشیار باشیم و بالآخره باسواد شویم. اینها چیزهای است که می‌تواند به آن کشور کمک کند و برای یگانگی و وحدت ملت‌ها سرمایه شود. مهم این است که هزاره‌ها باید این نکته‌ اساسی را درک کنند که چه بخواهد و چه نخواهد بدون پشتون، بدون تاجیک و بدون ازبک در آن کشور زیستن نخواهند توانست. بودن پشتون همانقدر مهم است که از تاجیک است و از ازبک است.

وقتی به این درک برسیم، فکر می‌کنم، باید اندکی تأمل کرد. ببینیم در کجایی زمان ایستاده‌ایم. کجا در حال حرکتیم. کیها از ما سوء استفاده می‌کنند. یاد تان باشد که انسان هرقدر ظالم هم باشد قلب دارد،‌ایمان دارد و عقل دارند. سال گذشته، از جلال‌آباد به کابل می‌رفتم. در راه برای راننده موتر یک بوتل آب میوه خریدم. او از من توقع نداشت و محتاج آن هم نبود. اما همینکه دید من از موترش پیاده شدم و با یک آب میوه بسویش برگشتم و به او دادم، شگفت زده شد. قرار مان در ماکرویان سوم بود اما او مرا به محل جایم در کارته چهار رساند. کرایه نمی‌گرفت، به زور برش دادم، به من تلفنش را داد و گفت هروقت جلال آباد می‌روم برش زنگ بزم، همدیگر را بغل کردیم و ازهم جدا شدیم. این تضویر همیشه در ذهنم است. همینطور در هلمند، در کندوز، در مزار شریف و در کابل و جاهای دیگر. بهترین خاطراتم با دوستان پشتون، تاجیک و ازبک است.

هزاره‌ها باید تغییر را از خود شروع کنند. هیچ کسی بد نیست، ما تصویر بد داریم از دیگران. ما باید بخشی از تاریخ خود را از حافظهء خود دور کنیم. برگشتن به ده نود خردکننده است، برای اینکه بتوانیم با برادران پنجشیری‌ مان نزدیک شویم باید به شهید احمدشاه مسعود احترام بگذاریم. او هم بود کسی بود برای خودش و قومش. خیلی‌ کارهای بزرگی کرد. اما جنگ جنگ است. یکی شلیک می‌کند، یکی می‌میرد. حلوا بخشی نیست. اما امروز، ما باید پا پیش بگذاریم، ما باید ازخودگذشتگی نشان بدهیم. نفرت بس است. بیایید از اینجا آغاز کنیم. فکر کنیم که افشاری وجود نداشت، قتل عامی صورت نگرفته است.

ما باید از طبقات پاین شروع کنیم تا بالاها. نویسندگان و روشنفکران مان باید ادبیات سیاسی شان را تغییر بدهند. آرامتر، ملایمتر و دوستانه‌تر بنویسند. دیگران متحیر شوند، تکان بخورند و این آغاز دگرگونی است. ما باید سیاست "ضدخشونت" و "آشتی‌گری" پیشه کنیم. فعلا در وضعیت بدی قرار داریم. این راه به جایی نخواهد رسید. ما باید تغییر مسیر دهیم، باید تغییر فکر دهیم، به خود و نسل آینده خود دل بسوزانیم. بیایید چهره‌‌ای دیگر از خود نشان بدهیم، چهر‌ه‌ای که اعتماد جلب کنیم و در قلب دیگران جاه بگیریم. این فرصت از دست می‌رود. امروز باید بیاغازیم. از اینجا، از همین نقطه‌، از همین وضعیت خشونتباری که داریم. بیایید شعار مان و زبان مان را تغییر بدهیم. ما می‌توانیم و هنوز هم زود است.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرح نو دراندازیم

Read more...

هزاره‌ها چور کردند

August 15، 2010

خیلی مهم است که ببینیم و بدانیم که در گذرگاه‌های اطلاعات، خصوصا، اطلاعاتی که به بیرون از افغانستان فرستاده می‌شود، چه کسانی قرار گرفته‌اند. در مورد قضیه اخیر بین مردمان محل و کوچی‌ها، گزارشات گوناگونی نشر شد. اما این گزارش واشنگتن پست وحشتناک است. وحشتناک از این خاطر که گفته است:
"به گفته شاهدان عینی، سه تا کوچی کشته و 30 نفر [کوچی‌ها] دیگر زخمی شده‌اند. واشنگتن پست علاوه می‌کند که طبق گفته‌های پلیس و گزارش‌ها، یک پلیس کشته شده و 24 نفر [افراد پلیس] دیگر هم زخمی شده اند و این زمانی بوقوع پیوست که هزاره‌ها در حین تظاهرات به غارت اموال مغازه‌ها و به آتش کشیدن خانه دست زدند."
این گزارش به تاریخ 15، یعنی دیروز، توسط دیوید ناکامورا David Nakamura به نشر رسیده و اما تهیه و ترتیب آن توسط قدرت‌الله اندر در کابل صورت گرفته است.

این در حالی است که در همین مورد، چندین گزارش به نشر رسیده و وضعیت را کاملا برعکس آن تشریح کرده‌اند. از گزارش‌های که در تلویزیون‌های محلی به نشر رسیده گرفته تا بعضی از رسانه‌های برون مرزی.

سوال اینجاست که وقتی با چنین دروغ و جانبداری وحشتناکت توسط یک روزنامه معتبر غربی مواجه می‌شوید چه خواهید کرد؟

Read more...

چرا خشونت؟

August 13، 2010

ظاهرا، کاسه صبر اهالی دامنه کوه‌های تپه اسکاد و شهرک سبز به سر رسیده است که دست به خشونت برده‌اند. به قول بی‌بی‌سی، کشمکش‌های لفظی میان مردم محل و کوچی‌ها از چهل روز پیش شروع شده بوده است. سوال اینجاست که چرا هزاره‌ها دست به خشونت می‌زند وقتی زور ندارد؟

حالا، در وضعیتی قرار داریم که پرده وفاداری به دولت و ارگانهای امنیتی و بیشتر به شعارهای کاذب چون امینیت، وحدت و عدالت از هم گسسته است، وضعیتی که باید زنده ماند و هرکسی باید در فکر این باشد که اول نانش را ازش نگیرد و بعد جانش را. وقتی می‌بینیم، جانت را ازت می‌گیرد و نانت را ازت می‌ستاند، چه چیزی برای تو باقی مانده است جز مرگ؟

تازه شنیدم که شمار کشته‌شده‌ها که اکثرا توسط پلیس به قتل رسیده‌اند به 30 نفر رسیده‌اند. چرا باید پلیس به طرف غیرنظامیان آتش بگشاید؟ چه دستی و برنامه‌ای در کار بوده است؟

ادامه این درگیری‌ها سخت خطرناک است، هم هزاره‌ها دشمن می‌خرد و هم آب به جوی دشمن می‌ریزد. حالا، معلوم نیست این حرکت‌ها را کی‌ها رهبری می‌کند.

Read more...

فرهاد دریا، سرتاج بی‌نظیر موسیقی

August 11، 2010

بارها و بارها خواستم در مورد فرهاد دریا چیزی بنویسم اما گویا گاهی آدم نمی‌تواند در مورد کسی بنویسد که کارش‌هایش، ابتکاراتش، هنرش و حس وطن دوستی‌اش آنقدر گسترده و عظیم است که در یک صفحه و چند صفحه نمی‌گنجد. من از این به بعد هر از گاهی فرصتی را برای فرهاد دریا اختصاص می‌دهم و بعضی ویژه‌گی‌ها و خلاقیت‌های را که من در او می‌بینم، خصوصا، در این اواخر، برجسته خواهم کرد.

یکی از ویژه‌گی‌های فرهاد دریا این است که هنرمند باسواد است. همگام با عصرش گام برمی‌دارد و می‌داند نسل جدید چه می‌خواهد. او فعلا سرتاج موسیقی افغانستان است و همیشه در آن بالاها جای دارد. او تقلید نمی‌کند، از کسی کوپی برداری نمی‌کند بلکه از خودش مایه می‌گذارد. فرق فرهاد دریا با دیگران این است که او به معنی دقیق کلمه هنرمند است. من کسی را هنرمند نمی‌دانم که با کاسیو و کیبورد و تبله صدای جیغ و ویغش را بلند کند و بعد سه چهارها دخترک تاجیکی و یا ازبکی را در پس‌زمینه کلیپش نمایش دهد. او هنرمند نیست، او شررمند است. کسی که در پی فریفتن اذهان عامه است و کسی که چیزی ندارد می‌خواهد در پس تصویر خودش را گم کند.

یادم نمی‌رود، حدودا، شش هفت سال پیش بود در یکی از مصاحبه‌هایش ازش شنیدم که می‌گفت، روزگاری به موسیقی کلاسیک و خرابات علاقمند بود اما رفته رفته متوجه شد که شنونده ندارد، علاقمند نیست برایش. او به زودی تغییر مسیر داد و به پاپ رو آورد. پاپی که حالا او اجرا می‌کند، از هر ویژه‌گی و از هر ژانری برخوردار است و از هر سرآبی آب می‌خورد. چند سال پیش، ابتکاری به خرج داد و با بزرگترین نوازندگان و آوازخوانان غربی کانسرت‌های بی‌بدیلی ارائه کرد. آهنگ "سلام آلیک" از هر نگاه بی‌نظیر است. برای شخص من، فکر می‌کنم که تغییر و تحول در موسیقی و ذهن فرهاد دریا از اینجا آغاز شد. او دانست که اصلا موسیقی بی‌تبله و هارمونیه چقدر جذبه دارد و چقدر علاقمند سر در هر هو هویش جنباند. من هنوز آن آهنگ را در سر دارم. هنوز که هنوز است هو هوی فرهاد دریا در گوشم طنین انداز است.

به دنبال آن آهنگ "دهلی بزن" را ارائه کرد که با همکاری همان نوازندگان غربی اجراء کرده است. اگر در آن مملکت وجدانی وجود داشته باشد، فرهاد دریا، باید به بت همدلی و وحدت ملی تبدیل شود. فرهاد گلو پاره می‌کند و فریاد برمی‌آورد که بیایید باهم شویم، نزدیک شویم، زندگی کنیم و لذت ببریم. فرهاد دریا، تشنه سخن گفتن، نجواهای دوستانه و برادرانه است. از همین روست که آوخ می‌کشد که دوری و ناصبوری من و تو را دربدر کرده است.

گزارش بی‌بی‌سی در مورد برنامه فرهاد دریا برای جوانان تحت نام "زندگی زیباست" مرا واداشت تا در مورد او چیزی بنویسم. من خیلی نگران او هستم چون او آدم بااستعداد است و می‌تواند بزرگتر و شکوهمندتر از این بدرخشد اما متاسفانه اطراف او را آدم‌های نه چندان دلسوز احاطه کرده است. فرهاد باید به خود آید و تکانی به خود بدهد. هنوز دیر نشده است و نباید ساکت بماند.

یکی از نوآوری‌های او این است که آهنگ‌های گذشته‌اش را بازخوانی می‌کند و با مخلوطی از راک و جاز چیزی می‌سازد که هر سنگ دلی تاب و توانش را از دست داده و به هیجان و خلسه می‌برد. یکی از نمونه‌های که او که اخیرا بازسازی کرده است آهنگ "سرزمین من،" آهنگ زیر است.


Read more...

وقتی کرزی دوستداشتنی می‌شود

August 07، 2010

Read more...

فرهنگ نامتجانس

August 02، 2010

در هزاره‌جات، رقصی بنام "رقص پشپو" و یا بازی پشپو مرسوم بود که حالا تا حدی از بین رفته است. رقص پشپو، رقص زنانه است و جالب اینجاست که گاهی آدم به فکر میفته این مردم سنتی و دهاتی، مردان شان چقدر روحیه بردباری داشته‌اند که به زنان شان اجازه رقص در عروسی‌ها و محافل خصوصی را دادند. عروسی‌ و محافلی که اکثرا رقص در ملا عام صورت می‌گیرد و صدها تن آن را مشاهد می‌کنند. چیزی که در فرهنگ‌های بقیه اقوام افغانستان کاملا غریب بنظر می‌رسد.

رقص پشپو، بدون آهنگ اجراء می‌شود و بیشتر با فشار دمیدن هوا بر لبها که با ارتعاش آن صدای حزینی ایجاد می‌شود البته همراه با چرخیدن‌ها. چرخیدن‌ها هم گاهی متفاوت یا با دستمال دستدوزی عروس و یا با دستمال گلدار سرخ نه گله. مردان همیشه سیل‌بین بوده‌اند و فقط در آوازخوانی دوگانه محلی سهم گرفته‌اند.

اما حالا، تعدادی از هزاره‌های که در بعضی کشورهای ارپای غربی و استرالیا مهاجر شدند و اکثرا هم هزاره‌های پاکستانی‌ و یا همان هزاره‌‌های کویته‌گی ‌هستند که هم پای در خانه کهنه شان کویته دارند و هم فرهنگی از هزاره‌های افغانستان را با خود شان حمل می‌کنند و هم بنام افغان یاد می‌شوند، اخیرا، چندین ویدیو از رقص‌های دخترکان هزاره‌گی کویته‌گی در انترنت به نشر رسانده و بانیان آنها ادعا نمودند که رقص محلی هزاره‌های افغانستان است.

نمونه 1: این ویدیو را ببینید که دخترها و بچه‌های هزاره‌گی در پارک عامه در استرالیا با هم می‌رقصند و جالب اینجاست که رقاص‌ها هیچ کاری نمی‌کنند فقط راه می‌روند، کف می‌زنند و خود شان را بالا پایین می‌کنند.

نمونه 2: این ویدیو را هم ببینید که همان کاری می‌کنند ویدیوی قبلی انجام می‌دهند. هیچ هنری را به خرج نداده‌اند و تنها تفاوت اینجاست که لباس محلی هزاره‌گی را پوشیده‌اند.

نمونه 3: این ویدیو را هم ببنید که توسط همان دخترکان قبلی اجرا شده است. پیراهن شان را بالا می‌گیرند و به چپ و راست خم و چم می‌کنند. هنر دیگری ندارد.

امروز به این فکر افتادم که چقدر ملالت‌آور است که از فرهنگ هزاره‌های افغانستان این چنین نمایندگی صورت بگیرد و آنان هیچ ندانند چهره‌اش و فرهنگش چگونه ترسیم می‌شود. ایکاش می‌گفتند، رقص هزاره‌های کویته‌گی، در این صورت هویت آنان همراه با لهجه کویته‌گی شان پابرجا می‌بود. اینها تصویر مضحک و نامتجانسی است که از فرهنگ هزاره‌های افغانستان ارائه می‌شود. هیچ ربطی به فرهنگ بومی هزاره‌های افغانستان ندارد. این‌ها رقص‌های هزاره‌های کویته‌گی است، مثل خیلی از ویدیوها و رقص‌های برادران پشتو زبان افغانستان که پیشاوری‌ها به جان مردم می‌زنند.

Read more...

در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم

August 01، 2010

بعضی وقت‌ها آدم گیر می‌کند برای یک عکس، یک ویدیو و نقاشی‌ای باید چه بنویسد تا آنچه در متن است برتابد. مثل این ویدیوی که تو را فقط می‌خنداند و می‌خنداند و تو نمی‌توانی شرحی برایش بنویسی. فسبوک، یکی از خوبی‌هایش این است که دوستان تان ویدیوهای خنده‌دار و جالب‌انگیز نشر می‌کنند که روز یکشنبه‌ات را مانند امروز زیبا و پرخنده و شادبخش می‌سازد. مانند این ویدیوی تلویزیونی که ظاهرا در ایران نشر شده، مردی را نشان می‌دهد که با خبرنگار در مورد مشکلاتش مصاحبه می‌کند. از آنجایی که مشترکات زیادی است بین افغان‌ها و ایرانی‌ها، پیشنهاد می‌کنم این را ببینید. شادکام باشید.

Read more...

کليه حقوق اين سايت متعلق به نسیم فکرت است.هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ مجاز نيست .