نفرت خودی
June 16، 2010
علاوه بر اینکه این بحث آموزنده و جالب است، شما با یک تفاوت چشمگیری روبرو میشوید:
با داریوش آشوری، یک پژوهشگر ایرانی که سالها در زمینه تصوف تحقیق کرده است اما نمیتواند نگاهش را جمع کند، نمیتواند نظراتش را ثابتتر ادا کند. نمیتواند مثال بزند فقط هوایی هرچه خواست میگوید. این عادت شرقی هاست که فقط بلدند زیاد حرف بزنند اما نمیدانند که درست و موثر حرف میزنند. آشوری، زور میزند تا منظورش را در قالب واژههای غیرفارسی ارائه کند اما عاجز است.
در مقابل، ما با یک نابغه، یک غول اطلاعات در مورد تصوف و تاریخ پربار ادبی ایران روبرو هستیم. کسی که مثال و نقل میآورد از سعدی، از حافظ، از مولوی و چندین اشخاصی دیگر که در تصوف نقش داشتند. لویزن، وارد متن تصوف میشود اما آشوری متنگریز است. او مثال نمیآورد، اما میخواهد بحث را بیشتر سیر مدرنیسم بدهد. لویزن، آشوری را نقد میکند و میگوید دارید تناقض میگویید.
لویزن به فرهنگ و تاریخ ایران ارزش قایل است و منحیث یک آمریکایی افتخار میکند. اما در مقابل، ایرانیها از آنها با نفرت یاد میکند. آشوری، حتی با الفاظ رکیک در نقد خانقا و تصوف میپردازد. آقای لویزن، به آشوری میگوید، متاسفم که شما نسبت به تاریخ پربار تان نفرت دارید، به آن دو خانم میگوید، تحث تاثیر فرهنگ غربی رفته، فرهنگی که مولوی، سعدی، حافظ و غیره را ندارد. اما خانمها سماجت دارند و میپرسند، مولوی چگونه میتواند زندگی شان را دگرگون کند، سرمایه دار سازد و ایران را نجات دهد. سوالی که انتظارش از یک آدم سادهلوح هم نمیرود. این دو خانم بهتر بود نقش زنان ایرانی در تصوف را مطرح میکرد.
بهرحال. پیشنهاد میکنم آخرین برنامه پرگار را ببینید.

