نفرت خودی

June 16، 2010

بعد از خیلی مدت‌ها به بی‌ بی سی بخش تلویزیون سر زدم و تصادفی به برنامه پرگار برخوردم. جدیدترین برنامهء پرگار در مورد "تصوف در ایران" است. دو نفر در این برنامه دعوت شده‌اند: داریوش آشوری که همه او را می‌شناسند و لئونارد لویزن پژوهشگر ادبیات و تصوف دردانشگاه اگزتر انگلستان و گردآورنده مجموعه یی دو جلدی با عنوان میراث تصوف.

علاوه بر اینکه این بحث آموزنده و جالب است، شما با یک تفاوت چشمگیری روبرو می‌شوید:
با داریوش آشوری، یک پژوهشگر ایرانی که سالها در زمینه تصوف تحقیق کرده است اما نمی‌تواند نگاهش را جمع کند، نمی‌تواند نظراتش را ثابت‌تر ادا کند. نمی‌تواند مثال بزند فقط هوایی هرچه خواست می‌گوید. این عادت شرقی هاست که فقط بلدند زیاد حرف بزنند اما نمی‌دانند که درست و موثر حرف می‌زنند. آشوری، زور می‌زند تا منظورش را در قالب واژه‌های غیرفارسی ارائه کند اما عاجز است.

در مقابل، ما با یک نابغه، یک غول اطلاعات در مورد تصوف و تاریخ پربار ادبی ایران روبرو هستیم. کسی که مثال و نقل می‌آورد از سعدی، از حافظ، از مولوی و چندین اشخاصی دیگر که در تصوف نقش داشتند. لویزن، وارد متن تصوف می‌شود اما آشوری متن‌گریز است. او مثال نمی‌آورد، اما می‌خواهد بحث را بیشتر سیر مدرنیسم بدهد. لویزن، آشوری را نقد می‌کند و می‌گوید دارید تناقض می‌گویید.
لویزن به فرهنگ و تاریخ ایران ارزش قایل است و منحیث یک آمریکایی افتخار می‌کند. اما در مقابل، ایرانی‌ها از آنها با نفرت یاد می‌کند. آشوری، حتی با الفاظ رکیک در نقد خانقا و تصوف می‌پردازد. آقای لویزن، به آشوری می‌گوید، متاسفم که شما نسبت به تاریخ پربار تان نفرت دارید، به آن دو خانم می‌گوید، تحث تاثیر فرهنگ غربی رفته، فرهنگی که مولوی، سعدی، حافظ و غیره را ندارد. اما خانم‌ها سماجت دارند و می‌پرسند، مولوی چگونه می‌تواند زندگی شان را دگرگون کند، سرمایه دار سازد و ایران را نجات دهد. سوالی که انتظارش از یک آدم ساده‌لوح هم نمی‌رود. این دو خانم بهتر بود نقش زنان ایرانی در تصوف را مطرح می‌کرد.

بهرحال. پیشنهاد می‌کنم آخرین برنامه پرگار را ببینید.

Read more...

آزادی خوب/بد

June 13، 2010

از آزادی (freedom) چه تعریفی برای خود مان و برای دیگران داشته باشیم - سوالی است که پاسخ آن برای مان هم ساده است و هم نیست. اما هر یکی مان به توان خود می‌توانیم بگوییم که آزادی چنین مفهومی دارد. سخیداد هاتف چیز جالبی در باره موانع سر راه آزادی نوشته است اما متاسفانه بسیار کلی. گویا هاتف آزادی را روایت می‌کند، تعریف می‌کند، تعبیر می‌کند و تمثیل می‌کند اما می‌لنگد:

کلی میگوید:

"آزادی از مفاهیم دل نشینی است که حتا مخالفان آن هم با زبانی بی پرده با آن مخالفت نمی کنند."
این مخالفان معلوم نیست کیستند. بعد در تعریف آزادی، نتیجه می‌گیرد که آن مخالفان، موانع فرهنگی است. پس این موانع فرهنگی از چیست؟ تا این حد جزم اندیشی؟ مگر تنها مانع و یا موانع فرهنگی است که ما رویاپردازان به آزادی دست نمی‌یابیم؟

بعد می‌خواهد به جزئیات برود اما کلی تر مطرح می‌کند:
"در میان روشنفکران کمتر کسی را بتوان یافت که مخالف آزادی باشد. این قدر هست که عده یی از آنان بر آزادی تاکید بیشتری می کنند و عده یی دیگر تاکیدی کمتر."
این روشنفکران کیست؟ آنانیکه ندارند کیستند و آنانیکه دارند کیند؟
بعد نتیجه می گیرد که:
"یکی از عللی که سبب شده جریان های آزادیخواهانه در کشور ما قوی نشوند و پا نگیرند این بوده که در این کشور کمتر کسی واقعا آزادیخواه بوده است."
آخر چرا هنجارها با موانع فرهنگی قاتی شود؟ چرا اینقدر سیر شتابان برای رهیافت موانع برای آزادی بیان در کشور در ذهن هر یکی مان پدیدار می‌شود؟ مگر همه چیز دیگر درست شده و دست یافته‌ایم که حالا موانع آزادی آنهم با چنین جزم‌اندیشی در سرزمینی که همه چیز هراس انگیز است دست یابیم؟

و سرانجام، چرا ما به این نتیجه برسیم که آزادی هم بد است و خوب است؟ چرا به جایی آن، به جان آن "خوب" و "بد" گلاویز نشویم که با آزادی درافتیم؟

تصادفی این مثال به ذهنم آمد: گلِ سرشوی،که تا 20 سال پیش بطور عموم (مردم و زن) در حمام‌های شخصی و عمومی کابل استفاده می‌شد. اما امروزه کمتر کسی را در میان زنان و مردان افغان بتوان یافت که از آن استفاده بکنند. امروزه، عصری‌ها و یا شهری‌ها از صابون داف و یا شامپوی هیداندشولدر استفاده می‌کنند. اما غیرشهری‌ها که اکثرا در مناطق دورافتاده و کوهستانی زندگی می‌کنند تاهنوز با دوغ سرهای شان را می‌شویند.

آزادی را می‌توان شست و در طول زمان صیقلش داد؟ سوالی است که پاسخ آن را که منوط است به شتاب زمان و جریان پیشرفت یک جامعه می‌توان جست. آزادی، آنقدر بسیط است که در جامعه ما فقط می‌توان تنها با هر دمی که دمی دیگر آن امیدی برای زنده ماندن باشد حس کرد. ما رویا پروران آزادی‌یم. رویایی که مال همه است و مال هیچ کس است.

Read more...

نسل کشی یا آدم‌ کشی؟

June 07، 2010

در روزهای گذشته، با تعداد زیادی از سخنرانی‌ها و بیانه‌های که توسط هزاره‌ها که در اعتراض‌های گوناگون نسبت به قضیه بهسود در کشورهای مختلف راه اندازی کرده بودند - بعدا آنها را در انترنت و یوتیوب نشر کرده بودند برخوردم. نمی‌گویم این اعتراضات بد است و تاثیر ندارد اما وقتی این اعتراض‌ها به بدترین شیوه ارائه می‌شود نه تنها موثر نیست بلکه باعث سوء تفاهم و بدبینی و شک مردم نسبت به هزاره‌ها می‌شود تا دلسوزی نسبت به آنان. اکثر اعتراض‌ها و سخنرانی‌ها را فقط یک عبارت مرکزی شکل می‌داد: "نسل کشی."

گویا نسل کشیِ در کار بوده و یا نسل کشی به انجام رسیده است. شش نفر در زد و خورد متقابل کشته شدند و جماعتی شعار سرمی‌دهند که نسل کشی صورت گرفته است. تعریف "نسل کشی" را من از ویکیپدیا گرفتم:

نسل‌کشی عبارت است از هرگونه اقدام و مبادرت جهت نابودی و حذف فیزیکی بخش یا کلیت گروهی نژادی، قومی، ملی، مذهبی، ایدئولوژیکی.
یک بار با خود تان فکر کنید. گویا با جماعت کارگر و بی‌سواد روبرو هستیم. جماعتی که حتی نمی‌تواند با بطن حادثه ارتباط برقرار کند. جماعتی که با قرینه‌ها بی‌گانه است و با صدای دهل از دور خوشست می‌رقصند. جماعت جاهل و گم‌گشته در دیار بی‌گانه و گسسته از مأمن اصلی شان و پادرهوا در مأمن ساکن شان. جماعت کارگر و نیروی مصرفی که از روی احساسات و خشم به خیابان‌های شهر‌های مامن شان می‌ریزند. اما بدون هیچ انگیزه و آگاهی از اینکه بگویند و بخواهند چه می‌کنند و چه نکنند.

به جایی اینکه واقعه بهسود را واقعی‌تر جلوه بدهند آنرا وقیحتر جلوه می‌دهند. دروغ شعار می‌دهند که نسل کشی شده، فلانه شده. به جایی اینکه به چنین تظاهرات امیدوار بود باید متاسف بود. برگزارکنندگان این چنین برنامه‌ها سنگ بر تاریکی پرتاب می‌کنند. بد نیست یک نگاهی به تظاهرات ایرانی‌ها مهاجر در کشورهای غربی بزنیم. تا هنوزم صدها ویدیو و عکس در انترنت موجود است، بروید بگردید، سمبل اعتراض و شعارهای آنان چقدر نزدیک به حوادث ایران بوده است. در حالیکه شعارهای هزاره‌ها زمین تا آسمان با قضیه بهسود تفاوت داشت. آخر یک شبکه تلویزیونی و یا خبرگزاری اگر بخواهد صدای شما را بشنود و از اعتراض شما خبر تهیه کند او نیاز به اطلاعات دسته اول نسبت به حادثه دارد و بعد اعتراض شما. وقتی اعتراض شما با متن قضیه منافات داشته باشد، کسی حاضر نخواهد بود چیزی در آن مورد نشر کنند. چون شما با اصل قضیه ارتباط ندارید. چون بی‌گانه شده‌اید.

بازهم تائید می‌کنم، نفس این تظاهرات خوب است و خیلی هم موثر اما باید دقیق صورت بگیرد.

Read more...

مردار کردی!

June 01، 2010

مزاری‌ها یک اصطلاح دارند، وقتی شخصی کار درست انجام نداده باشد می‌گویند: "مردار کردی." مردار کردی، یعنی که "ریدی داداش." بی‌بی‌سی فارسی بخش افغانستان گاهی وقت مردار می‌کند. مردار را عام بگیرید تا مفهوم کلی آن تمام مرداری‌های بی‌بی‌سی را شامل شود.

نشر این گزارش در مورد فیلم‌های پورنوگرافی در چنین زمانی برای بی‌بی‌سی فارسی مناسب نبود. هزاران موضوع دیگر وجود دارد که مهمتر از پورنوگرافی است. در وضعیتی که هر لحظه تلویزیون‌ها به دلیل نشر تصاویر زنان با تهدید و سانسور روبروست، این نوع گزارش‌ها می‌تواند پیامد بدی داشته باشد. خصوصا، برای طالبان و گروه‌های افراطی که می‌توانند من حیث یک سند برای کارهای تبلیغاتی شان از این گزارش، استفاده خوب ببرند.

فکر نمی‌کنم وظیفهء یک خبرگزاری اعلامیه و ترویج اسلام و اخلاق باشد. بی‌بی‌سی باید مواقع را شناخته این نوع گزارش‌ها را نشر کند. نمیدانم چرا بی‌بی‌سی دست به توصیه اخلاقی و مذهبی می‌زند. لابد طالبان خانه کردند درش.

اینجا را هم بخوانید که بی‌بی‌سی گزارش دروغ نشر کرده بود.

Read more...

کليه حقوق اين سايت متعلق به نسیم فکرت است.هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ مجاز نيست .