تنگنا حسی
September 04، 2010
می نویسم، دل دلک پاکش میکنم، مینویسم دچار تردید میشوم. ننویسم بنویسم - حالا اینجا فضایش تغییر کرده و شده یک عالم سیاست و میاست. سالها پیش فکر میکردم با این خرده هوشم و بازویم خودم را سر پا نگه دارم.
امروز به تنگنایی افت کردم که خیابان لوتر جایی برای آن ندارد... می گویم عبث است و تو باید به این باور داشته باشی. نه، این شوریده گی نیست، سوزنده گی هم نیست - با این تنگناحسی دوباره به خیان لوتر میروم - آن لحظه ها در من زنده می شود و زود شعله ور میشود. می گویم ننویس بهتره...
امروز به تنگنایی افت کردم که خیابان لوتر جایی برای آن ندارد... می گویم عبث است و تو باید به این باور داشته باشی. نه، این شوریده گی نیست، سوزنده گی هم نیست - با این تنگناحسی دوباره به خیان لوتر میروم - آن لحظه ها در من زنده می شود و زود شعله ور میشود. می گویم ننویس بهتره...


2 نظرات شما:
در ایران فیلتر شدی
نسیم عزیز، عیدت مبارک! عید غربت مبارک! خدا کند آنرا با خوشی و فارغ بالی سپری کنی.
امیدوارم بار دیگر مطلب تازه ای را در ویبلاگت بخوانم. تنگنا حسی را دور بیانداز و باز هم شیرین بنویس، تلخ بنویس، شور بنویس اما بنویس!! کتاب های علی شریعتی، همدم تنهائی هایم است، بر پُشتی یک کتاب وی که به نام (تحلیلی از مناسک حج) است، تصویری عجیبی رسم گردیده که معلم شهید آنرا خودش شرح داده است. همۀ تیر نمایه ها به یک جهت دو کعبه میچرخند، اما صرف یکی از ان به رنگ سرخ مخالف جهت همۀ دیگران!
تنگنا حسی را یکسو بگذار، مخالف همه بنویس، بگذار هرچه مینویسند، بنویسند، خودت هم بنویس، واقعاً زیبا مینویسی، برادر شیرینم!
فواد لامع
واشنگتن
ارسال يک نظر