تاسف بر نسل عقدهمند
August 26، 2010
فقط میتوان گفت که تاسف بار است وقتی با آن همه بازخوردهای خشنی از طرف خوانندگان برخوردم. این حقیقت است که هزارهها دچار حقارت تاریخی شدند و اما امروز این حقارت رفته رفته تبدیل به عقده شده و امروز دارد خیلی از نسلهای جوان ما را از پا در میآورد. نسل جدید هزارهها تبدیل به بشکهای از عقده میشوند و این بشکه رفته رفته روزی میترکد - هم خود و هم صاحبش را نابود میکند.
من گفته بودم که فرض کنید "افشاری وجود نداشت و قتل عامی صورت نگرفته است." منظور من این بود که برای جلوگیری از افشار و قتل عام دیگر ما نیاز به همکسی داریم، امروز بیکس و غریبیم. در کوهها گیر ماندیم، نه راه گریز است و نه هم روزنهای است که به آن خیره شویم. محصوریم در این گرداب و راه چاره جز این نداریم که با دیگران بسازیم. منظور من این بود که کسانی که در افشار و یا جنگهای دیگر کشته شدهاند، آنان مردان و زنان بزرگی بودند که راه را برای دیگران هموار کردند،آنان خون دادند تا دیگران دو روزی زندگی کنند. یاد آنان گرامی باد اما با حفظ حرمت یک بار دیگر میگویم بیایید فرض کنیم افشاری وجود نداشت، قتل عامی صورت نگرفته است و عبدالرحمن خانی وجود نداشت. بیاید از این نقطه شروع کنیم.
هرچیزی که در گذشته اتفاق افتاده است فانی است و ما امروز نباید به گذشته بیندیشیم. امروز را با امروزیهای مان باید شریک کنیم ورنه همانیم که بودیم و خواهیم ماند.


25 نظرات شما:
فکرت عزیز
اصل پیش نهاد ات خوب است , اما بد طرح اش می کنی. هر طرحی که پیش نهاد پریدن از یک انتها به انتهای دیگر را بدهد در عمل ناکار آمد می ماند. گیر ماندن در خاطره های گذشته ممکن است زیان آور باشد , اما خاطره های تاریخی را یکسره نیست انگاشتن نیز نه عملی است و نه مفید. تو می گویی " فرض کنید که ...". حالا شما فرض کنید که مردم نمی توانند فرض کنند که... . این است که به ضرورت یک نگاه میانه می رسیم : نگاهی که هم به خاطره ی تاریخی مردم اهمیت می دهد ( بی آن که چون بتی بپرستدش) و هم به ارزش واقع گرایی در " اکنون" واقف است. فرا رفتن از گذشته
واجب است , اما در عین حال باید توجه کرد که مردم را نمی توان دواند. عالم تعاملات اجتماعی عالم اندیشه ی فردی نیست. یک فرد می تواند اندیشه ی خود را تغییر بدهد ( همان گونه که خودت تغییر داده ای). اما یک جامعه نمی تواند با سرعت این فرد یا آن فرد تغییر بکند و میان گذشته و حال خود خط درشتی بکشد.
جامعه ی هزاره به صورت وحشت ناکی از نقد خود ناتوان است , اما وقتی شروع کرد به نقد خود خود را ویران می کند. همان پریدن از یک انتها به انتهای دیگر. من بارها خواسته ام نگاهی انتقادی بکنم به روش و کارنامه ی شهیدمزاری. اما می دانم پوست از سرم خواهند کند.
پیش نهاد من این است که خودت همین پیش نهاد کنونی ات را مفصل تر بنویسی و جزئیات آن را بیشتر باز کنی و دلایل خود را هم عرضه کنی. یادداشت قبلی ات نا مدلل بود. فقط گفته بودی که بیایید گل بیفشانیم و طرحی نو در اندازیم. شادکام باشی.
این فرموده شهید مزاری است که میګفت فاجعه ان وقت است که ما بیګیم در کنار که باشیم یا در کنار که نباشیم .هزاره باید در کنار خود باشد
آقای کابلی زاده نمی گزارند ما از نو شروع کنیم
آنها خون دادند که ما زندگی کنیم و اگر ما اتفاقات گذشته را نادیده بگیریم ما هم محکوم به خون دادن هستیم ما هم باید بمیریم تا باقی زندگی کنند و این ماجرا ادامه پیدا میکند
فضای فعلی افغانستان اجازه نمیدهد که هزاره همه چیز را فراموش کند و از نو شروع کند
سلام
فکر جالبی است و باید بیشتر فکر کرد.
شاد و مسرور باشی
سلام دوست عزیز
چند نکته:
نسیم جان اول که هر ایده را ناپخته عرضه می کنی که نباید بکنی. مقصد چیزی به ذهنت رسید می ریزی داخل وبلاگ.
دوم این که نوشته "ما به هزاره های وحشی نیاز داریم" یادم هست. چطور شد که یکبار چنان می اندیشدی و این بار چنین. به گفته خودت که طرح نو در انداختی؟ دوست عزیز، لطفا دقیق و پخته تر عرضه کن. اصلا به قول معروف "تیز گیمیزی" فضیلتی ندارد که تبدیل شده به منش و شاخصه ای شخصی ات. من نمی خواهم ابراز موافقت و یا مخالفت کنم، اما از شکل موضع گیری هایت واقعا بدم آمده - بدون تعارف. می دانی که دوست ات دارم. اما موضع گیری هایت را نه تنها که دوست ندارم، بلکه به شدت با آن مخالفم. هم با روش ات مخالف ام و هم با منطق و طرز تفکر نوسانی ات. خیلی فکر می کنم روزمره شدی. به هر حال، موفق و شادی بیشتر برایت می خواهم. شاد زی
نفرین آمون بر تو
يکي از فاجعه هاي تاريخي ايِ که فراموشيِ آن ناممکن و ياد آوردنش عذاب آور است و روح را شکنجه ميدهد، فاجعه ي «افشار» است؛ فاجعه ي که نه تنها قاتلانِ آن، به حيثِ مجرمانِ جنگي محاکمه نشدند، بلکه اکنون، حتي فعالتر از دورانِ جهاد و عصرِ فاجعه آفريني و بدل کردنِ افشار به «کتابِ ويراني»، در دولت، پارلمان و ديگر عرصه هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي حضور دارند.
نسیم جان
اگر منظورت از عقده ای بودن هزارهها همان حس ناسیونالیستی است(قوم پرستی به زبان بچه ها) که بهتر است اول باید دریابی که چی چیزی این پدیده را قوی تر میزاسد! این حس هیچ وقت به تنهایی ایجاد نمیشود بلکه یک عاملی دارد.
اگر منظورت این است که عظمت طلبی دیگر اقوم هیچ ربتیب ایجاد عقدهای هزاره بودن ندارد کور خوانده ای!!!!!!!!!!!!!
صمیم
آه آه :
تاوان این خون تا قیامت ماند برما
چون ناکسان ننگ ســـلامت ماند برما
من در افشار دوبرادرم را ازدست دادم . نمی خواهم بر کسی منت بگذارم ولی ملتی که تاریخ ندارد هویت ندارد . برادران من برای دفاع از حق و عدالت دربرابر ظلم و بیداد قدعلم کرد و جان شیرینش را از دست داد . من باور کامل دارم هرگز حق و حقیقت و عدالت و آزادی یکبار مصرف نیست و تاریخ مصرف ندارد
من یقین دارم خون پاک شهیدان ما برای همیشه حرارت و جوشش دارد و ثمرهای شیرینش روز بروز افزونتر می شود. دیگر نمی توانم چیزی بنویسم چون اشک...
راستش یکی از آثار رفتن خدا از زندگی همین سرگردانی و متوسل شدن به هر خس و خاشاک است. فکرت جان براساس جهانبینی اسلامی که هنوز برای بسیاری ازمردم ما مانده است . ما وظیفه داریم ازحق خود دفاع کنیم و اگر خالصانه و بدون تعصب قومی و حزبی باشدصد درصد نتیجه دارد. هیج خوف و خطری هم در کارنیست .
زندگی آزاد باید بندگی در کارنیست
بندگی گرشرط باشد زندگی درکارنیست
من نمی دانم شما چرا اینقدر عقده عقده می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما تاریخ خودر ا فرامـــــــــــــوش نمی کنیم درعین حال باهیج قومی هم دشمنی ذاتی نداریم دست همه ی اقوام برادر و برابر افغانستان را می فشاریم اگر قومی زیاده خواهی کند و درصدد حذف فیزیکی و سیاسی ما باشد با تمام وجود از خود دفاع می کنیم چون چاره ی غیر از این نیست . دیگر این همه فرامو فراموش برای چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای با با یک کسی پیدانمی شود به اقوام زیاده خواه بگوید شما بس کنید شما خودخواهی و تمامیت خواهی و سلطه طلبی های خودرا فراموش کنید و بیایید صادقانه و عادلانه باهم برادر و برابرزندگی کنیم .
نسیم جان برادر عزیز هزاره هیج وقت در افغانستان زورگو نبوده و انحصارطلب نیست. همیشه مظلوم بوده و هست . اگر قتل عامهایش رافراموش کندچه ثمره دارد؟؟
درایران چند ولگرد کوچه بنده را لت و کوب کرده بود کار به دادگاه کشید و کم کم برعلیه آنها و به نفع بنده حکم صادر می شد فامیلایش آمدند دم در اطاق بنده برای تهدید درفالب معذرت خواهی و گفتند تواین قضیه رافراموش کن ورضایت بده ازاین چیز ها در زندگی زیاد پیش می آید مردد بودم در دادگاه پیش قاضی گفتم من این قضیه را فراموش کرده ام و می خواهم رضایت بدهم قاضی که آدم شریف و پاکی بود روبه من کردو گفت: توغلط می کنی فراموش می کنی آدمهای مثل شماست که جامعه رابه گند می کشد!! من اجبارت نمی کنم که رضایت نده و لی پیشنهاد می کنم برای تنبیه شدن طرف زورگو هم که شده رضایت نده تا در آینده هم خودت رضایت خاطر و اعتماد به نفس داشته باشی و هم مجرمین احساس ضعف و ترس داشته باشند و جری ترنشوند. ولی اگر ببخشی ممکن است این دفعه ترا بیشتر لت و کوب کنند و بعد از آن شدید تر تهدید می کنند که اصلا به دادگاه آمده نتوانی . من نبخشیدم و دوملیون و پانصد هم دیه گرفتم و آنها نیز بسیار با احتیاط بامن رفتار می کرد. گرچند در افغانستان قاضی نیست ولی خود همین روحیه ی انتقامجویی و ازخودگذشتگی بهترین وسیله ی دفاع و مانع هجوم مجدد است.
هیجوقت مضطرب و نا امید نباشید . این دو روز زندگی پر از رنج ما و شما ارزش این همه نگرانی و ترس را ندارد . اگر به شما تجاوز شد مثل شیر از خود دفاع کنید. و اگر ازروی کینه شمارا محروم نگهداشتند باشهامت و شجاعت کامل حق تان را بخواهید.
هرچه پیش آید خوش آید ما که خندان می رویم .
دریک فیلم سینمایی دیدم کسی که پدرش را کشته بودند می گفت اگر من مرگ پدرم را نادیده بیگیرم نیز آنها به من رحم نمی کند. گرگ گرگ است چه درمقابلش بخندم یا بگیریم . بهتر است با شجاعتی که یاد آوری مرگ پدرم به من می دهد با دشمنان پدرم مبارزه کنم .
منطق قرآن ما مسلمانها اینست که لاتظلمون و لاتظلمون . نه به کسی ظلم کنید و نه زیر با ر ظلم بروید . درجای دیگرمی گوید فلاتخشوهم و اخشون . هیج وقت از زورگویان نترسید فقط ازمن (خدا) بترسید. همه ی کشورها در کتابهای درسی شان این اندیشه را به فرزندان شان تلقین می کند که ظلم نکنید ولی در برابر ظلم و زورگویی محکم بایستید. یاد آوری تاریخ گذشته مارا عقده ی به بارنمی آورد بلکه محکم و مقاوم ببار می آورد.
یکی از خوبیهای دموکراسی غربی اینست که اجازه می دهد هرکسی آزادانه تاریخ گذشته ی شان را یادآوری و نشر کند.
نسیم جان قند به نظرم کارهای سیاسی و تحلیل مسایل روز خیلی خیلی بزرگتر از دهنت هست اگر لطف و بزرگوای کنی کمی از اندیشه ی خود و تجربه ی دیگران کاربیگیری خیلی عالی می شود . در ضمن بادقت و تأمل بیشتر بنویسید.
به امید سرفرازی و عزت و آرامش همه ی اقوام شریف و مظلوم افغانستان و به امید نابودی تمامی زورگویان و زیاده خواهان از هرقوم و جناحی که باشند.
اگر در یک خانه ی مشترک یکی ادعای برادر بزرگتر بکندو تورا بگوید برو به کفش کن بنشین و فقط نوکری ام را بکن توچه کارمی کنی ؟؟؟
واقعا به وجدانت مراجعه کن بعد بگو آیا طالبان و سلطه جویان قومی برایش فرق می کند که تو گذشته را فراموش کرده ی یانه ؟؟؟
وقتی آنها با نهایت تحقیر و تبعیض مارا محروم و دور از حلقه ی قدرت وسیاست نگهدارد تا به تدریج از گرسنگی و محرومیت تلف وقتل عام شویم . چه کارکنیم صدایمان را بلند نکنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟
همان برادران مالستان تان از افشار چیزی نمی فهمند و هیج خشونتی برعلیه پشتونها ی قرباغ نداشته اند. اما چرا پشتونها ی قرباغ با تحریک طالبان نکتایی پوش یک کلو مواد بازسازی به طرف مالستان نمی گذارد رد شود؟؟؟ چراسرک عمومی چند ولسوالی هزاره نشین را نمی گذارد پخته شود؟ چرانمی گذارد حتی یک جلد کتاب برای مدارس آن ولسوالیها رد شود؟؟؟؟
و...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ازعزیزم نسیم جان تشکر که درباره ی مردم مظلوم شان می اندیشند. برای انتقال مقصودم یک خاطره بگویم :
روزی با یک هزاره ی ایرانی مشهدی همسفر بودم به سمت تهران می رفتیم ،گفتم چرا با این همه امکانات آموزشی و رفاهی و امنیت، هزاره های که در دهات اطراف مشهدند رشدی نکرده اند؟ گفت: ای بیرار! مردم ازمو همه چیز خو از یاد برده شومو هزاره های کوته و افغانستان که نسبت به امکانات محدود تان ایقدر رشد داشته ودرکشورهای اروپایی راه بازکرده اید ازی خاطر است که گذشته ها را فراموش نکرده اید واز طرف دیگه هر لحظه با خطر مواجهید به همین خاطر با انگیزه وآماده و هدفمند زندگی می کنید. وهوشیار و بیدارهستید.
فکرت جان می دانی چقدر دوستت دارم . به نظر بنده در این مورد صد در صد اشتباه فکر می کنی و از طرف دیگر یک مسئله ی بسیار اساسی و مهم نیز هست و باید با دقت و جامعیت بیشتر فکر کنی.
خوش قلبی شما نشان می دهد که انسان مهربانی استید.
برای من که هزاره نیستم. هزاره های افغانستان مردمان مهربان، آرام زحمت کش است.
ولی هزاره اگر دیروزش را فراموش کند. دیروزش را ببخشد. راهی بسوی فردا ندارد.
هزاره امروز، با هویت و منطق انسانی راهش را به سوی فردا برود.
هزاره امروز باید "پشتون وار" عمل نکند. ورنه تاریخ به شکل وارونه اش فاجعه آفرین خواهد شد !
خوشبختانه می بینیم که خون ریخته شده هزاره ها هدر نرفته. هزاره بدنه پرافتخار جامعه هزار توته ی افغانستان است.
ما نمیتوانیم و نباید گذشته را فراموش کنیم اما میتوانیم انانی را که بر ما جفا کرده اند وستم روا داشته اند ببخشیم. ما باید به انها یاد اوری کنم که ما ظلم وجفای که شما در حق ما رواداشته اید بیاد داریم اما در پی انتقام جوی و کینه توزی نستیم اگر شما به یک زندگی مسالمت امیز تن در دهید که دران حقوق من وشما مساویانه تامین گردد ما هر گیز تیغ انتقام از نیام نخواهم کشید چون ما تمام جفاها را برای رسیدن به یک چنین هدف متحمل شدیم
سلام فکرت عزیز. شمما میگویی ما گذشته را فراموش کنیم.دوران عبدالرحمانی که شصت درصد هزاره ها قتل عام شدند. متاسفانه همین طرز تفکر در رهبران ما هست.که هنوز دوست و دشمن را نشناختند.همین پشتون ها بودند و هستند که هزاره ها را قتل عام میکنند.ولی ما از روشنفکرانمان مثل شما مشنویم که گذشته را فراموش کنیم.و از بیسوادهایمان اینکه پشتو برادر بزرگتر ماست.ما با هیچکس در باطن نباید دوست باشیم مگر بین خودمان هزاره ها. که متاسفانه وحدتی وجود ندارد و هزاره ها هر سال باید مورد حمله و قتل عام قرار بگیرند تا متوجه شوند که بین خودشان وحدت باید باشد.هیتلر که زمانی قویترین ارتش دنیا را داشت میگفت بعد از من هر اتفاقی افتاد .فقط وحدت بین خودتان را از دست ندهید.اقای فکرت از تاریخ میشود درس هایی گرفت که بهتر از فراموشی ان است.
منگویند که 50 فیصد مردم اولین سایت را که باز میکنند گوگل است اما من اولین سایتم kabuli.org بود.
اما مقاله آخر شما من را بسیار نا امید کرد، البته نظر هر کس محترم است. حالا من به رفتار فردی شما کار ندارم.
باید یک سوال به خواننده گان سایت خود جواب بدهید که چرا در فاصله زمانی کم، دو مقاله ضد و نقیص را نوشتید.
(ما به هزاره های وحشی نیازمندیم و این مقاله آخر طرح نو اندازی)
راستی یک چیز از بنده حقیر بشنوید شاید به درد تان بخورد.
سیاست در برابر صداقت دیگران خیانت است،
صداقت در برابر سیاست دیگران حماقت!
علی از دانمارک
خیلی از برادران هزاره ما عقده ای هستند هرچه از صلح وآشتی و.. غیره بگی برای آنان تاثیر ندارد تومیگی گذشته های منفی رافراموش کن آنها میگن من به شما بگم اگر فراموش نکنی چه به دستت میاید؟
ارسال يک نظر