بیایید طرح نو دراندازیم
August 17، 2010
فکر میکنم، خیلی چیزها باید ترمیم و حداقل بازآغازی صورت گیرد. به قول معروف، بهتر است هزارهها "شولهاش را بخور و پردهاش را بکو" پیشه شان قرار بدهند. داشتن چند وزیر و چند تا آدم مهم در دولت آنقدر کارساز نیست که یک شهروند عادی هزاره وقتی از المپیک بیجینگ برای افغانستان افتخار میآفریند تاثیرگذار است. این افتخار برای پشتون، تاجیک، هزاره و ازبک و برای کل مردم افغانستان است. دیدید که سراسر افغانستان پر از جشن و شادی بود. هر شهروند هزاره باید بکوشد نمونه خوبی برای کشور و مردمش باشد، مثل روحالله نیکپا. این بزرگترین پیام و تغییر در سرنوشت قوم و کشورش خواهد بود.
ما باید مخلص باشیم، دوستدار باشیم، خویشتنداری داشته باشیم، از خودگذشتگی داشته باشیم، هشیار باشیم و بالآخره باسواد شویم. اینها چیزهای است که میتواند به آن کشور کمک کند و برای یگانگی و وحدت ملتها سرمایه شود. مهم این است که هزارهها باید این نکته اساسی را درک کنند که چه بخواهد و چه نخواهد بدون پشتون، بدون تاجیک و بدون ازبک در آن کشور زیستن نخواهند توانست. بودن پشتون همانقدر مهم است که از تاجیک است و از ازبک است.
وقتی به این درک برسیم، فکر میکنم، باید اندکی تأمل کرد. ببینیم در کجایی زمان ایستادهایم. کجا در حال حرکتیم. کیها از ما سوء استفاده میکنند. یاد تان باشد که انسان هرقدر ظالم هم باشد قلب دارد،ایمان دارد و عقل دارند. سال گذشته، از جلالآباد به کابل میرفتم. در راه برای راننده موتر یک بوتل آب میوه خریدم. او از من توقع نداشت و محتاج آن هم نبود. اما همینکه دید من از موترش پیاده شدم و با یک آب میوه بسویش برگشتم و به او دادم، شگفت زده شد. قرار مان در ماکرویان سوم بود اما او مرا به محل جایم در کارته چهار رساند. کرایه نمیگرفت، به زور برش دادم، به من تلفنش را داد و گفت هروقت جلال آباد میروم برش زنگ بزم، همدیگر را بغل کردیم و ازهم جدا شدیم. این تضویر همیشه در ذهنم است. همینطور در هلمند، در کندوز، در مزار شریف و در کابل و جاهای دیگر. بهترین خاطراتم با دوستان پشتون، تاجیک و ازبک است.
هزارهها باید تغییر را از خود شروع کنند. هیچ کسی بد نیست، ما تصویر بد داریم از دیگران. ما باید بخشی از تاریخ خود را از حافظهء خود دور کنیم. برگشتن به ده نود خردکننده است، برای اینکه بتوانیم با برادران پنجشیری مان نزدیک شویم باید به شهید احمدشاه مسعود احترام بگذاریم. او هم بود کسی بود برای خودش و قومش. خیلی کارهای بزرگی کرد. اما جنگ جنگ است. یکی شلیک میکند، یکی میمیرد. حلوا بخشی نیست. اما امروز، ما باید پا پیش بگذاریم، ما باید ازخودگذشتگی نشان بدهیم. نفرت بس است. بیایید از اینجا آغاز کنیم. فکر کنیم که افشاری وجود نداشت، قتل عامی صورت نگرفته است.
ما باید از طبقات پاین شروع کنیم تا بالاها. نویسندگان و روشنفکران مان باید ادبیات سیاسی شان را تغییر بدهند. آرامتر، ملایمتر و دوستانهتر بنویسند. دیگران متحیر شوند، تکان بخورند و این آغاز دگرگونی است. ما باید سیاست "ضدخشونت" و "آشتیگری" پیشه کنیم. فعلا در وضعیت بدی قرار داریم. این راه به جایی نخواهد رسید. ما باید تغییر مسیر دهیم، باید تغییر فکر دهیم، به خود و نسل آینده خود دل بسوزانیم. بیایید چهرهای دیگر از خود نشان بدهیم، چهرهای که اعتماد جلب کنیم و در قلب دیگران جاه بگیریم. این فرصت از دست میرود. امروز باید بیاغازیم. از اینجا، از همین نقطه، از همین وضعیت خشونتباری که داریم. بیایید شعار مان و زبان مان را تغییر بدهیم. ما میتوانیم و هنوز هم زود است.
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرح نو دراندازیم


52 نظرات شما:
فکرت عزیز سلام!
من فکر نکنم ادبیاتی ملایمتر ز ادبیات هزاره ها در افغانستان وجود داشته باشد و مردمی بی توقع تر از آن ها در این سرزمین زندگی کند. آنچه شما از تجربه ی تان در جلال آباد می گویید تحت عنوان مقوله "متغیرهای خاص" دسته بندی می گردد که به هیچ وجه نمی تواند مبنای رفتارهای جمعی و تاریخی قرار گیرد. تبعیض و و تعصب همیشه در "متغیرهای عام" وجود دارد. اگر کابل در ان شب شلوغ در کابل می بودی، می دیدی که چطور هزاره شکار می کنند.
به "گل بر افشاندن" و "سقف شکافتن" کار آسانی نیست. مگر هزاره های بهسود با که دشمنی درد و یا به کی زور گفته اند که هر سال خانه های شان آتش زده می شود. به نظرم ماجرا به این سادگی ها نیست. ارزش هرکسی در دنیا به اندازه ترسی است که در دل دیگران ایجاد می کند، نه ضریب مهربانی و ملایمت، بنابراین باید کمی عمیق تر فکر شود.
نسیم جان سلام!
خیرت باشد.
این مطلب رابعد یک مستی طولانی تحریر نمودید.
بعضی ها عقیده دارند: جکی چان در تمام فیلم هایش مست مست میباشد.
شما چطوری؟
بله این منطق احمدزی و خرزی و... است : شما فقط پنج هزارخانه بیشتر نبودید و ادعای بیشتر ا ز آن نامسموع است!!!!!!!!!!!!!!
مردم ما از گرسنگی و بی زمینی و بی کار ی به کابل رفته فقط یک سر پناه درست کرده اند و
بیش از نان شب خودر اهم ندارند . اینها این راهم جرم می دانند. چراهزاره درکابل زندگی کند؟؟؟
ولو بدون تمام امکانات باشد . سوال اینست که هزاره ی نجس که کابل را نجس می کند چرا
درحاشیه ی شهر و در زیر خروارها خاک درکابل خاک بخورد . اینها لیاقت خوردن خاک و کثافت کابل
را ندارند. وباید از همان بیابانهای خشک و خالی کابل که به قیمت جان خود خریده اند نیز گم شوند
که دیگر در این شهر انسانهای درجه دو پیش چشم باند خرزی رفت و آمد نداشته باشند.
مردم ما باید دسته جمعی و قطعا از دولت گفتنی بخواهند که در سرزمینهای وسیع جنوب
مطابق قانون اساسی به آنها زمینهای وسیع کشاورزی داده شود . این حق مسلم و قانونی یک
شهروند یک کشور است که دولت از زمینهای بایر برای زندگی و کشاورزی و تولید به آنها زمین
بدهند رهبران کله خام ما برای اینکه وکیل مدافع کوچیان باشند و ازدولت برای آنها زمین
مطالبه کنند کمی سری عقل بیایند و بجای کمپاین به نفع کوچی برای مردم بی زمین و بی کار
و بی پناه ما که از گرسنگی علف می خورند و یک وجب زمین کشاورزی برای شان نمانده و
دولت با چشم سفیدی تمام و ظلم و تبعیض آشکار حتی از دادن یک جای خانه در کوهها و
دشتهای خشک اطراف کابل به ارزش جان شان هم دریغ می کنند . کمپاین اجرا کنند و زمین
کشاورزی و مسکونی در نقاط وسیع کشور مطالبه کنند و یخن دولت را محکم بیگیرند . اگر دولت
موافقت نکرد به جامعه ی جهانی شکایت کنند. و به تمام مراجع بین المللی صدای شان را
برسانند . و آخرین اقدام هم اقدام تحمیلی خشونت است.
صد جان نا قابل ما فدای حقوق و امنیت و ناموس ما . بگذارید مارا بکشند و لی تحقیر نکنند .
ماهم می خواهیم آدم باشیم دوست نداریم سرمان را به پایین بیندازیم و فقط سواری بدهیم
ماهرگز سواری نمی دهیم . دیگر محال است باندهای قاچاق و دذدان و وحشیهای قبایل
ماراسوار شوند. به نام ملت و کشور و میهن و وحدت ملی دهان مارا مهر بزنند و بر گرده ی ما
سوار شوند.
راه اصلی همین است نسیم جان که آنقدر دربیخ گوش بچه ها و دانشجویان خود از مظلومیت مردم و ظلمهای فاجعه آسایی که بر آنها تحمیل می شود بگوییم که وقتی به مقامی رسید مثل مقام داران فعلی هزاره اخت یا به قو ل خودمان خصی بی خاصیت نباشند و درد محرومیت کشنده ی مردم خودرا باخود حمل کنند.
من هم کاملا موافقم هزاره ها باید نهضت بیداری و وحدت شان را با سرعت بیشتر شکل بدهند. وفقط یک رهبر آزاده و قهرمان و آگاه و دلسوز باشند. رهبر اخته به درد ما نمی خورد.
فکرت جان اولین وبلاگی که سر می زنم وبلاگ شماست بعد از خواندن نوشته ی امروزت خیلی خندیدم ههههههههه!!
من به شما به عنوان شیر بچه ی هزاره نگاه می کردم که همین وبلاگ کوچکت موی بدن دذدان ملی راسیخ کرده بود. به یقین بدان اگر صد نفر مثل شما با جرأت و باسواد و فعال می داشتیم اینقدر مورد ظلم و تبعیض قرار نمی گرفتیم . سکوت خطرناک است سکوت صدای گورستان است جامعه ی زنده سکوت ندارد. فریاد نشان بودن و زندگی و خواستن و وسیله ی اظهار وجود است.
امروز پشتونها تمام جهان را به مبارزه ی وحشیانه می طلبد و با جان شان بازی می کنند کسی نمی گوید خشونت دارند اما دوتاهزاره فریاد کرده که ظلم و استبداد و قبیله سالاری بس است تومی گویی خشونت کرده ایم . نه نه مطمئن باش هرچه فریاد کنیم کم است اصولا از نظر روان شناسی فردی و اجتماعی فرد یا جامعه ی که مظلوم واقع می شود و فریاد نمی کند به شدت مریض است و دچار ضعف اعتماد به نفس و خود کم بینی شده است. بگذار بچه های ما فریادگر و معترض ببار بیایند و اگردهن شان رابستند بگذار بمیرند. زندگی خاموش از مردن بد تر است . تبعیض آشکار آنقدربیداد می کند که در همان مالستان شما اگر یک روز در آمد عملگی از ایران قطع شود همه تلف می شوند ولی آنطرفتر در ارزگان و تیری و دهراوود و هلمندو... پشتونها از سیری و مستی و در آمد بی حدو حصر تریاک و شکر پاره و بادام و انار و...از زمینهای پدران من و تو بدمستی و افسار گسیختگی می کند. من خودم بارها به تیری برای تجارت رفته ام از ثروت و سیری آنهاهرچه بگویم کم است. زمین و جایداد یک پشتون به اندازه ی تمام مالستان شماست. مبالغه نیست قدوس خان تریاکش راسر زمین به هشتاد ملیون افغانی فروخت وزحمت جمع کردنش را هم نکشید و...
با این وضع بازهم یک هزارم کمکها به مردم گرسنه ی من و تو نمی رسد تا دهن باز می کنیم می گویند نوکر ایرانی و بد تر از همه اینها بارها سازمان سیا را تحریک کرده که به هزارجات حمله و اینها را نابود کنند که نوکر ایران است و لی سازمان سیا گفته من شدیدا زیر نظر دارم اگر چیزی خطر ناکی دیدم اقدام می کنم . خدا شاهد است روز یکبار جنرال پتریوس با کرزی صحبت می کند و هر لحظه کرزی تأکید می کند که مبادا طالبان پشتون را بزنید مقصر اصلی ایران و پاکستان است. و آخرش به یقین بدان پتریوس رانیز مثل مک کریستال خر می کند که بگذارند طالبان آنها را بکشد ولی آنها طالبان را نکشند. اگر عمق تبعیض را بخواهیم بفهمیم باید یک مطالعه ی میدانی گسترده از ارگ ریاست جمهوری و وزارتها تا اقصی نقاط قرات و قصبات افغانستان بکنیم .
بهر حال می خواهم بگویم اعتراض و فریاد مردم ما هیجوقت مضرنیست همین وبلاگ اعتراضی شماست که کرزی می ترسد و یک آدمک هزاره را هم به عنوان معاون انتخاب می کند وگرنه در افغانستان ملاحظه نیست آنها اصلا خجالت نمی کشند که درتمام کابینه ی شان یک هزاره نباشند. ما اگر صد سال دیگر دست و پای شان را ببوسیم بازهم همان است که بود . ( دقت بفرمایید) در هیج جای دنیا رهبر یک قوم را درقرن دوهزار علنی و بگونه ی فجیع نکشته اند ولی مزاری مردمی ترین رهبر هزاره را بدون یک ذره تردید تا دست پیداکردند اول بگونه ی غیر قابل توصیف شکنجه ی روحی و جسمی دادند و به دنبال آن به قول خودشان مردار کردند و جنازه اش را هم از هواپیما بیرون انداختند. همین ، آنوقت همین اشرف غنی به شدت حمایت کرد و گفت خود مزاری اسیر ی دست و پا بسته اول حمله کرده و می خواسته طالبان مسلح دست به ماشه را بزند به خاطر همین گوش و دماغ مزار ی را بریدند. درحالیکه همین مزار ی از همسنگران و هم پیمانان بیست ساله ی پشتونها چه در دوران جهاد و چه بعد از آن درکابل بود .
بگذریم می خواهم بگویم اگر ما مثل مزاری دست و پا بسته خود را به اینهاتحویل بدهیم بازهم بخدا رحم نمی کنند.
بهترین گزینه مبارزه و فریاد بلند ورسایی عدالت خواهی است.ماکه بیشتر از حق مان نمی خواهیم و هرگز قصد ظلم و خیانت به قومی را هم نداریم فقط می گوییم به ما بعنوان یک شهر وند افغانستان برابر با دیگران حق بدهید.
جالب اینجاست که فریاد و اظهار وجود توجه مثبت دیگران را نیز جلب می کند مثلا همین کرزی در قندهار در یک سخنرانی گفته بود : "مبارزه و مدنیت را از هزاره ها یاد بیگیرید نه اینکه کور کورانه خودرا به کشتن بدهید بیایید مثل هزاره ها با چشم باز مبارزه ی قهرمانانه بکنید"
ته دل خدا می داند که همین کرزی از هزاره ی شجاع و مغرور خوشش می آید و به چنین شهروندانی آگاه و شجاع افتخار می کند.دریک کلام تمام حرفهایم را بگویم : مردم ما هرقدر فریاد کنندبازهم کم است.
من فدای خاک پای اسد بوداشوم با استاد بزرگ و باشهامتم کاملا موافقم و به وجود امثال ایشان افتخار می کنم و می نازم .
فکرت جان کمی جامعتر و هوشمندانه تر فکر کنید.
موفق باشید.
نسیم جان به نظر تو مخلصتر و ووطن پرست تر از بشردوست کسی هست که ازپرچم افغانستان حلقه ی گردن درست کرده بگوید من فقط افغانستان می پرستم و درفکر افغانستان بزرگم وعبد الرحمن را بابای قهرمان مان بخواند؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا یک زحمت مختصر بکش و بادوکلیک برو سایت کمیسیون انتخابات را بازکن ببین چند نفر از جلال آباد و قندهار و... به همین ثناگوی عبد الرحمن رأی داده است ؟؟؟؟؟؟؟
از طرف دیگر ببین چقدر از مردم هزارجات به کرزی که در هفت سال گذشته ی خود یک پروژه ی بازسازی کوچک درهزارجات امن و بافرهنگ نداشت ، رأی داده اند. اگر این تحقیق را فرمودی نتیجه اش را برای ماهم اطلاع بدهید.
agar nazarati jenab aali ra gosh konem nani ma da roghan ast shoma ham yaki mesli bashar dost asten namefamom ke shoma da koja kalan shoded inqadar bekhasyat asti?nakona ke az charqallai chahardi asti
خانه از پای بست ویران است!
دوستان عزیز سلام. واقعیت این است که نمیشود یک قوم یا ملیت را کاملاً ظالم و مستبد و جفاکار خواند و به همین ترتیب مطلق مظلوم و محروم. باور داشته باشید که بسیار پشتون هایی هستند که درد من و تو را دارند و توسط همین یک عده ای که به دور از انسانیت می اندیشند، مانند من و تو محروم از همه چیز گشته اند. درد اینها با ما یکی است، حالا چه فرقی میکند که او پشتون است یا هرکس دیگر. برعکس میبینیم که رهبران ما و شما (خلیلی، محقق، اکبری، محسنی و بلا و بدتر دیگر) هزاره اند و یا شیعه اند اما چه زندگی فرعونی ای دارند. من و تو با اونها چه درد مشترکی دارم؟ هیچ. اما با آن پشتون محروم و مظلوم که از شدت فقر و بدبختی پوست و استخوان گشته است و همیشه فقط به زنده ماندن میاندیشد، هزاران درد مشترک دارم و با او نزدیک ترم و با او درد دل میکنم و او با من درد دل میکند. جانی و خائن، جانی و خائن است حالا چه کرزی باشد، چه احمدشاه مسعود و یا خلیلی و اکبری. نباید اینها را بخشید. هیچ کدام از اینها در بین ما طبقه ای که از آن ذکر کردم جایی ندارند. پس بیائید به جای حرف های احساساتی و بی اساس، به راه حل اساسی بیاندیشم. خداوند یار و یاور همه تان
راه صلح و نیکی بسیار خوب است ولی در صورتی ممکن است که تمامی اقوام افغانستان این راه را پیشه کنند نه فقط هزاره.
هزاره هر چقدر هم از خود گذشتگی نشان بدهند هر چقدر خوب رفتار کنند و یا به قول شما افشار را فراموش کنند فکر می کنید سایر اقوام هم همین کار را در قبال ما می کنند. نه آنها برعکس شروع به سو استفاده می کنند.
هزاره بارها و بارها در طول تاریخ حسن نیت خود را نشان داد بارها ثابت کرد که به فکر اتحاد و پیشرفت افغانستان است ولی سایرین جواب این حسن نیت را به روشی دیگر دادند
تا به ابد که نمی شود ما از حق خود بگزریم
حتی اگر ما از حقمان بگزریم و کسی کاری به ما نداشته باشد درگیری بین دیگر اقوام خواهد بود
چیزی که شما از آن صحبت می کنید از خود گذشتگی بزرگی هست که فقط در صورتی مثبت واقع خواهد شد که همه ی اقوام افغانستان این از خود گذشتگی را از خود نشان بدهند وگرنه افغانستان هر گز صلح و آرامش را به خود نخواهد دید
سلام فکرت عزیز ,
مشکل اصلی در همین رفتار است : از " به هزاره های وحشی نیاز داریم " گفتن تان تا بیایید همدیگر را بغل کنیم و گل بیفشانیم. هر جا که عاطفه عقلانیت متدوام را مهار کرد یا از پیش بام می افتیم یا از پشت بام.
شادکام باشید.
ای نسیم خاین. به دامان پشتونها پناه بردی آخر. جاسوس پشتونها شدی.
این نوشته را می پسندم. به دلیل اینکه باور م این است که باید هزاره ها اثر روانی دشمنی و دیگر ستیزی را از خویشتن بزدایدآن وقت است که دشمن، دوست و منافع خودرا خوبتر تشخیص می دهند.این تکنیک خوبی است، من طرفدار این نیستم که ما کودکان خودرا با نفرت و حس دشمنی بزرگ کنیم، نفرت و دشمنی خود سد هایی را در برابر آدم جور می کند که مانع موفقیت های آتی زندگی می گردند. در یک کلام هزاره ها باید فرا پشتونی و ...باندیشند آنوقت مهار کردن جور پشتون و یا هرکس دیگر هم کار دشواری نیست.
من نمیدانم که تو بعنوان یک هزاره چطور میتوانی این قدر ساده لوح واحمقانه فکرکنی ...توچطور میتوانی مشت رانمونه خروار قراربدهی و جنایات پشتون ها را نادیده بگیری ...تا زمانیکه مردمان نوکرصفت وخائنی مانند تو درجامعه هزاره باشد اضمحلال و نابودی مردم ما تضمین شده است .
السلام علیکم : نسیم خان ازخدای متعال مسألت مینمایم که شمارا هدایت نماید .
نسیم خان من همیشه گفته ام نوشته هایت از یک خط فکری منسجم و منطق مشخص پیروی نمی کند. به نظر من این نوشته ات آخر گند است. درست در روزهای که کابل روزهای پر التهاب می گذراند یک رویکر د بسیار کودکانه و عاطفی بدون دلیل در پیش گرفته ی!!!
نسیم اگر به گیرم آمدی چند تا گورز آتشین به فرقت میزنم
اگر این کار از یک سو عملی گردد که تابحال چنین شده است نتیجه نمیبخشد ولی اگر از جوانب دیگر هم صورت گیرد دا گز دا میدان
نسیم بچمه آخرش بد رقم خراب کدی ، نفامیدم کدام جادوگر توره گیج کده؟؟
احمق! مگه ایقه نمی فامی حق طلبی و عدالت خواهی عین مهربانی و آرامی ودقیقا ضد کینه و خشونت اس ما باید اشتوکای خوده عدالت خواه و با اعتماد به نفس تربیت کنیم . نه خشن و وحشی یا کودن و بی غیرت!
نسیم خان به این سوالم پاسخ صادقانه بگو:
آیا قبل از این نوشته کدام نوشیدنی ... که نخورده بودی که اینطوری یکدفعه همه چیز را فراموش کردی؟؟
سلام نسیم
این بار به شدت تغییر کردی. من این اندیشه ات را با جان و دل وقلب می ستایم. وقتی تو به خاطر آبادی و آزادی وطنت، خوشبختی و همدلی وطندارت از خودگذری میکنی و خون را میبخشی، خداوند بر تو رحمت فراوان خود را اعطاء کند. اما برادر، سوالی پیش میاید که از یک نقطه تاریخ باید پشتون ها با گذشته قطع و از نو بیاغازند، نه؟ دیگران هم به نوبهء خویش.
تا چه حد میتوانند دیگران مثل تو بیاندیشند؟ در میان پیامگذاران این صفحه بسیار کم طرفدار اندیشه تو اند. همینطور در روشنفکران اقوام و ملیت های دیگر اگر یکی مانند تو فکر کند 9 نفر دیگر مخالف اند. هر وقت فیصدی بالای 50 از مردم افغانستان توانستم مثل تو فکر کنیم، دیگر راهی تا ملت شدن باقی نخواهد ماند. .
یک دوست قدیمی
کت لگد به امو شکمت بزنم که مثل دهل واری بترکی! دوستت دارم نسیم.
س. م
حق را همیشه باید گرفت... و هزاره ها نیز مستثنی نیستند.
!! Fekrat Jan, shame on you
نسیم جان زبونی هم حدی دارد
آقای فکرت! توخیلی خراب کرده ی دوستان همه درست گفته اند. چون طوری نوشته ی انگار هزاره ها زیاده خواه و زورگویند . چرسی خان مگر نمی بینی بدون مبالغه آرام ترین با فرهنگ ترین و پرعاطفه ترین مردم در افغانستان هزاره هاست. مگر در نه سال حکومت کرزی ما گذشت نکردیم و بر این همه تبعیض و قساوتها چشم نبستیم چه شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا هم متأسفانه دقیقا همان رویه ی نه سال گذشته ادامه دارد حالا جناب عالی چه دیدی که یکدفعه بیاد طرح نوافتادی؟؟؟؟
دیگه چیز به هزاره ها که نمی رسد غیر از خاک و کثافت فکر کنم منظورت این است که زنان و دختران جوان وزیبای مان را به باند کرزی پیشکش کنیم و خودما و بچه ها و خردسالان و زشت رویان مان همه صحنه ی زندگی را ترک کنیم که خدای نکرده مزاحمتی برای تیم قبیله گرا و انحصار طلب حاکم ایجاد نکنیم و خاطر عاطر شان مکدرنشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
احمق اوباش ! می دانی در شرایطی این حرف را می زنی که خان قبیله یک قدم کوتاه نمی آید و یک جو گذشت ندارد. اما بر عکس ما باتمام وجود گذشت کرده ایم و برای حفظ امنیت وآرامش هموطنان خود همه ی ظلمها و ستم های تاریخی خرهای که افغانستان را رهبری می کنند نادیده گرفته ایم . بی جهت نیست که کارشناسان سیاسی جهان می گویند افغانستان را خران رهبری می کنند و نهایت فساد و تبعیض دراین جنگل تاریک روی زمین و جود دارد و تجزیه بهترین راه حل مشکل افغانستان است.
وای مظلوم هزاره !
دست تقدیر چگونه ترا به بازیچه گرفته!!!!!!!!!
هر ملنگی ترا برای خودش نذر نیت کرده به قربانگاه می برد.
اگه اوغانستان آمدی یکدفه توره ده پیش گل آقا شیرزی خاد بردم تا بفامی یک من چند پتیرمیشه!!!
نسیم جان ای قدر زود اخته شدی!
ای نا نسیمی نا فکرت !
با کدام وجدا ن امی چتیاته نوشتی؟
به گمانم مست بوده ی امی تو هست خامی هزاره ها . یکروز یک چیز می نویسد فردا چیزی دیگر . بلا ده رنگت کد ازی نوشته !!!!
نسیم لا لا نظر من نظر بختیاری جان درجمهوری است:
نودویک سال قبل بیست وهشتم اسد1298ه ش (1919-8-18-) جنبش مردمی که آغازیدن گرفته بود منجر به سقوط پادشاهی کرزی آن دوران شده ومنجـر به پیروزی مردم علیه استبداد انگریز گردیده و استقلال اوغونستان فعلی برسمیت جهانی معرفی گردید. جاپانی ها نیز درین روز به استقلال کشورشان فایق آمدند و امروز دارند سرفرازانه آنروز را تجلیل مینمایند زیراحاصل خون کشته شدگان راه ازادی کشور شان را به تحصیل نشسته اند.
اما مای که تاریخ خون آلود کشور مان شاهد فداکاری های سرفرازان این سرزمین بود و استقلال وطن را به بهای سنگینی کمایی کردیم دست آورد آن چه بوده است؟استقلال کدام تاثیر مثبت روی حیات اجتماعی سیاسی ما داشته است؟ بپاس کدام بهبودی این روز را تجلیل نماییم؟آیا درست نخواهند بود که بگویم از همان دوصدو شصت سال قبل که قیبله گرایان وحشی حاکمیت تک قومی را درین کشور بنیاد نهادند استقلال را دفن کردند ، زمان را درین سرزمین هک کردند وآزادی را بزنجیر کشیدند؟آیا درست نخواهند بود بجای تجلیل ازین روز برای سیه روزی این مردم،شهروبازار نداشته ی خویش را سیه پوش نماییم؟آیا شاه یا امیر یا ریس جمهوری را سراغ داریم که طی این مدت بدون سرنیزه خارجی ها با پشتوانگی مردم حکومت نموده باشد؟کرزی نمونه بارز این ادعاست.
نودویک سال قبل "هزاره ،ازبک وتاجیک این وطن از حق شهروندی محروم بودند ،امروز نیز این روند استبدادی قبیله یی جاریست.نودو یک سال قبل کوچی های وحشی اراضی،مراتع وچراگاههای مردم بومی را بزور دولت تصاحب میکردند امروز نیزکوچی های وحشی با همان روحیه یک قرن پیش تنفس مینمایند.قبل از استقلال هزاره ها رادر ارزگان غزنی وقندهاروغورتاراج نموده بقیه راکوچ اجباری دادندو تاجیک هارا از مشرقی ، جنوبی وشمال ،بعد از استقلال کرزی های چشم سرمه وخیشتک کشال طالب،خاک شمالی را سوختاندند ومیگفتند بوی تاجیک میدهد.یکاولنگ وبامیان ومزاروغزنی را قتلگاه هزاره ها ساختند.دختران ترک مارا به بازار برده فروشی پشاور لیلام کردند تاآنجه را که اسماعیل یون در(سقاوی دوم) نوشته بودرا تطبیق نمایند.نهری ازخون را در زندان سرپوزه قندهار جاری نمودند تا گوی سبقت توحش را از همدیگر برده باشند.آثار باستانی هرات ،گردیز،بلخ ،بامیان وکابل را برای جنرال حمیدگل تقدیم نمودند.پنجشیری هارا در کوره آتش سوختند.ازبک هارا به نام شیعه بین اعراب تقسیم نمودند تا آنها رابرای ذخیره روز قیامت اموات شان تیرباران نمایند . درقزل آباد زنان پیچه سفید را مثله کردند،پیرمرد نودساله را از کمر به دونیم نمودند. دریکاولنگ دریک روز صدوپنجاه زن را داخل مسجد زنده زنده سوختاندند.دربامیان زن موسفیدی بنام رقیه میگفت:با این دستانم شش صدو پنجاه آدم تکه تکه شده ونیمخورده حیوانات را دفن کرده ام.
این همه شمه یست از دستاورد های استقلال میهنی که جزتوحش وکوچی سالاری ثمره ی نداشته است. ماحصل استرداد استقلال کشوراین بود که کرزی اجیری بزمین خورد وکرزی مزدوری تاج سلطنت برسر نهاد وعنوان مجانی غازی را به یدک کشید.درواقع تبدیل مهره را بنام استقلال به نشخوارگرفتند تا تاریخ را مسخ نمایند ،تا مردم را بفریبندوما نیز خوشبینانه از ندانم های خویش بعد نودویک سال هنوز زیر این علم شیطانی سینه میزنیم.ودل به استقلالی ناداشته خوش میداریم.استقلالی که سهم ما در مشارکت ملی آن تنها مالیه سپردن وسربازدادن بوده است.
اگه گیرت آوردم جگرت رابدون کباب می خورم نسیم دیوانه! کمی عقل و تدبیر هم خوب است.
نسیم حرفهای خوب میزنی و لی مشکل شما این است که از یک خط فکری مشخص پیروی نمیکنی. خیلی کسها مثل من گیج میماند که آخرش شمامربوط کدام خط فکری هستید
خوب یادم است که اول از الهه سرورتمجید کرده بودی دقیفا سه روز بعدش نوشته بودی که الهه با این کوپی برداری روش های ایرانی باید ناکام میماندبا فرهنگی ایرانی در افغانستان زیستن خیانت به فرهنگ ما است
موحد چه در پا ی ریزی زرش
چه شمشیر هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد زکس
بر این است بنیاد توحید و بس
اوبچه تو کی آدم موشی؟؟
نسیم جان تغییرات نشانه رشد است تورشد کرده ای ومن با خواندن این نوشته ات اشک در چشمانم حلقه زد وباخود گفتم کاش همه ما اینگونه عقلانی فکر کنیم نه احساساتی وعقده ای نمیدانم اکثر رفقا من وتو چرا اینقدر با شستن خون با خون اشتیاق دارند بی آنکه نتیجه ای بگیرند خدا همه جاهلان را که تفکر شان درقرن حجر سیر میکند هدایت نمایاد
ولا آدمای مثل شما گاهی آدم را امید وار می کند گاهی هم یکدفعه گند می زند. نمی دانم برایت چه بنویسم به نظرمن توهنوز ناپخته و بی تجربه ی باید زیاد بخوانی و زیاد فکرکنی تا به یک دیدگاه علمی و منطقی برسی. ازطرف دیگر تجربه ودرگیری ملموس با محرومیتها و تبعیضها در افغانستان نیز ترا زود تر آدم خواهد کرد. موفق باشی جان برادر
نسیم جان خیلی خوشحالم از اینکه تاثیرات زندگی غربی کاملا در شما محسوس وملموس است. تاثیر از دید مثبت ان نه بار منفی ان. خوب با این ادبیات بودایی(اسد بودایی)واقعا ما داریم انتحار لفظی می کنیم و دیگران انتحار فیزیکی می کنند. فکر کنم خشونت در حد خودش خشونت است و خلق خشونت از مرحله ای فکری به مرحله فیزیکی شاید زمان بر باشد ولی بازهم خشونت فکری خطرناک تر است چون این نوع خشونت بر عکس انتحار فیزیکی که به هستی عمل کننده و مردمان هدف قرار گرفته شده منجر می گردد, تمام هدف را به انتحار مبدل می سازد. اذهان را الوده می سازد به قول هزاره گی از خود گوی موش می سازد.
خوب حق خواستن با چند تا چرند و پرند تکراری که نمی شود اگر این گونه بود با هزاران سال سینه زنی جهت دفاع از امام حسین نه شمری مانده بودیم و نه یزیدی که اساس فتنه و شر و بی عدالتی در جهان تعریف شده اند.
به قولی دیگر نموشه که از پشت یک بوته همیشه اهو شکار کنی
مشکل اساسی سیاست مداران بی سواد هستند و کسانی که خود را رهبر میگیرند اینها هستند که مردم را به چاه میبرند مردمی را که به جای سواد یاد دادن از ان ها کار به نفع خودشان میکشند همانها مانند کرزی مسعود پنج شیر ان ژنرال دوسم ان که خود را معاون کرزی میگیرد و رهبر هزاره ها که بیشترین جرم را بر علیه هزاره ها کرده است همان خلیلی
خلیلی که برای دعاع از حقوق هزاره ها بود ولی فقط به منافع خود است و منسب خود بهتر که سگ کرزی باشد و بماند
همه جرم کرده اند و باید محاکمه شوند نه اینکه کرزی سگ ایران از ان طرف انان را ازاد کند و دوباره جانیان جنایت کنند بدانید که به جز تعداد کمی از سیاستمداران و وکیلان شما همه مجرم هستند و باید تقاص جرمی را که کرده اند پس بدهند
"هزاره ها یک مردم آرام، صلحجو و صلح دوست است" یک گزاره ای است که در درستی آن خیلی باید تشکیک کرد. دقیق تر است بگویم که هزاره ها در مناسبات افغانستان در این نه یا ده سال گذشته صلحجویانه تر نسبت به دیگران عمل کرده اند، آیا این یک رویکردی خوب و موثری بوده است؟ جواب صد در صد مثبت نیست.
اکثر از دوستانی که اینجا نظر داده اند و بر نویسنده ای مطلب تاخته اندنظر شان گویا این است که دیگران ظالم و خونخوارند لذا از موضع خون و خشونت باید به آنها سخن گفت. این یک حرف جا افتاده در بین اکثریت عوام است، اما باید پرسید که خشونت دیگران برِآیند کدام جریانها و عللی است؟ آیا خشونت ذاتی بعضی افراد و جوامعی است یا نه یک نوع جهت گیری است برای رسیدن به اهداف و نتیجه ای یک نوع خاص طرز تفکر و مناسبات که می توانند تغییر کند؟ گذشته ازین خشونت باوری و خشونت پروری در درون جامعه ای هزاره چه پیامد دارد؟ به نظر من نباید برای جاافتادن خشونت و انتقام تبلیغات احساساتی راه انداخت، بلکه بیشتر از هر چیز نخبگان هزاره باید بکوشند که مناسبات و دیدگاهها هزاره ها را عقلانی تر کنند آن وقت خشونت هم می تواند به عنوان آخرین گزینه گاهی کار برد داشته باشد اما ایدیولوژیزه کردن خشونت به عنوان اولین و آخرین گزینه آنگونه که دوستان ما برآن تاکید دارند چیزی است که ما درسی سال تجربه کرده ایم- بیشترین تلفات را هزاره های در جریان سالهای جنگ در جنگهای بین هزاره ای داده اند. نوشته آقای فکرت تأمل برانگیز است و به نظر من بهترین گزینه ای است که هزاره ها باید روی آن تاکید کنند.
نسیم جان من به تشویق یکی از دوستان به وبلاگ تان آمدم و از این مقاله ات بسیار بهره بردم . درست گفته ی هزاره ها با آنکه ضعیفترین و بیچاره ترین و کم زور ترین مردم افغانستان است . اما درسایه ی آزادی که بادارشان امریکا به افغانستان آورده کم کم توقع شان از زور شان بالاتر می رود و توسط افرادی بی سوادی همانند بودا به این توقعات دامن زده می شود و تحریک می شوند . به نظر من مردم مظلوم هزاره برای حفظ جان و مالش که شده هم نباید زیاد حرف بزنند. وگرنه کرزی بادارتان دوباره سال آینده شما را به زیر تیغ کوچی می اندازد.
آزرده نشوید اینکه می گویند هزاره کم عقل و کله خام است درست است. برای چند وزارت همین بودا و اطرافیانش چه غوغایی که بر پا نکردند. شماراخدا کمی به گذشته ی تان فکر کنید که حتی یک وزیر در دولت نداشتید. حالا هم که از طرف نمایندگان عزیز مردم رأی نیاوردند چه می شود ؟ آسمان به زمین می خورد؟؟
کی بامیان جاده و فرودگاه داشته است حالاکه نداردچه می شود؟؟ یک ذره تعقل کنید و ادعاهای بزرگ تر از دهن خود نکنید.
با فرمایشات آقای رضوی در بالا کاملا موافقم . ولی می دانم بودائیان خوششان نمی آید و حرف حق تلخ است.
دوستان ما دراخیر حرف حساب رازده اند من هم تأیید می کنم که هزاره ها چه غلماغال بکنند یا نکنند کاری نمی توانند . نمد سیا هرگز سپید نمی شود و خر لنگ هرگز اسپ تیز رفتار!
شما بهتر است به فکر شکم تان باشید تا چوکی . بودائیان شما باید اول به فکر نان شان باشند بعد وزارت شان . به قول محکم و دقیق قدیمیها هزاره را چه کار به چوکی!!!!!!!!!!!!!
نمی دانم چراخوردو بزرگ شما می گویند ما هم...
نسیم جان ورود شما را به جمع خرد ورزان و عقلای هزاره خیر مقدم می گوییم گل گفتی و در سفتی . این خرها آنقدر قتل عام قتل عام و هزاره هزاره می کنند که آدم را تهوع می گیرد . کم کم دارند پای شان را از لحاف با بای شان درازتر می کنند. بودا ی بی سواد همه را دیوانه تربیت می کند.
سی نفر از محافظان شرکت سرک ساز ی در هلمند کشته شدند . به نظر شما اگر سی نفر از محافظان شرکت سرک سازی در بامیان کشته شوند. آیا دولت تا صد سال دیگر رو یش را به طرف بامیان خواهد کرد؟
بامیان و دایکندی که امن ترین مناطق افغانستان است به دلیل تبعیض و قساوت خجالت آور دولت
محرومترین مناطق نیز است. نمی دانم در این کشور خراب شده ی بی صاحب کی تبعیض نژادی
از بین خواهد رفت.
اگر یک هزاره در کشور های خارج پناهنده می شود برایش خانه وزمین می دهند اما در وطن خودمان در کابل و جاهای دیگر خانه ها ی ماراخراب کرده مارا به رگبار می گیرند. آنوقت یکعده هزاره
کودن بی غیرت که کدام در آمد نا چیز از دولت دارند می گویند چرا اینقدر ادبیات اعتــــــــــــــراضی
و نقادانه دارید؟ مگر چی پروادارد اگر دولت شما را از گرسنگی و مشکلات به تد ریج قتل عام و تلف
می کند و بی رحم است شما صبر کنید. هیج پروا ندارد بالاخره یکطرف باید کوتاه بیاید دیگه !!!!!!!
نسیم خان بهترین تعبیر در مورد کوتاه آمدن و چشم پوشیدن هزاره ها همان تعبیری است که روزنامه ی ماندگار به کار گرفت که "هزاره ها به هیج قناعت کرده است.!!! " قناعت و کنار آمدن از این بهتر می شود؟؟؟
جواب زور را باید با زور داد. در افغانستان فلسفه گاندی ناکارآمد است.
سلام اقای فکرت فکر کنم در افغانستان نیستی.اګر بودی اینطور نصیهت نمیکردی
به فراموشی سپردن جنایات افشار،در نفس خود یک جنایت...
یکی از بزرگترین مشکلات ما اینست که مثل پشتونها و دیگران لابیهای سیاسی نداریم و ازطرف دیگر مردم کمرو و بی زبان هستیم اما دیگران بسیار چشم سفید و پر ادعا هستند. نمونه اش کرزی و دیگر طالبان نکتایی پوش است که چگونه بی شرمانه هم در رأس باندهای ترور و حشت و قاچاق و فساد قراردارند و هم با کمال بی شرمی و پررویی ازجامعه ی جهانی طلبکارند و اخطار می دهند اگر به آنها کمک نشود علنا به جبهه ی طالبان می پیوندند و از طرف دیگر حرفهای شان را رک و
صریح می زنند و در ملاقاتهای خصوصی داخلی و خارجی با صراحت بر پشتونوالی شان اصرار دارند ولی رهبران ما حتی در ملاقاتها ی خصوصی شان با نمایندگان جامعه ی جهانی هیجوقت نتوانسته اند مظلومیت و محرومیت تاریخی مردم ما را مطرح کنند و از آنها بخواهند که در خصوص رفع محرومیت
از هزارجات کاری کنند بلکه همیشه با تعبیراتی همچون توسعه ی متوازن و عدالت اجتماعی
برای بیان کردن مقصود استفاده کرده اند. من این صراحت و شجاعت و شهامت را فقط در سرور جوادی و احمد بهزاد دیده ام و دیگر نخبگان ما حتی استاد فرزانه رویش بزرگ در این قسمت به
نظرم کمی مشکل دارد و در رویارویی با احمدزی هم صراحت و قاطعیت از خود نشان نداد.
بزرگترین امتیاز استاد مزاری بزرگ همین بود که صاف و پوست کنده با هر طرفی چه خارجی و چه داخلی باقاطعیت کامل می فرمودند هزاره ها در افغانستان مورد ظلم و تبعیض و محرومیت
بی نظیرقرار داشته و دارند و باید عدالت اجتماعی و سهمگیری قدرت همه ی اقوام بخصوص هزاره ها مشخصا رعایت شود.
در يک حديثي خواندم که ظالم و مظلوم هر دو به يک اندازه مقصرند.ظالم براي اينکه ظلم مي کند و مظلوم براي اينکه اجازه مي دهد که به او ظلم شود.حرف اسد بودا کاملا درست است.شما وقتي ارزش داريد که ديگران شما را داخل آدم به حساب بياورند.وقتي ميتوانيد سياست ضدخشونت را پيشه خود کنيد که اصولا قادر به انجام خشونت باشيد والا هيچ کس صلح طلبي شما را به حساب نياورده که هيچ آن را ناشي از ضعف و زبوني شما ميدانند.نسيم جان اگر کف پاي ديگران را هم بليسي هيچوقت تو را جزو خودشان حساب نمي کنند تو براي هميشه يک هزاره دماغ پوچوق هستي و بس.آخر برادر گرامي تا کجا بايد کوتاه آمد ؟تا کي حماقت؟تاريخ ما پر از حماقتهايي است که به نام صلح طلبي بر ما تحميل شده است.از شما مي پرسم از اين همه پولي که در ولايات جنوبي خرج مي شود چرا يک هزارم آن را در جايي مثل باميان هزينه نمي کنند؟براي اين نيست که ما هميشه هزاره کم توقعي بوده ايم و هزاره را چه به فرودگاه و جاده و ..و به قول آن موسوي نام باميان کي جاده و فرودگاه داشته که حالا آن را طلب مي کند.اصلا هزاره از کي خوده آدم حساب آورده که حالا توقعش از زورش بيشتر شده؟
مریم از ایران
گردن افروزی ز گردن افروزان نیکوست
گر گدا کند خوی اوست
ارسال يک نظر