زیارتهای مردار افغانستان
July 20، 2010
در رابطه با گزارش چرسآلود بیبیسی فارسی، تازه متوجه شدم که خیلیها منظورم را در یادداشت قبلیام درک نکردهاند. کار به این نداریم که گزارش از لحاظ فنی مشکل دارد، حرف بر سر این است که چرا تصویر "زشت، شرمآور و بیفرهنگ صفت" از مردم افغانستان، آنهم از سرزمین بلخ که روزی زادگاه دانشمندان بزرگی بوده است ارائه شود؟ مگر این همه بدبختی و هزاران نوع خبر و تصویر منفیای که از افغانستان به بیرون فرستاده میشود کمند؟
در افغانستان، هزاران نوع زیارت وجود دارد که یکش هم همان باباقوی مستان است. اول اینکه به زیارت رفتن یک امر خرافاتی است. دوم، نفس چرس و جاهایی که چرسیها هستند حرام است. نسل نوی افغانستان، حداقل فرقش با آن جانوران چرسی که چرس کشیدن و بچهبازی را رواج دادهاند و روزگار شان را با چرس و بچهبازی میگذارنند این است که به جای چرس و حشیش به آموزش رو بیاورند و از چیزی مباهات کنند که باعث سربلندی مردم افغانستان باشد نه زیارت چرسیها، بچهبازها و هزار لوند و لوندی که نه به دین پابندند و نه هم حسی از دنیا دارند که انسانوار زندگی بکنند.
گفتم هزاران زیارت وجود دارد. نمونهاش هم یک زیارت در دایکندی است که سالها پیش، یکی از سادات هزاره، در یک قلهء تپهای، لاشه سگی را شبانه دفن میکند و روی آن هم یک چوب و پارچه سبزی را نصب میکند. داستان از این قرار بوده که سید میخواسته با دفن لاشه سگ از تعفنی که از نزدیکی خانهاش بر میخواسته خلاصی یابد. اما وقتی لاشه سگ را دفن میکند، یک فکر به خاطرش میرسد که: بیا یک زیارت جور کنم.
یک دیواری از سنگ بنا میکند و بیرق را نصب میکند. صبحگاه بعد از نماز به خانه یکی از اهالی قریه میرود و از زنش میپرسد: " خاتون مرید، او امی سر تپه چی استه که شور میخوره؟." خاتون مرید، به زحمت تشخیص میدهد که یک بیرق را دیده است. سید ادامه میدهد: " امشب، خواب دیدم که امام زمان آمده و بیرقش را در سر تپه قریه ما نصب کرده است." تعبیر خواب آقا درست از آب درمیآید و مردم هجوم میبرند، اول سراپای آقا را غرق بوسه میکنند و بعد خاک قبر سگ را من حیث تبرک به سر و صورت شان میمالند و میخورند. حالا، آن زیارت، به یکی از زیارتهای بزرگی تبدیل شده است که شایع است شفای هر نوع مریضی است و ماهانه دهها گوسفند ذبح میشوند.
همینطور، سال 2008، یکی از نزدیکان سید فاضل، در بلخاب، شبها میرفت در قله کوه چراغ روشن میکرد و بعد شایع کرده بود که امام زمان شبها آمده آنجا چراغش را روشن میکند. یکی از قوماندان محلی که نامش محفوظ بماند با سه سربازش به قله کوه رفته و از ساعت 5 بعد از ظهر تا تاریکی شب در گوشهای مخفی میشوند تا امام زمان را ببینند. وقتی هوا به قدری کافی تاریک میشود، میبینند که سید همسایه، چپن کلانی را روی شانهاش انداخته و چراغ را روشن میکند. قوماندان و سربازانش، امام زمان را دستگیر میکند اما سید هنوز منکر است و خدا و قرآن را قسم میخورد که شبهای قبل خود امام زمان روشن میکرده اما آن شب او را ولی گرفته است.
همینطور، در سال 2009، سید حسن فاضل، شایعه کرد که علم امام حسین را از کربلا به کابل آورده است. هدف سید حسن این بود که آن ملکیتی را که تحت دعوا بود از این طریق غصب کند. او نه تنها صاحب میلیونها افغانی و طلاه شد بلکه صاحب زمین هم شد. حالا اطراف آن علم، احاطه بزرگی ساخته است که نه زور خدا میرسد و نه مخلوقش که دست به دعوا و تخریب آن بزنند. اما مزار سید حسن، هنوز پابرجاست، روزانه هزاران زایر از هزارهجات به آنجا میریزند.
حالا، مزار بابای قوی مستان هم از همان زیارتهای مرداری است که برای هر شخص فرهنگی، آگاه و تحصیل کرده امروز افغانستان شرم است که قدمش را در چنین مکانهای ناپاک بگذارند. اینها بخشِ از خرافاتی است که در جامعه، فرهنگ و سنت ما نفوذ کرده است و ما باید اندک اندک با چنین رسمهای زشت خداحافظی کنیم و به جنبههای مثبت و گیرای فرهنگ و سنت زیبایی افغانی خود تکیه کنیم.
حالا شما یک بار خود را به جایی یک شنونده ایرانی و یا تاجیکستانی قرار دهید و این گزارش را ببینید چه تصور میکنید؟
اولین چیزی که به ذهن شما میرسد این است که: " این مردم افغانستان هم عجیب مردم بیفرهنگ و چرسی ای هستند و بدتر از همه از چرس کشیدن شان هم مباهات میکنند. کشوری که 95 درصد مواد مخدر دنیا را تولید میکند، حتما مردمش هم باید معتاد باشند و هستند چون حالا این اعتیاد به چرس و حشیش در فرهنگ شان هست. این هم سندش."
به همین خاطر، امروز، وظیفه نسل نوی افغانستان، نسل آگاه و بیدار است که دست به تغییرات بزند و در مقابل چنین سنتهای شنیع واکنش نشان بدهند. حداقل به این ایمیل بیبیسی بخش فارسی که البته خوبیاش این است که در دست ایرانیهاست ایمیل بزنید و در رابطه با چنین گزارشها که سبب تضعیف فرهنگ کشور مان میگردد واکنش نشان بدهید: persian@bbc.co.uk
به امید فردای بهتر.
در افغانستان، هزاران نوع زیارت وجود دارد که یکش هم همان باباقوی مستان است. اول اینکه به زیارت رفتن یک امر خرافاتی است. دوم، نفس چرس و جاهایی که چرسیها هستند حرام است. نسل نوی افغانستان، حداقل فرقش با آن جانوران چرسی که چرس کشیدن و بچهبازی را رواج دادهاند و روزگار شان را با چرس و بچهبازی میگذارنند این است که به جای چرس و حشیش به آموزش رو بیاورند و از چیزی مباهات کنند که باعث سربلندی مردم افغانستان باشد نه زیارت چرسیها، بچهبازها و هزار لوند و لوندی که نه به دین پابندند و نه هم حسی از دنیا دارند که انسانوار زندگی بکنند.
گفتم هزاران زیارت وجود دارد. نمونهاش هم یک زیارت در دایکندی است که سالها پیش، یکی از سادات هزاره، در یک قلهء تپهای، لاشه سگی را شبانه دفن میکند و روی آن هم یک چوب و پارچه سبزی را نصب میکند. داستان از این قرار بوده که سید میخواسته با دفن لاشه سگ از تعفنی که از نزدیکی خانهاش بر میخواسته خلاصی یابد. اما وقتی لاشه سگ را دفن میکند، یک فکر به خاطرش میرسد که: بیا یک زیارت جور کنم.
یک دیواری از سنگ بنا میکند و بیرق را نصب میکند. صبحگاه بعد از نماز به خانه یکی از اهالی قریه میرود و از زنش میپرسد: " خاتون مرید، او امی سر تپه چی استه که شور میخوره؟." خاتون مرید، به زحمت تشخیص میدهد که یک بیرق را دیده است. سید ادامه میدهد: " امشب، خواب دیدم که امام زمان آمده و بیرقش را در سر تپه قریه ما نصب کرده است." تعبیر خواب آقا درست از آب درمیآید و مردم هجوم میبرند، اول سراپای آقا را غرق بوسه میکنند و بعد خاک قبر سگ را من حیث تبرک به سر و صورت شان میمالند و میخورند. حالا، آن زیارت، به یکی از زیارتهای بزرگی تبدیل شده است که شایع است شفای هر نوع مریضی است و ماهانه دهها گوسفند ذبح میشوند.
همینطور، سال 2008، یکی از نزدیکان سید فاضل، در بلخاب، شبها میرفت در قله کوه چراغ روشن میکرد و بعد شایع کرده بود که امام زمان شبها آمده آنجا چراغش را روشن میکند. یکی از قوماندان محلی که نامش محفوظ بماند با سه سربازش به قله کوه رفته و از ساعت 5 بعد از ظهر تا تاریکی شب در گوشهای مخفی میشوند تا امام زمان را ببینند. وقتی هوا به قدری کافی تاریک میشود، میبینند که سید همسایه، چپن کلانی را روی شانهاش انداخته و چراغ را روشن میکند. قوماندان و سربازانش، امام زمان را دستگیر میکند اما سید هنوز منکر است و خدا و قرآن را قسم میخورد که شبهای قبل خود امام زمان روشن میکرده اما آن شب او را ولی گرفته است.
همینطور، در سال 2009، سید حسن فاضل، شایعه کرد که علم امام حسین را از کربلا به کابل آورده است. هدف سید حسن این بود که آن ملکیتی را که تحت دعوا بود از این طریق غصب کند. او نه تنها صاحب میلیونها افغانی و طلاه شد بلکه صاحب زمین هم شد. حالا اطراف آن علم، احاطه بزرگی ساخته است که نه زور خدا میرسد و نه مخلوقش که دست به دعوا و تخریب آن بزنند. اما مزار سید حسن، هنوز پابرجاست، روزانه هزاران زایر از هزارهجات به آنجا میریزند.
حالا، مزار بابای قوی مستان هم از همان زیارتهای مرداری است که برای هر شخص فرهنگی، آگاه و تحصیل کرده امروز افغانستان شرم است که قدمش را در چنین مکانهای ناپاک بگذارند. اینها بخشِ از خرافاتی است که در جامعه، فرهنگ و سنت ما نفوذ کرده است و ما باید اندک اندک با چنین رسمهای زشت خداحافظی کنیم و به جنبههای مثبت و گیرای فرهنگ و سنت زیبایی افغانی خود تکیه کنیم.
حالا شما یک بار خود را به جایی یک شنونده ایرانی و یا تاجیکستانی قرار دهید و این گزارش را ببینید چه تصور میکنید؟
اولین چیزی که به ذهن شما میرسد این است که: " این مردم افغانستان هم عجیب مردم بیفرهنگ و چرسی ای هستند و بدتر از همه از چرس کشیدن شان هم مباهات میکنند. کشوری که 95 درصد مواد مخدر دنیا را تولید میکند، حتما مردمش هم باید معتاد باشند و هستند چون حالا این اعتیاد به چرس و حشیش در فرهنگ شان هست. این هم سندش."
به همین خاطر، امروز، وظیفه نسل نوی افغانستان، نسل آگاه و بیدار است که دست به تغییرات بزند و در مقابل چنین سنتهای شنیع واکنش نشان بدهند. حداقل به این ایمیل بیبیسی بخش فارسی که البته خوبیاش این است که در دست ایرانیهاست ایمیل بزنید و در رابطه با چنین گزارشها که سبب تضعیف فرهنگ کشور مان میگردد واکنش نشان بدهید: persian@bbc.co.uk
به امید فردای بهتر.


8 نظرات شما:
گفته هایت درست ولی ناگفته نماند که در گذشته های نه چندان دور، خود تان نیز بسیار "چلم، چلم" میکردید (فکر کنم در همان سفر های اروپایئ تان).
شاید در این اوآخر مفکوره ی تان تغیر نموده باشد ولی در حقیقت چلم کشیدن نیز کمتر از چرس و نصوار و سگرت نیست.
اگر میخواهید روشنفکرانه عمل کنید، دهن معتادین را "اجماعاً مورد عنایت قرار دهید" چرا که شیطان نیز مستقیماً "دهن آنها را مورد عنایت قرار میدهد".
''حالا شما یک بار خود را به جایی یک شنونده ایرانی و یا تاجیکستانی قرار دهید و این گزارش را ببینید چه تصور میکنید؟''
حالا شما فک می کنی از این چیزا توو ایران کمه؟؟؟
خیلی ممنون که تصویر خوب از ایران دارید اما بهتون بگم که ایران هم از افغانستان کمی نداره
من نمیدانم چرا باید اجازه چنین گزارشهای صادر شود
هدف چیست؟ یک گزارش برای پر کردن وقت برنامه یا نه هدف دیگری در پس این ماجراست
چرا باید چنین تصویری از مردم ما در سایر کشورهای فارسی زبان نمایش داده شود
مردمی که بعد از سالها جنگ و غارت و عقب ماندگی حالا همه به پیشرفت و آبادانی امید دارند
چرا باید بی بی سی برنامه ای پخش کند که باعث بی آبرویی و تحقیر افغانی شود؟
اخه عزیز من واسه افغانستان ابرویی باقی نمانده هست و ندارد که بخواهیم انرا جمع کنیم.چهل سال هست که در کشورمان جنگ هست .اصلا منطقه خاورمیانه درست شدنی نیست و نخواهد گذاشت که درست شود. بی بی بی سی از کجا پخش میشود؟؟ از انگلیس که استعمار بزرگ دنیا هست و باعث هرج و مرج در خاورمیانه..
بی بی سی خیلی شیطنت می کند. گزارش احمد رشید را تازه دیده اید؟
ماجرای زیارت سگ در دایکندی را که صحبت نموده اید ناشی از یک توطعه علیه هزاره ها می باشد که یا خودتان برای ابرو ریزی قومتان در نظر گرفته اید یا اینکه همانند هزاران توطعه ای دیگر از طرف دوشمنان سیاسی هزاره ها براه انداحته شده است.یکی از نمونه های این توطعه ها داستان چراغ گولک خطاب نمودن هزاره ها است که دوشمنان سیاسی هزاره ها به راه انداخته است و حالا هزاره های شیعه مزهب انرا به هزاره های اسماعلیه نسبت میدهند.
من از ولایت دایکندی هستم و تقریبآ تمام مناطق دایکندی را گشتم . چنین زیارتی را که شما یاد آوری نموده اید.. هرگز از زبان کسی نشنیده ام...
اگر ادعای شما دروست است لطفآ بگوید در کدام مناطق دایکندی است؟؟؟؟
اگر این ادعایت را ثابت نکنی با این توهینی که به هزاره ها نموده ای منتظر جواب مردوم باشی..
سلام جناب فکرت
چرا در نوشته ی شما تولید کنندگان زیارتهای دروغین همه سادات هستند؟ فکر نمی کنید این نوشته هم مغرضانه است؟ ساختگی بودن داستانهای شما هم مشهود تر از بی بی سی است. گفتید که آن سید سگ را دفن کرد تا از بوی تعفن آن رها شود. ولی بعد چرا ناگهان تغییر هدف داد قبر را به زیارت تبدیل کرد؟ دیگر اینکه برای ساخت زیارت چه نیازی به لاشه ی سگ است؟ برای مدفون ساختن تکه ای سنگ ویا لاشه ی سگ چه تفاوتی دارد؟ دیگر اینکه این سید گرامی چرا موضوع را با زن مرید در میان گذاشته؟ در آن زمان خود مرید کجا بوده؟ آیا پیرزاده با مریده ی خود در خانه تنها بوده اند؟
دیگر اینکه یک سید ساده که در منطقه ی دور افتاده و سخت مذهبی دایکندی زندگی می کند آیا آنقدر جرات و جسارت به مسایل مقدس مذهبی دارد که لاشه ی سگ را زیارت امام زمان جور کند؟ این فکر که لاشه ی سگ را زیارتگاه بسازیم حتی پشت آدم های کمتر مذهبی را می لرزاند چه برسد به آن سید دایکندیگی.
لطفاً کمی دقیق باشید. مواظب باشید که به توهین و افترا به ملیت های دیگر متهم نشوید.
ارسال يک نظر