خواهش می‌کنم برگرد!

July 12، 2010

سه روز گذشته است. عزیزم، هنوز، نمی‌خواهم چیزی در این مورد بنویسم، توان نوشتن از من رفته است. من منتظرت هستم برگردی. باور نمی‌کنم تو رفته‌ای. نه نه، تو همینجایی. فقط منتظرم برگردی و همه را از یافتنت متعجب سازی. تصور می‌کنم، تو در آن گوشه‌ها مثل کودکان بازیگوش مخفی شده‌ای و می‌خواهی یکدفعه بیرون بپری و همه را متعجب سازی. می‌خواهم آن لبخندی همیشگی‌ات را باز بینم.

برگرد! خواهش می‌کنم برگرد! با برگشتت می‌خواهم این سیاهی را از جلو چشمانم دور کنی. خبرهای نحسی در باره تو شنیدم که باورکردنش برایم غیرممکن است. نه نه، هرگز باور نمی‌کنم. من تو را می‌شناسم، تو این قدر شکننده نبودی. تو مثل کوهی بودی که دیگران بر تو تکیه کرده بودند و امید داشتند. به همین خاطر است که من از تو فعلا اسم نمی‌برم. چون نمی‌خواهم خبر بدی از تو بشنوند. چون همه ندانند بر تو چه گذشته است. چون می‌دانم برمی‌گردی، جایی پُت شده‌ای عزیزم!

خواهش می‌کنم، دلم را مپیچان. خواهش می‌کنم به شهر برگرد همه منتظرند. من و تو هزار تا برنامه ریخته بودیم. من و تو قرار بود کارهای بزرگ انجام دهیم. مگر قرار نبود صبر کنی تا من بیایم؟ خواهش می‌کنم به من خبر بده تو برگشته‌ای و آنجا هستی. خواهش می‌کنم یکی پیدا شود خبری نیکی از او به من دهد. من پاره‌ای از امیدهایم را دارم از دست می‌دهم.

9 نظرات شما:

سخیداد هاتف ۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۲۵  

سلام فکرت عزیز
من هم دیروز چیزی نوشته بودم ، اما تا کسی از دوستان ابراز امیدواری کرد حذف اش کردم. گفتم شاید محض امیدواری ِآدم بتواند کاری کند. خواستم نپذیرم اما گویی همان است که شنیده ای.

مصطفی حسینی,  ۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۰:۳۹  

نسیم جان چرا انقدر ناامیدانه نوشته ایئ. بادوستانت در میان بگذار حد اقل میتانیم برایش دعا کنیم....

به امید امید!

سکوت ۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۲۰  

what is going on anyway!!!!!!!!!!!!!??????????????

ناشناس,  ۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۱۱  

روحش شاد و آرام باد... نباید در دریا شنا کرد... ولی از اجل نیز نمیشود گریخت...

لیاقتعلی افتخاری ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲:۰۵  

آرزومندم خبر از دست دادن جاوید زیرک واقعیت نداشته باشد و همه دعا میکنند برگردد.

ناشناس,  ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۴:۳۰  

فکرت عزیز!

هیچ کسی این ضایعه بزرگ را باور نمی کند. در کابل همه غمگین اند و بسیار غمگین اند. تا هنوز هیچ خبری ازش نیست. او امیدواریهای زیادی را خلق کرده بود؛ اما متاسفانه این امیدها را آب برد...

حسین معین

هستی ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۲۲  

از وقتی تو نیستی
قهوه هم اوقات تلخی می کند
از گلویم پایین نمی رود
...
قول داده بودی
آنقدر آرام بروی که هیچکس از خواب بیدار نشود
اما ؛ افسوس!
من بیدار شدم از خواب خوش
.
.
.
متاسفم-
با مهر- هستی کشاورز

ناشناس,  ۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۸:۲۹  

سلام
فقط مي گويم
واقعا سخت است ،بياييد صبور باشيم . همين

ارسال يک نظر

لطفا آنچه مربوط به یادداشت می شود بنویسید.


کليه حقوق اين سايت متعلق به نسیم فکرت است.هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ مجاز نيست .