تغییر در رهبری سیاسی تاجیکها
July 11، 2010
بر همگان هویداست که بودن امرالله صالح در بدنه دولت سنگینی میکرد. این سنگینی را همه حس میکرد و همه میدانستند که امرالله صالح با خیلی از پیشنهادهای کرزی نسبت به گفتگو با طالبان مخالف بود. براساس گزارشها، آقای صالح، از شیوههای مختلف برای جمع آوری اطلاعات از کسانی که در عملیاتهای خرابکارانه دست داشتند (که اغلب طالبانند)، استفاده میکرد. او نه تنها سپر دفاعی سازمان استخبارات افغانستان را ترمیم کرد بلکه توانست از مرز هم فراتر بود. تا آنجا که بتواند دشمن را در لانهاش ضربه بزند. در طی سالهای اخیر، سازمان استخبارات پاکستان (ISI) چندین بار سازمان استخبارات افغانستان را به دست داشتن در حوادث که در بلوچستان و بقیه شهرهای پاکستان رخ داد متهم کرد.
اما کنار رفتن آقای صالح چه نفعی به دولت داشت و دارد؟
به محض کنار رفتن آقای صالح، یک هفته نگذشته بود که بیش از 7 نفر از سران جنگجویان طالبان از زندان پل چرخی رها شدند. و حالا آقای کرزی برنامهای ریخته است تا همه زندانیان طالبان را از زندان رها کند. چیزی که آقای صالح نمیخواست اما آقای کرزی خشمگین بود که برادران ناراضی مان را نباید زندانی کنیم. پروسه ای که قرار است طالبان در بدنه دولت گماشته شود گامهای نخستین از طرف دولت کرزی برداشته شد. گفته میشود که این حتی خواست آمریکا بوده است. چون آمریکا، روزی باید از آن کشور بیرون شود و برای آمادهسازی آن روز، از همین اکنون باید اقدام کنند. چون الان، همه غربیها باور کردند که طالبان را نمیشود نادیده گرفت. طالبانی که از افغانستانند و برای قدرت میجنگند و حداقل این را هم درک کردند که طالبان تهدیدی برای امنیت کشورهای غربی نیست. حالا، با کنار رفتن آقای صالح، هیچ مانعی برای آقای کرزی باقی نمانده است. اما کرزی دارد نه تنها یک حامی بزرگ را از دست میدهد بلکه برای خودش حریف میسازد تا برای تضعیف و حتی نابودیاش پیش برود.
یک نکته را نباید فراموش کرد که بعد از احمدشاه مسعود، تاجیکها با بحران رهبری سیاسی مواجه شد. هرچند چهرههای مانند برهان الدین ربانی، احمد ضیا مسعود، یونس قانونی و عبدالله عبدالله همیشه در انظار عمومی قرار داشتند اما دولت کرزی و حامیان او از آنها استفاده کردند و یا هم رهبران قومی تاجیک، نتوانستند به دلیل عدم هماهنگی با هم کنار بیایند و بتوانند بحران بوجود آمده را پایان دهند. به همین خاطر بود که از آن میان آقای عبدالله عبدالله نیمه پشتون و نیمه تاجیک پا پیش نهاد. این زمانی که بود که پروسه تصفیه قوم تاجیک از بدنه دولت آقای کرزی فراتر از انتظار رهبران تاجیک بود و در این حالی بود که از آقای عبدالله انتظار میرفت در این دوره خاموش ننشیند. اما متاسفانه مردم تاجیک و خصوصا پنجشیریها با سکوت عبدالله روبرو شد. و این مایه یأس و کمتمایلی سران تاجیک را نسبت به عبدالله دو چندان کرد. از طرف دیگر، کرزی، برنامه تصفیه وزیران و معاونین قوم تاجیک را با شیوهای آغاز کرد که تاجیکها غافلگیر شدند. کرزی، کوشید چهرهای نوی را وارد بدنه دولت سازد و کارمندان اسبق را در پستهای دیگر بصورت مقطعی بگمارد. چیزی که بعدها بنام "اصلاحات اداری" نام گذاری شد. کرزی، همیشه از دوستانش علیه حریفانش استفاده کرد. مثلا در وزارت خارجه افغانستان، کرزی از آقای سپنتا، یکی از دوستان خوب و مورد اعتمادش دست به اصلاحات زد که متاسفانه وقتی خواست کارمندان سابق وزارت خارجه را تغییر، تبدیل و حتی بعضی از آنان را اخراج کنند، تاجیکها به خود آمدند و به آقای سپنتا صریحا هشدار دادند که در صورت اخراج کارمندان تاجیک، علیه او اقدام خواهند کرد.
آقای عبدالله عبدالله کوشید خودش را در میان پنجشیریها و در عموم در میان تاجیکها، یک چهره تاجیکخواه جا بزند اما آن نیمه دیگر او همیشه او را از این کار بازداشت. نیمه دیگر او ثابت کرد که نمی تواند رهبری برای مردم محروم پنجشیر و در کل تاجیک شود. آقای عبدالله خلاقیت حرفهای ندارد بلکه خیلی از جبهگیریهایش بیشتر عکسالعملی بوده است. مثلا برنامهای را که او در زمان انتخابات ریاست جمهوریاش ارائه کرد، چیزی نداشت جز عکسالعمل در برابر دولت کرزی. و حالا جبههگیری او و کرزی در مقابل طالبان هم یکی است. او نمیگوید نمیخواهم با طالبان بجنگیم و آنها را از پا در بیاریم. او میگوید باید از در مصالحه وارد شد. چیزی که آقای صالح با آن کاملا مخالف است. آقای صالح، صریحا اعلام کرد که به دلیل بیاعتمادی، ناشفافیت سیاستهای دولت و تمایل بیش از حد در برابر طالبان از کارش کنارهگیری میکند. اما آقای عبدالله مشکلات قومی، زبانی و سمتی را انکار میکند و کوشش میکند از خودش یک چهره متعادل در میان پشتون و تاجیک ارائه کند. مثلا، در سفرهای خارجیاش، بارها اعلام کرده است که افغانستان هیچ مشکل مذهبی، نژادی، سمتی و زبانی ندارد. او هنوز نتوانسته است به خواستهای اقلیت تاجیک پاسخ بگوید. به همین خاطر، رهبران و بزرگان قوم تاجیک اعتماد شان را نسبت به چهره دوگانه عبدالله از دست دادند و تدریجا حامیان آقای عبدالله در میان پنجشیریها و تاجیکها در کل کاهش فاحش یافته است. اما با کنار رفتن آقای صالح از دولت و ورود او در زد و بندهای سیاسی، احتمال میرود جامعه تاجیک، از بحران رهبری خلاصی یابد.
اما آقای صالح، میتواند جایی احمدشاه مسعود را پر کند. خلاء بزرگی که بعد از رفتن او در میان سران تاجیک بوجود آمد. آقای صالح، میتواند رهبر توانمند باقی بماند. تمایز که او با مسعود دارد این است که آقای صالح، علاوه بر اینکه تحصیلکرده است و درک خوب از وضعیت گذشته و فعلی کشور دارد، او متحدان مهم و بزرگی در غرب دارد. این چیزی است که آقای احمدشاه مسعود نداشت و تا قبل از مرگش حتی کسی در غرب نامش را نشنیده بود. آقای صالح، ثابت کرده است که میتواند مدیر خردمند و کارآ و مسئول ظاهر شود. این چیزی است که غربیها بارها در مطبوعات از شایستگی و درایت او ستوده است. درایت و هوشمندی او را در یکی از مصاحبههای کمنظیر او را با لیس دوست، خبرنگار بیبیسی میتوانید درک کنید.
علاوه بر حرفهای بودن و با سواد بودن، آقای صالح با خیلی از رهبران دیگر فرق دارد. او در طی چند سال گذشته، با اینکه میتوانست برای خودش ساختمانها بسازد و پول هنگفتی به جیب بزنند اما این کار را نکرد. خیلی از همقطاران او به این کارها دست زدند اما او در برابر ملت و مردمش مسئول و جوابگو باقی ماند. در حادثه هشت ثور سال 2008، وقتی مجلس او را برای استیضاح فراخواند، آقای صالح، گفت که یک ماه پیش به آقای کرزی هشدار داده بود که طالبان جشن 8ثور را مختل میکنند اما رئیس جمهور حرف او را بیاهمیت و نادیده گرفته بود. امروز، افغانستان به یک چنین مدیر جدی و مسئول در برابر ملت نیاز دارد. آقای امرالله صالح، بدون شک، یک رهبر مسئول و با درایت ظاهر خواهد شد و ما باید او را در این راه حمایت کنیم.


6 نظرات شما:
فکرت جان سلام...
خیلی جالب بود. حد اقل برای من.
هان راستی. یک نکته در مورد احمدشاه مسعود یادم امد.
در سال 2007 که من به فرانسه امدم. نام احمدشا مسعود در دائرت المعارفی که چاپ 1998 بود را در کتابخانه یافتم. و همین پارسال هم که به لندن در یک اوردوی اموزشی رفته بودیم در اونجا هم اتفاقا یادم امد رفتم و پیدا کردم.
به هرحال...
درفرانسه مسعود چهره بسیار شناخته شده ای هست. من از خود مپرسم اگر مسعود ترور نمیشد آیا بازهم فرانسه از نظر سیاسی، در همین موضعی که امروز هست می ماند یانه؟؟؟
ولی بشر دوست...؟؟؟
موفق باشی عزیز
تا حال من فکر می کردم که دلیل به انحصار کشیده شدن هزاره توسط دو سه رهبر شاید پیروی مردم عام بیسواد و حاشیه نشین این جامعه باشد اما حالا می بینم که تحصیل کرده ها و روشنفکران هزاره هم خاصیت بسیار عالی مریدی دارند. تجربه نشان داده است که تاجک ها و پشتون ها هر گز در صدد تقدیس یک فرد به حیث رهبر نبوده است، البته اگر اقشار حاشیه نشین این اتنی ها را کنار بگذاریم. شما نگاه کنید که مشاور امنیت ملی ریس جمهور یک تاجک است و هیچگاهی تابع و هوا دار یک رهبر خاص تاجک نبوده است و همین قسم در اطراف ریس جمهور اکثرا تاجک ها اند که از وی و برنامه هایش دفاع می کنند. می خواستم این را بگویم که دیگر دوران خان سالاری قبیله ای گذشته است، نه احمدشاه مسعود رهبر تمامی تاجک ها بود و نه امر الله صالح چنین خواهد بود. احمد شاه مسعود را بیشتر شخصیت و فهمیدگی نظامی و سیاسی اش به محبوبیت و معروفیت رساند نه تجمع اقوامش در اطرافش. شما لطف نموده بروید زندگی، کار و جنک مسعود را نگاه کنید و بعد از مزاری خودتان را، مسعود را داری نظم، برنامه و و دید (Vision) برای افغانستان می بینید ولی مزاری اول در صدد ایجاد تطبیق کورکورانه ای برنامه مذهبی ولایت فقیه ایران است، و بعد که متوجه می شود به شدت در قالب قومیت می افتد.
اقای فکرت، مطرح کردن بحث جایگزینی و یا ایجادرهبری قومی یک پدیده مربوط به دوران مدرن نیست، و این مسأله حتی درقرن بیستم در کشور بی معنا بوده است و بزرگرترین انتقادها به حکومت کرزی هم بعضا همین است که وی عده ای را بنام رهبران قومی بزرگ نمود (مانند محقق و خلیل و فهیم و غیره)، بنا هم از نگاه علمی و هم از نگاه عملی مبتنی بر واقعیت بسیج قومی یک امر بیهوده و بی معنا بوده است.
این ایده که مسعود را در غرب کسی نمی شناخت صحیح نیست. شما حتما از استقبالی که اتحادیه اروپا از مسعود کرد خاطراتان هست. شاید این را هم بدانید که بعد از همین مساله احساس خطر امریکا و القاعده به ترور و حذف او منجر شد. من در آمریکا به دانشجوهای کشورهای مختلف که بر می خورم و وقتی متوجه می شوند که افغانی هستم معمولا اولین چیزی که می گویند راجع به مسعود است. به هر حال زمان رهبری های قومی به سر امده است و امید واریم که روزی چهره های ملی جای رهبران قومی را بگیرند. نکته دیگری که باید به ان توجه کرد این که هیچ کس بی خطا نیست ولی جامعه افغانستان از نداشتن اسطوره ها و قهرمانان ملی رنج می برد. حالا که مسعود پتانسیل قهرمان ملی شدن را دارد نباید او را تخریب کنیم. برای اتحاد و ایجاد نگاه ملی به این شخصیت ها نیاز هست.
نام خدا نام خدا والله بلا می کنی، آفرین، در مورد مسعود بزرگ دیگر ها جواب دادند و من به عنوان یک ترک این سرزمین مسعود را رهبر خود می دانم اشتباهات سر زد منکر نیستم اما مسعود دایه تاجیک ایسم را نداشت مسعود در دوران مقاومت نشان داد که دنبال تاریخ سازی است و تاریخ بزرگ می خواهد تاریخی که در بستر کوچک یک قوم شکل بگیرد نه، بهر حال خوشم آمد آقای فکرت امرالله صالخ خیلی خوب درخشیده و خیلی موفق هم بوده با این سن و سال کم، او در 32 سالگی رییس عمومی امنیت یک کشور شد و تا حال خطای از او سر نزده و خدا کند که خودش را حفظ کند این خیلی مهم است. ممنون فکرت هزاره عزیز که واقع بینانه در مورد این تنها نگین درخشان سیاس سرزمین ما فکر کردی صالح عزیز خسته نباشی که همه دوستت دارند جز اعمال پاکستانی.
امرالله صالح با جرئت و توانایی های کاری خود روح مسعود را دوباره زنده کرده است. من مسعود دیگری را در درون وی میبینم که آهسته آهسته برمیخیزد.
ارسال يک نظر