با سیاستمداران نااهل چه باید کرد؟
July 03، 2010
امروز مقاله عزیز رویش را در مورد اینکه چرا کاندید وزیران هزاره رای نیاوردند در جمهوری سکوت خواندم، فکر میکنم آن چیزی ها را که نیاز به گفتن دارد آقای رویش نوشته است. آقای رویش، از جنبههای مختلف روی این قضیه پرداخته و خصوصا رویکردهای گوناگون نسبت به رای نیاوردن دو نامزدوزیر هزاره را بررسی کرده است. اما با تصریح و تائید بر آن و پاسخ به این سوال که آیا جامعه هزاره توانسته است سیاستمدارانی را که بتوانند از جامعه خویش نمایندگی بکنند و بتوانند بصورت فردی در سطح ملی بدرخشند پروردند و بعد توانستهاند به سطوح بالاتر بروند؟
حقیقتا، جواب این سوال بصورت کلی نه است. هشت سال گذشت و جامعه هزاره هنوز نتوانسته است از لاک خود بیرون بخزد و افراد واجد شرایط روز را به جامعه عرضه کنند. اول اینکه هزارهها فاقد سیاستمدار است. وقتی سیاستمدار میگویم، منظور ما یک وزیر، یک وکیل و یک رهبر نیست. سیاستمدار یعنی که توانایی راهبردی سیاسیاش بتواند دولت و اپوزیسیون را تحت تاثیر قرار بدهد. بتواند جامعه را به سمتی بکشاند. حالا، چون چنین سیاستمدارانی وجود ندارد، هر آدمی که در پست یک ریاست تکیه زد، ما او را سیاستمدار مینانیم.
سیاستمداران هزاره، از این امر مستثنی نیست. سیاستمداران هزاره، هرگز نتوانسته اند خود شان را اهلی سازند بیشتر ناشی و وحشی ماندند. وحشی به این مضمون که نتوانسته خود شان را با اصول و معیارهای سیاست روز که در سیستم حکومتی افغانستان رایج است برابر کنند. وحشی به این مفهوم که برخوردهای اداری و کادری آنان همیشه ناشیانه بودهاند. آنان حتی نخواستند و یا نتوانستند از وزارتخانه بیرون رفته و به ولایات افغانستان سفر کنند و با مردم غیرهزاره تماس برقرار کنند. سیاستمداری که بصورت فردی و به گفته رویش خانواده گی در پست وزارت تکیه میزند، نبودنش بهتر است.
حالا، اپوزیسیونی تشکیل شده است که از جامعه هزاره فقط ساداتند که نمایندگی میکند. سیاستمداران هزارهها در این وسط نه حامی خوب برای کرزی باقی ماندند و نه هم برای بهبودی وضعیت سیاسی شان چاره جویی کرده اند. حالا، دو کاندیدوزیر رای نیاوردند در سرکها میریزند و به کرزی اخطار میدهند. همه میدانیم که این همه اخطار و اعتراضهای پوچ و بیمعنی جایی را نخواهد گرفت. مردمی که نتوانسته است در طول هشت و نه سال گذشته جایگاه سیاسی اش را تثبیت کند، مردمی که زور دو کوچی را ندارند، معلوم است که اخطارش هم مهم نیست. کرزی، این را خوب میداند و حالا درک کرده است که آن هزارههای که در سال 2006 تهدید کرد که اگر سرک برچی پخته کاری نشود، همه دست به اعتراض میزنند و تا یک ماه روی سرکها میخوابند، از آن هزارهها چیزی باقی نمانده است.
گیریم که کرزی،15 تا وزارت خانه را به هزارهها داد، آیا هزارهها استعداد، توان و ظرفیت اداره آن را دارد؟ و بعد چه؟ و تا حال، با گرفتن پنج پست وزارت خانه هزارهها چه کرده است؟ تمام این آدمهای که به وزارت خانهها معرفی شدند خود شان را گم کردند، به گفته رویش، پست وزارت خانه را نه یک پدیده سیاسی اجتماعی بلکه آنرا شخصی و خانوادهگی یافتند. چرا؟ چون از آدرس مشخص معرفی شدند و شاید حسی که آنان داشتند این بوده که اگر فلانی نمیبود و معرفیاش نمیکرد وزارت خانه کجا و کار کجا. با همین فرضیه پیش پا افتاده، آنان نه سیاست بازی را یاد گرفتند و نه هم کوشش کردند یاد بگیرند و در تعاملات پشت پرده سیاسی وارد شوند. آنان حتی نتوانستند با وزیران دیگر رابطه خوبی ایجاد کنند. حتی آنان از خویش بیگانه ماندند.
بنابراین، امروز جامعه باید توان این همه نکبتی و نااهلی سیاستمدارانش را بپردازد. با مسئله رای نیاوردن دو کاندید وزیر هزاره، باید بصورت حرفهای برخورد کرد. شاید مسایل چون نژاد، زبان، مذهب و از این قبیل امراضی که دامنگیر همه اقوام افغانستان است وجود داشته باشد. اما رای نیاوردن حتی برای دههمین بار چیزی غیرقابل باور نیست. این پدیده را باید یک امر طبیعی بدانیم و انحراف اذهان عمومی را نسبت به اینکه هزارهها مظلومند و مورد تبعیض قرار گرفتهاند خیلی جاهلانه است. هزارهها باید شکستهای بدتری را انتظار بکشند. ولی این شکست به نفع سیاستمداران هزاره است تا در آینده منسجمتر عمل کنند. در این قضیه نه پشتونها مقصر است و نه هم تاجیکها و ازبیکها. این یک حرکت سیاسی و حرفهای است باید بصورت حرفهای پاسخ داده شود. مظلوم نمایی و به سرکها ریختن مایه شرم است برای این جامعه نوپا.
حقیقتا، جواب این سوال بصورت کلی نه است. هشت سال گذشت و جامعه هزاره هنوز نتوانسته است از لاک خود بیرون بخزد و افراد واجد شرایط روز را به جامعه عرضه کنند. اول اینکه هزارهها فاقد سیاستمدار است. وقتی سیاستمدار میگویم، منظور ما یک وزیر، یک وکیل و یک رهبر نیست. سیاستمدار یعنی که توانایی راهبردی سیاسیاش بتواند دولت و اپوزیسیون را تحت تاثیر قرار بدهد. بتواند جامعه را به سمتی بکشاند. حالا، چون چنین سیاستمدارانی وجود ندارد، هر آدمی که در پست یک ریاست تکیه زد، ما او را سیاستمدار مینانیم.
سیاستمداران هزاره، از این امر مستثنی نیست. سیاستمداران هزاره، هرگز نتوانسته اند خود شان را اهلی سازند بیشتر ناشی و وحشی ماندند. وحشی به این مضمون که نتوانسته خود شان را با اصول و معیارهای سیاست روز که در سیستم حکومتی افغانستان رایج است برابر کنند. وحشی به این مفهوم که برخوردهای اداری و کادری آنان همیشه ناشیانه بودهاند. آنان حتی نخواستند و یا نتوانستند از وزارتخانه بیرون رفته و به ولایات افغانستان سفر کنند و با مردم غیرهزاره تماس برقرار کنند. سیاستمداری که بصورت فردی و به گفته رویش خانواده گی در پست وزارت تکیه میزند، نبودنش بهتر است.
حالا، اپوزیسیونی تشکیل شده است که از جامعه هزاره فقط ساداتند که نمایندگی میکند. سیاستمداران هزارهها در این وسط نه حامی خوب برای کرزی باقی ماندند و نه هم برای بهبودی وضعیت سیاسی شان چاره جویی کرده اند. حالا، دو کاندیدوزیر رای نیاوردند در سرکها میریزند و به کرزی اخطار میدهند. همه میدانیم که این همه اخطار و اعتراضهای پوچ و بیمعنی جایی را نخواهد گرفت. مردمی که نتوانسته است در طول هشت و نه سال گذشته جایگاه سیاسی اش را تثبیت کند، مردمی که زور دو کوچی را ندارند، معلوم است که اخطارش هم مهم نیست. کرزی، این را خوب میداند و حالا درک کرده است که آن هزارههای که در سال 2006 تهدید کرد که اگر سرک برچی پخته کاری نشود، همه دست به اعتراض میزنند و تا یک ماه روی سرکها میخوابند، از آن هزارهها چیزی باقی نمانده است.
گیریم که کرزی،15 تا وزارت خانه را به هزارهها داد، آیا هزارهها استعداد، توان و ظرفیت اداره آن را دارد؟ و بعد چه؟ و تا حال، با گرفتن پنج پست وزارت خانه هزارهها چه کرده است؟ تمام این آدمهای که به وزارت خانهها معرفی شدند خود شان را گم کردند، به گفته رویش، پست وزارت خانه را نه یک پدیده سیاسی اجتماعی بلکه آنرا شخصی و خانوادهگی یافتند. چرا؟ چون از آدرس مشخص معرفی شدند و شاید حسی که آنان داشتند این بوده که اگر فلانی نمیبود و معرفیاش نمیکرد وزارت خانه کجا و کار کجا. با همین فرضیه پیش پا افتاده، آنان نه سیاست بازی را یاد گرفتند و نه هم کوشش کردند یاد بگیرند و در تعاملات پشت پرده سیاسی وارد شوند. آنان حتی نتوانستند با وزیران دیگر رابطه خوبی ایجاد کنند. حتی آنان از خویش بیگانه ماندند.
بنابراین، امروز جامعه باید توان این همه نکبتی و نااهلی سیاستمدارانش را بپردازد. با مسئله رای نیاوردن دو کاندید وزیر هزاره، باید بصورت حرفهای برخورد کرد. شاید مسایل چون نژاد، زبان، مذهب و از این قبیل امراضی که دامنگیر همه اقوام افغانستان است وجود داشته باشد. اما رای نیاوردن حتی برای دههمین بار چیزی غیرقابل باور نیست. این پدیده را باید یک امر طبیعی بدانیم و انحراف اذهان عمومی را نسبت به اینکه هزارهها مظلومند و مورد تبعیض قرار گرفتهاند خیلی جاهلانه است. هزارهها باید شکستهای بدتری را انتظار بکشند. ولی این شکست به نفع سیاستمداران هزاره است تا در آینده منسجمتر عمل کنند. در این قضیه نه پشتونها مقصر است و نه هم تاجیکها و ازبیکها. این یک حرکت سیاسی و حرفهای است باید بصورت حرفهای پاسخ داده شود. مظلوم نمایی و به سرکها ریختن مایه شرم است برای این جامعه نوپا.


7 نظرات شما:
بحث جالبی بود به نظرم باید روزی فرا برسد که سهمیه بندی قومی کاملا از ذهن ما پاک شود. خود سهمیه بندی یعنی نگاه قومی و نه نگاه ملی. مگر در بسیاری از کشورهای جهان که اقوام مختلف هستند از قومیت افراد برای پست ها سوال می کنند . باید لیاقت و وجاهت ملی افراد جایگزین ارتباطات امروزی با فلان زورمدار برای انتخاب مسولین مد نظر باشد.
دوست عزیز من هم در وبلاگ نویسی تازه کار هستم قطعا دوست دارم گاهی به وبلاگم سر بزنید و از نظرات و راهنمایی ها مارا بی نصیب نگذارید.
http://www.againstsilence.blogfa.com/
امروز فکر میکنم از طرف راست خیستی و تحلیل خوبی از وضعیت جاری هزاره ها کردی موفق باشید
ایا پیام ها را سانسور می کنید و همه را منتشر نمی کنبد؟
تأملي بر:
با سياستمندان نا اهل چه بايد كرد؟
برادر خوبم فكرت عزيزبي مقدمه خدمت بعرض مي رسانم:
كمي در استفاده از كلمات و جملاتت تأمل به خرج بده بدون تدبير و انديشه آنرا فير نكن در اينكه رهبران ما در مجموع ناپخته عمل كرده اند، بسياري شان تملق گرند، سياست نسنجيده دارند، به دنبال منافع شخصي خودند و.... حق را به شما ميدهم اما شما بيش از حد داغ كردهايد به گمانم بهتر است اول اخلاق نوشتاري را بياموزي و خود الف باي سياست را ياد بگيري و بعد در اين وادي گام نهي و نظر دهي.
برادر واژهها و جملههاي را كه از آن در نوشتهات بكار بردهاي برايت تكرار ميكنم تا خود بار ديگر روي آنها هم از نظر محتوا و معنا و هم از ديد اخلاقي دقت كني:
• هشت سال گذشت و جامعه هزاره هنوز نتوانسته است از لاک خود بیرون بخزد و افراد واجد شرایط روز را به جامعه عرضه کن
• سیاستمداران هزاره، هرگز نتوانسته اند خود شان را اهلی سازند بیشتر ناشی و وحشی ماندند. وحشی به این مضمون که نتوانسته خود شان را با اصول و معیارهای سیاست روز که در سیستم حکومتی افغانستان[؟!!] رایج است برابر کنند.
• حالا، دو کاندیدوزیر رای نیاوردند در سرك ها مي ريزند و به كرزي اخطار مي دهند. همه میدانیم که این همه اخطار و اعتراضهای پوچ و بیمعنی جایی را نخواهد گرفت. مردمی[؟] که نتوانسته است در طول هشت و نه سال گذشته جایگاه سیاسی اش را تثبیت کند، مردمی[؟] که زور دو کوچی[چوكي] را ندارند، معلوم است که اخطارش هم مهم نیست. کرزی، این را خوب میداند و حالا درک کرده است که آن هزارههای که در سال 2006 تهدید کرد که اگر سرک برچی پخته کاری نشود، همه دست به اعتراض میزنند و تا یک ماه روی سرکها میخوابند، از آن هزارهها چیزی باقی نمانده است.
• گیریم که کرزی،15 تا وزارت خانه را به هزارهها داد، آیا هزارهها استعداد، توان و ظرفیت اداره آن را دارد؟ و بعد چه؟ و تا حال، با گرفتن پنج پست وزارت خانه هزارهها چه کرده است؟ تمام این آدمهای که به وزارت خانهها معرفی شدند خود شان را گم کردند.
تنها روي يك دو جمله ات تامل ميكنم و بقيه را به خودت و خوانندگان واگذار مينمايم:
اگر منظورت از كلمهي "جامعهي هزاره" رهبران آن است كلمه جامعه را اشتباه بكار گرفتهاي و اگر منظورت مردم هزاره است كه نتوانسته اند از لاك خود بخزند؛ بايد بگويم كه؛ هزارهها با همهي بدبختي، فقر و ظلمي كه در گذشته و حال ديده هم در راه ايجاد همگرايي از خود بيشترين گذشت و برد باري را نسبت به ديگران عملا نشان داده و هم در پاسداري از استقلال وطن در برابر بيگانگان و حفظ وحدت ملي، تأمين صلح سراسري و مبارزه با كشت و قاچاق مواد مخدر و... قطعا پيشگام بوده و فعلا در كشور نمونه اند پس نمي توان گفت كه جامعه هزاره در دايره خود مي چرخند و در لاك خود فرورفته اند و نسبت به ديگران كور و بي تفاوتند.
به ذكر يك مثال از باميان برايت اكتفا ميكنم: در باميان هزارهها بدست طالباني كه اكثرا از مردم پشتون و تاجيكِ ساكن خود باميان بودند قتل عام شدند، اموالشان به غارت برده و خانه هاي شان به آتش كشيده شد و...به همين خاطر پس از استقرار دولت مركزي در كابل تاجيكها و پشتونهاي مركز باميان كه در اقليت هستند تا يك سال از ترس انتقام جويي به سر املاك و خانههاي خود نميآمدند اما همين جامعه هزاره نه تنها دست به انتقام نزدند بلكه به گرمي و مهرباني آنان را در آغوش گرفتند و از آنان خواستند كه به سر زمينهاي خود بيايند و با گذشت و سعهي صدر با آنان شوراي مشتركي را به نام شوراي انسجام ولايت باميان تشكيل دادند؛ و اين نهايت همگرايي و همانديش هزارهها را با ديگران نشان مي دهد و نميتوان گفت كه آنان جز خود كسي ديگر را نمي بينند و در لاك خود فرورفته اند و...
برادر گرامي از اينكه صغري و كبري درست ميكني و ميگويي مردمي كه زور دو چوكي را ندارد پس لياقت وزارت را هم نبايد داشته باشد، برايت متاسفم.
خلاصه حرف نهايي شما اين است كه اگر كرزي 15 وزارت خانه را هم به آنها بدهد هزارهها استعداد[؟!] و توان و ظرفيت و لياقت آن را ندارد.
برادرم به فرض كه قبول كنيم هزارهها آنهم نه مطلق بلكه در شرايط خاصي و با توجه به مشكلات فعلي توان، ظرفيت و لياقت چوكي را نداشته باشد اما هرگز نمي پذيريم كه استعداد آنها راهم ندارد.
فكرت عزيز از ظاهر سخنان شما چنين بدست مي آيد كه هزارهها جز جوالي گري استعداد ديگري ندارد، اين موضوعي است كه امروز فاشيست ترين چهرهي كشور جرأت زدن آن را ندارد؛ مي دانم (چون تو را مي شناسم) كه منظورت آنچه از ظاهر سخنانت بنظر ميرسد نيست بلكه بقول ملّاها سوراخ دعا را گم كرده اي يا به جاي اينكه از سر دلسوزي ابرو را اصلاح كني چشم را كور ميكني به همين خاطر است كه مي گويم فكرت جان گپت را بي تأمل فير نكن.
ارادتمندت صادقي بامياني
به عنوان یک هم زبان و کسی که از مدت ها پیش مسائل افغانستان رادنبال می کند، از دیدن این مایه خشم نسبت ِبه اقوام ِدیگر هول می کنم و تنها با این امید سرمی کنم که روزی روزگاری مردم ِافغانستان، چیزی را که ما ایرانی ها فراموش کردیم فراموش نکنند و به خاطر داشته باشند که هر واژه که در توصیف ِشکاف ِبین ِنسلی بیان می شود، به اندازه ی یک کمان انداز به شکاف بین ِهمان نسل ها اضافه می شود. به امید روزی که ملت ِسربلندِ افغانستان سعادتمند تر از پیش شود...و باقی برای بقا.
از آمدن نام فا شیستان تا امروز مردمی ما رنگ آرامی و خوشی و پیشرفت و ترقی را در ساحه ی جغرافیایی تحت حاکمیت منحوس اوغان ها ندیده است .
از زمانی که اوغانها از کوه سلیمان به سرزمین های اطراف آن سرازیر شدند ، سلسله ی تجاوزگری و اشغالگری و چپاولگری ایشان تا به همین امروز ادامه دارد و مردمان غیر پشتون از دست آنها در رنج و عذاب می باشند . به ویژه پس از آن که دو صد شصت سال پیش قبایل اوغان ( پشتون ها ) موفق به ایجاد یک دولت غاصب و تجاوزگر در خاک پاک خراسان شدند ، دیگر کسی رنگ آرامی و خوشی و پیشرفت و ترقی را در ساحه ی جغرافیایی تحت حاکمیت منحوس اوغان ها ندیده است .
یکی از ارمغان های شوم و مصیبت بار حاکمیت اوغانشاهان پدیده ای به نام " ناقلین " بوده است . شاهان جنایتکار پشتون برای تحت فشار قرار دادن و سرکوب و بی خانمان ساختن مردمان تاجیک و اوزبیک و هزاره ، هزاران هزار پشتون را از مناطق شرق و جنوب اوغانستان و همچنان از آن سوی خط مرزی دیورند ، به مناطق شمالی ، ساحات مرکزی و تخارستان ( بخش شمال کشور ) ، انتقال دادند و برای شان زمین های مردمان بومی آن جا ها را تقسیم کردند و خود مردمان تاجیک و اوزبیک و هزاره را بی خانمان ساختند . داستان های ظلم و جنایتکاری شاهان خاین اوغان صرف در همین مورد بی شمار است .
حقیقت این است که بخش زیاد زمین های که پشتون ها در ساحات زیست کنونی شان در دست دارند ، غیر از بخش های کوه سلیمان ، دیگر همه زمین های اشغالی تاجیکان و مردمان بومی دیگر می باشند که در اثر تجاوزگری ها و جنگ های متوالی در طول چند قرن به زور غصب کرده و در آن جا ها ساکن شده اند . اما مسکن گزین شدن پشتون ها در مناطق مرکزی و شمال اوغانستان به صورت برنامه ریزی شده از طرف دولت های اوغانی به طور گسترده در صد سال اخیر انجام شده است که این ها به نام " ناقلین " یاد می شوند . یعنی کسانی که از شرق و جنوب به مناطق مرکزی و شمال اوغانستان نقل داد شدند و خانه و زمین و زنده گی مردم بومی را به زور و جبر اشغال نمودند و از همان وقت تا کنون به مکیدن خون مردم غیر پشتون در آن مناطق مشغول می باشند .
کوچی های اوغان نیز یک بلا و مصیبت دیگری اند که بالای مردم غیر پشتون هر سال نازل می شوند و زنده گی مردم را تیره و تار می سازند . هم ناقلین غاصب و طفیلی ، هم کوچی های تجاوزگر و وحشی ، همیشه از طرف دولت های پشتونی مورد حمایت عام و تام قرار گرفته اند و به همه جنایت ها و بیرحمی ها و وحشی گری های شان از جانب دولت ها مهر تایید نهاده شده است
فکرت جان جرأت وشجاعت خوبی داری ولی تحلیل و درایت کم فکر کنم کدام خبر ناگهانی یا دیگر عوامل روانی متأثرت کرده بوده که اینقدر پرت و پلا گفته ی
دوست عزیز ازمردمی که به جرم دراقلیت بودن بارها و بارها قتل عام شده و درکمال محرومیت و دور از مدرسه و دانشگاه و مدیریت دربندشده چه انتظار داری ؟؟؟
برخلاف گفته ی شما بنده اعتراضهای مدنی و تظاهرات رانشان بیداری و احساس مسئولیت مردم می دانم نه عدم توانایی و کودنی آنان
ولی یک نکته ی اساسی اینست که ما نسل اندر نسل در زنجیر بوده ایم و هنوزهم درزنجیریم مثل پشتونها آزاد و دراکثریت و هم مرز با پشتونهای دهها ملیونی پاکستان نیستیم که هروقت یک صدا کنیم صدها هزار پشتون از آنطرف مرز در افغانستان بریزند
ارسال يک نظر