آزادی خوب/بد
June 13، 2010
از آزادی (freedom) چه تعریفی برای خود مان و برای دیگران داشته باشیم - سوالی است که پاسخ آن برای مان هم ساده است و هم نیست. اما هر یکی مان به توان خود میتوانیم بگوییم که آزادی چنین مفهومی دارد. سخیداد هاتف چیز جالبی در باره موانع سر راه آزادی نوشته است اما متاسفانه بسیار کلی. گویا هاتف آزادی را روایت میکند، تعریف میکند، تعبیر میکند و تمثیل میکند اما میلنگد:
کلی میگوید:
"آزادی از مفاهیم دل نشینی است که حتا مخالفان آن هم با زبانی بی پرده با آن مخالفت نمی کنند."این مخالفان معلوم نیست کیستند. بعد در تعریف آزادی، نتیجه میگیرد که آن مخالفان، موانع فرهنگی است. پس این موانع فرهنگی از چیست؟ تا این حد جزم اندیشی؟ مگر تنها مانع و یا موانع فرهنگی است که ما رویاپردازان به آزادی دست نمییابیم؟
بعد میخواهد به جزئیات برود اما کلی تر مطرح میکند:
"در میان روشنفکران کمتر کسی را بتوان یافت که مخالف آزادی باشد. این قدر هست که عده یی از آنان بر آزادی تاکید بیشتری می کنند و عده یی دیگر تاکیدی کمتر."این روشنفکران کیست؟ آنانیکه ندارند کیستند و آنانیکه دارند کیند؟
بعد نتیجه می گیرد که:
"یکی از عللی که سبب شده جریان های آزادیخواهانه در کشور ما قوی نشوند و پا نگیرند این بوده که در این کشور کمتر کسی واقعا آزادیخواه بوده است."آخر چرا هنجارها با موانع فرهنگی قاتی شود؟ چرا اینقدر سیر شتابان برای رهیافت موانع برای آزادی بیان در کشور در ذهن هر یکی مان پدیدار میشود؟ مگر همه چیز دیگر درست شده و دست یافتهایم که حالا موانع آزادی آنهم با چنین جزماندیشی در سرزمینی که همه چیز هراس انگیز است دست یابیم؟
و سرانجام، چرا ما به این نتیجه برسیم که آزادی هم بد است و خوب است؟ چرا به جایی آن، به جان آن "خوب" و "بد" گلاویز نشویم که با آزادی درافتیم؟
تصادفی این مثال به ذهنم آمد: گلِ سرشوی،که تا 20 سال پیش بطور عموم (مردم و زن) در حمامهای شخصی و عمومی کابل استفاده میشد. اما امروزه کمتر کسی را در میان زنان و مردان افغان بتوان یافت که از آن استفاده بکنند. امروزه، عصریها و یا شهریها از صابون داف و یا شامپوی هیداندشولدر استفاده میکنند. اما غیرشهریها که اکثرا در مناطق دورافتاده و کوهستانی زندگی میکنند تاهنوز با دوغ سرهای شان را میشویند.
آزادی را میتوان شست و در طول زمان صیقلش داد؟ سوالی است که پاسخ آن را که منوط است به شتاب زمان و جریان پیشرفت یک جامعه میتوان جست. آزادی، آنقدر بسیط است که در جامعه ما فقط میتوان تنها با هر دمی که دمی دیگر آن امیدی برای زنده ماندن باشد حس کرد. ما رویا پروران آزادییم. رویایی که مال همه است و مال هیچ کس است.


3 نظرات شما:
سلام فکر کنم در ارچیو فیلم هایم یک فیلمی به نام فریدوم دارم یا شاید هم دو عدد نمیدانم اما فیلمش را یادم نیست چه طور بود خیلی وقت پیش دیده بودم همانطور که مردم هم دیگر ازادی را فراموش کرده اند
خدانگهدار
افغانستان شده است سخت جنگ ضربه ، مواد مخدر و اسلحه فروش. اما زمین ثروت پنهان است و در انتظار کشور است. Arkivfoto : لارسن Stine
اکتشاف طلا در افغانستان به ارزش میلیاردها
طلا ، مس و لیتیم برای یک تریلیون دلار ایالات متحده در افغانستان در بر داشت. این کشور تبدیل خواهد شد.
آهن ، مس ، کبالت ، طلا و لیتیوم. و بسیاری از اعضای آن.
این زمین شناسان ایالات متحده و کارشناسان نظامی پنتاگون در افغانستان کشف شد ، گفت : روزنامه نیویورک تایمز که تا به حال دسترسی به اسناد قبلا محدود می باشد.
در کل ، محققان تخمین می زنند که در منابع در کوه ها و به زمین وجود دارد برای حدود یک تریلیون دلار ایالات متحده ، معادل 6100000000000 kroner دانمارکی در نرخ ارز جاری است.
است که مقدار بیش از 80 بار به عنوان بزرگ به عنوان محصول فعلی ناخالص داخلی برای جنگ زده ، کشوری فقیر است که امروز زندگی می کنند عمدتا در مواد مخدر و اسلحه.
ستون فقرات جدید
با توجه به یادداشتی از پنتاگون به افغانستان در آینده به عنوان مهم برای صنعت لیتیم ، مثل عربستان سعودی امروز صنعت نفت است. لیتیم در میان دیگر در تلفن های همراه و لپ تاپ کامپیوتر های مورد استفاده در سراسر جهان ، و قیمت ها زیاد هستند.
"این است که ستون فقرات اقتصاد افغانستان می گوید :" جلیل Jumriany ، مشاور ویژه وزیر معادن افغانستان را.
ژنرال دیوید اچ Petraus که هدایت نیروهای ایالات متحده در افغانستان است می گوید : "پتانسیل تعجب" وجود دارد.
"هنوز هم وجود دارد تعدادی از' اگر مسائل نو ، اما از آن است که این پتانسیل را دارند بسیار مهم است ، "می گوید : عمومی.
ترس بیشتر فساد
آن چندین سال طول بکشد صنعت معدن به منظور توسعه ، و -- با توجه به کاخ سفید است -- ارزش های تازه کشف شده نه تنها خبر خوبی نیست.
دولت اوباما ، ترس به طوری که ارزش زیادی خواهد طالبان را حتی سخت تر در مبارزه با مبارزه به دست گرفتن قدرت در افغانستان را دریافت کنید. و میلیاردها دلار ممکن است به افزایش فساد بیشتری دریافت کنید.
سال گذشته ، وزیر معادن افغانستان به اتهام دریافت 30 میلیون دلار در رشوه از یک شرکت چینی. او از آن زمان به جای. sorry for the translate,, google. injoy the good news...more corruption in on the way, i wish till that time mr Bashardost could become the presedint and make our country for all thise money..
فکرت عزیز سلام ،
تشکر از توجه تان به آن نوشته . در آن یادداشت ( و اساسا در بسیاری از نوشته های من) مقصود نشان دادن یک گره است و نه لزوما باز کرد ن آن. به بیانی دیگر آن یادداشت نوعی میلان تئوریک دارد و بیشتر به قصد بر انگیختن فکر در زمینه ی آزادی نوشته شده نه به قصد ارائه ی راه حلی یا پیش نهاد ِ برنامه یی. اگر از منظر شما نگاه کنیم چنین کاری را می توان " رویا پردازی" نامید. از منظری دیگر می توان آن را " کار نظری" نامید. یعنی اگر کسی با این پیش فرض آن نوشته را بخواند که هر نوشته یی باید معطوف به باز کردن یک گره عملی ِ موجود باشد آن را رویا پردازانه و بی ربط خواهد یافت و در این صورت انتقاد شما وارد است. اما اگر کسی با این پیش فرض آن نوشته را بخواند که بعضی نوشته ها همین قدر که آدم را به فکر کردن بیشتر وادارند کار خود را کرده اند ، آن نوشته را نوعی چالش نظری خواهد یافت و در این صورت انتقاد شما را وارد نخواهد دانست. به این می ماند که شما کاردی را ببینید که زیاد برنده نباشد و بگویید : این چه کاردی است؟ کارد باید خوب برنده باشد. آن گاه کسی بیاید و بگوید : این کارد را به عمد این طور ساخته اند تا نتواند به آسانی ببرد. در این مثال ، کند بودن کارد در نظر شما یک عیب است که باید برطرف شود و در نگاه سازنده ی آن پاره یی از دیزاین اولیه بوده است.
منظور اصلی من در یادداشت " آزادی و جنگ شرط ها" نشان دادن این نکته بود که وفاداری ِ دیرینه ی ما به مفهوم مثبت آزادی می تواند به آزادی زیان بزند. این فقط یک فکر بود. پاره یی از گردش فکر من در کج راهه ها. همان رویا پردازی به قول شما. حال اگر این فکر ذهن کسی دیگر را هم به پیچ و تاب بیفکند و درگیر کند ، آن نوشته کار خود را کرده است. همین که شما بر آن نوشته انتقاد کرده اید و سعی کرده اید خالیگاه های اش را نشان بدهید نشانه ی آن است که آن یادداشت برانگیزاننده بوده. من سال هاست بر این باورم که مشکل اساسی در میان ما نبود ِ تفکر محلی است و غلبه ی عجیب نقل ِ قول. اگر خود ما بیندیشیم خیلی خوب می شود. شما اندیشیده های خود را عرضه کنید تا من به مقابله ی شان بروم ، من می اندیشم و شما در آن تشکیک کنید و همین طور. این جریان هرچه ضعیف و عیب دار هم که باشد مبارک است. شادکام باشید.
ارسال يک نظر