چالش‌های رسانه‌ها یا آزادی بیان در افغانستان

May 30، 2010

اگر می‌خواهید از ته و توی چالش‌های رسانه‌ها آگاهی یابید، پیشنهاد می‌کنم؛ سلسله‌ای از برنامه "رکن چهارم" در بی‌بی‌سی فارسی بخش افغانستان را حتما دنبال کنید. کار ایوب آروین ستایش‌برانگیز است اما متاسفانه در برنامه اخیرش مشکلاتی وارد است. یکی از آنها، عنوان کلی برنامه است. بهتر بود به جایی آن می‌نوشت: چالش‌های رسانه‌ها در افغانستان.

عبارت " آزادی بیان " تعریف جامع دارد که شامل حال همه شهروندان شده و تنها به رسانه‌ها محدود نمی‌شود. بطور مثال، یک کراچی‌وان کابلی، حق دارد صدایش را به نشانه اعتراض از بی‌توجهی دولت و یا عناصر دیگر بلند کند. همانطور که به او حق رای داده شده است، حق حرف گفتن هم داده شده است. گفتم: "داده شده است" به این منظور که هنوز حق حرف گفتن و رای دادن در سرزمین ما دادنی است تا دارا بودن طبیعی آن. وقتی هر شخص حق دارد رای دهد، حق دارد اعتراض هم بکند. اعتراض به بی‌عدالتی و بی‌نظمی بدون تهدید و ارعاب، آزادی بیان است. آزادی بیانی که حاکمان اگر تلاشی برای بهبودی آن نمی‌کند حداقل محدود نکند.

همانطور که قبلا ذکر شد، آزادی بیان تنها به رسانه‌ها محدود نمی‌شود. اما متاسفانه، در سرزمین ما، تنها رسانه‌ها پرچمدار آزادی بیان بوده‌اند. یعنی این حق طبیعی، برای خیلی‌های دیگر نامأنوس و بی‌گانه بوده است. بدین صورت، تنها رسانه‌ها بوده که از آزادی بیان دفاع و به خاطر آن مبارزه کردند تا آن حد که حالا، آزادی بیان، تعریف آن بیرون از قلمرو مطبوعات غیرعادی بنظر می‌رسد.

اما چرا چالش‌های رسانه‌ها در افغانستان به جایی چالش‌های آزادی بیان در افغانستان؟ در چنین حالت، بد نیست به کمک استدلال منطقی به موضوع وارد شویم. یعنی استدلال قیاسی از کل به جزء. بطور مثال: می‌نویسیم: آزادی بیان. بعد از آزادی بیان، الف خوابیده می‌گذاریم، تا با کمک الف مایل، تعریف آزادی بیان را محدودتر کنیم به این شکل:
آزادی بیان/رسانه‌ها/دولتی/شخصی/ملی/محلی/تلویزین/رادیو/روزنامه/شب‌نامه/بولتن‌های خبری/جارچی

ویژه‌گی این کار در این است که شما به هراندازه‌ای که به اخص موضوع نزدیک می‌شوید به همان اندازه دست تان باز می‌شود. شما به همان اندازه می‌توانید نقد و نظر تان را متمرکز کنید. مثلا به جایی انکه بنویسید: آزادی بیان در افغانستان وجود ندارد می‌نویسید: روزنامه‌نگاران افغان با محدودیت‌های که آزادی بیان را به مخاطره می‌اندازد دست و پنجه نرم می‌کنند. و یا مثلا، روزنامه‌های مستقل نسبت به روزنامه‌های دولتی با محدودیت‌های بیشتری روبروست. طرح این موضوع و کاوش در باره آن محدودیت‌ها، باعث می‌شود که نه تنها دولت و نظام حرف شما را دقیق بفهمد بلکه توده از مردم نیز منظور شما را درک کند. قرار نیست که شنونده شما فقط اصحاب رسانه و یا گوش ناشنوای مقامات دولتی باشد. قرار نیست شما خود را در مقامی قرار بدهید که فکر می‌کنید، حرف شما را همه خواهند فهمید. قرار نیست بر دشواری و پیچیده‌گی موضوع چیزی بیافزایید بلکه قرار است هرچه ساده‌تر و واضح‌ترش کنید. مقامات دولتی، به هر شکلی، کار خود را بر اعمال محدودیت‌ها بر رسانه‌ها ادامه خواهد داد. اما منحیث یک روزنامه‌نگار باید به این نکته توجه کنیم که پشتیبان مهم رسانه‌ها مردم است نه دولت. مردم است که نیاز به آگاهی رسانی از آنچه دولت انجام می‌دهد می‌باشد نه دولت‌ که اگر دلش بخواهد حتی حاضر است رسانه‌ها را تعطیل کند.

پس، یکی از نکته‌های اساسی این است که ما بتوانیم انتقادها و نظرهای مان را به گوش مقامات دولتی برسانیم. طوری که آنها متوجه اشتباهاتش بشوند. حالا این سلسله از برنامه‌های تحت نام "رکن چهارم" بدون چنین قیدی است. از هر دری سخن گفته می‌شود و در هر برنامه موضوعات پراکنده است. حالا، شما خود را، به جایی سید مخدوم رهین در وزارت اطلاعات و فرهنگ و و حنیف اتمر در وزارت داخله قرار بدهید، به همین برنامه که حاوی نکته‌های بسیار مهم و ظریفی است گوش بسپارید، می‌خواهید چه چیزی را یادداشت گرفته و آنرا در جلسات کابینه مطرح کنید؟

یکی از نکته‌های اساسی دیگر برای یک روزنامه‌نگار این است که گاهی وقت از کرسی خبرنگاری‌اش فراتر رفته و موضوع را از زاویه دیگر بررسی کند. مثلا، وقتی صدیق الله توحیدی می‌گوید که خودسانسوری به یک بیماری مزمن برای خبرنگاران تبدیل شده است باید این موضوع بیشتر شکافته شود. از کنار آن به بی‌توجهی گذشتن مانند عنوان کلی و کلیشه‌ای این برنامه است. روزنامه‌نگار باید متوجه این ظرافت‌ها باشد، چون وقتی به ته موضوع وارد شده و به این نکته دست یافته است که خودسانسوریی که خیلی‌ها باور دارند یک امر عادی است بیشتر یک بیماری مزمنی است که روح خبرنگاران را می‌آزارد. اینجاست که برای روزنامه‌نگار، روزنه‌ای برای تحقیق و بررسی دلیل و علل آن باز شده است. یک خبرنگار زیرک باید از اینجا شروع کند. باید به این نکته پافشاری کند که این بیماری را چگونه می‌توان مداوا کرد. این ویرویس از کجا سرایت کرده است.

پس مهم است که ما همیشه متوجه این نکته‌ها باشیم تا بتوانیم وظایف مان را خوبتر و جدی‌تر انجام بدهیم. نوشتن و خبر تهیه کردن با موضوعات کلی و گنگ علاقه را از شنونده و خواننده می‌ستاند. عناوین درشت و کلی اندیشی نه تنها راه چاه را برای حل آن نمی‌گشاید بلکه آنرا غبارآلود می‌کند. در این برنامه بیشتر به یک جانب قضیه پرداخته شده است. بعضی از آن اشخاص حرف جدید و خاصی نگفته‌اند تنها به یک سری مشکلات‌های که بسیار هم عادی است اشاره کرده‌اند. بهتر بود که اشخاص مصاحبه‌شونده از طیف‌های وسیعتری می‌بود. خصوصا، کسانی که بطور مستقیم و غیرمستقیم قربانی این محدودیت‌ها بودند و چالش رسانه‌ای برای آنها معنی می‌دهد. بعضی از آنها به دلایل مشکلاتی حتی مجبور به ترک وطن شان شده‌اند.

اگر این برنامه به همین شیوه ادامه بیابد که بد هم نیست اما اگر تغییراتی را در این برنامه وارد شود این برنامه خیلی بهتر از حال خواهد شد. مثلا، خیلی از شاعران هستند که از محدودیت‌های بی‌شماری رنج می‌برند. خیلی از نویسنده‌های آزاد هستند که حتی تاهنوز صدای شان شنیده نشده است. وقتی حرف از آزادی بیان در رسانه‌ها به میان است باید آن عده از کسانی که قلم در دست دارند صدای شان شنیده شود به علاوه آنانی که شنونده و خواننده‌اند. منظورم با همین عنوان کلی است که تا حال از زاویه‌های مختلف و بطور پراکنده به آن پرداخته شده است.

0 نظرات شما:

ارسال يک نظر

لطفا آنچه مربوط به یادداشت می شود بنویسید.


کليه حقوق اين سايت متعلق به نسیم فکرت است.هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ مجاز نيست .