لوح دیگر برای ثبت تاریخ
May 23، 2010
در سه پستهای پیشین (کوچیها و جنگ برای بقا، پا بر گور خود کوبیدن و دیگردیسی وضعیت سیاسی هزارهها) من عمدا و عمدتا خواستم قضیه بهسود و کوچیها را از زاویه دیگر یعنی بیشتر از دید ریالیستی مطرح کنم. زاویهای که تا حدی راه تعقل و تصمیم در آن باز است. شاید اگر رشتهام علوم سیاسی نبودی و فلسفه خوانده بودم، ممکن بود از در فلسفه و اخلاق به این قضیه نگاه میکردم و فرق با دیگران نداشتم. آنطور که خیلی از دوستان در این باره قبلا مطرح کردند.
نوشتههای آنان خوب و آموزنده است. آموزنده به این خاطر که آدم میتواند شدت خشم و غضب نویسنده را در آنها بیابد. شدت خشم و غضبی که باعث میشود تو هم در جمع آنان بپیوندی و دو سه تا فحش سرهم کنی. آموزنده بدین منظور که سلاح عقل در دست اخلاق و فلسفه سقوط میکند. آموزنده بدین خاطر که متاسفانه اخلاق و فلسفه، در چنین موارد راهِ جز سفسطه، دلیل، خشم، دشنام و نفرت چیزی در پی ندارد. فلسفه و اخلاق تا همان حد که انسان را به بالاترین درجه از فضایل و کمالات انسانی بالا میبرد، در مقابل، تا همان اندازه به قعر فروتنی و بیعرضهگی در برابر شعور عقلانی و منطقی سقوط میکند. ماهیت فلسفه و اخلاق، خیالبافی در ماورای تن آدمی ایکه نیاز به نان و آب دارد و نیاز به زنده ماندن دارد هست - نه نجات آن.
بدین منظور من با خیلی از آن نظرها که با کمعمقی شگرف و تا حدی سادهلوحانه در آنها برخوردم، به شدت مخالفم. سادهلوحی که از خودکمتربینی و بینگانههراسی ناشی میشود، جز تخریب و برانگیختن احساسات توده چیزی دیگر حاصل ندارد. چون انگیزه راهبردی در آنها وجود ندارد تا باعث شود عدهای برای تصمیمگیری گام بردارند. به همین خاطر من گفتم، وحشی خطاب کردن کوچیها کار عاقلانه نیست و حتی اخلاقانه نیست.
دورههای سیاه مانند دوره عبدالرحمن خان، تنها یک رشته از خطوط درشت و ناهمواری است که در ذهن هریکی مان میخلد. نمیتوانیم این را فراموش کنیم اما فراموش نکردن آن نه به این خاطر که دست به انتقام بزنیم. هر روز، تاریخ صفحهای دیگر میگشاید و انرژی تازه از ما میخواهد. ما باید این لوح سیاه تاریخ را سرمشق قرار بدهیم نه اینکه بر او چیزی بیافزایم. برگشتن به آن دوره سیاه و مقایسه امروزی مان را با آن روزها، چشمپوشی از حقایق امروزی است که دامنگیر همه ماست. دیگر انرژی و توان آن را هم نداریم که به گذشته برگردیم. گذشتههای مان هم کاری نکردند که امروز مایه مباهات مان باشد. اگر آنان غیرت میداشت ما امروز به این وضعیت نمیرسیدیم. بگذارید به گذشته برنگردیم. امروز بیایید از اینجا آغاز کنیم. مهم این است که ما لوح دیگر برای ثبت تاریخ مان بیاغازیم نه احیای گذشته آن.


13 نظرات شما:
اخیرا آقای عبدالله سفری به واشنگتن داشتند. در این سفر از جمله سخنرانیی داشتند در
(heritage foundation) . بعد از اتمام سخنرانی، مرحله سوال و جواب شروع میشود. اولین سوال از طرف گرداننده ای برنامه است که از آقای عبدالله میپرسد تا از مسایل قومی و سیاست قومی در افغانستان بگوید، و دلیلش را هم به خاطر پرسیدن این سوال میگوید که آنها، امریکایی ها، در این باره کم میدانند. عبدالله هم در جواب با کمام بیشرمی میگوید که "ما در افغانستان مشکل قومی نداریم". این ویدیو در سایت جاودان موجود است.
منظورم از آوردن این تذکر اینجا، این بود که، اگر شود، به زبان انگلیسی اطلاع رسانی کنیم. ما به درونگرایی عادت کرده ایم و تنها به درد دل کردن در چند وبلاگ هزارگی اکتفا میکنیم. البته که این مسوولیت فرد خاصی نیست، همه باید در این روند سهم بگیریم.
یاسین عزیز،
چیزی بنام اخلاق قدرت و اخلاق خدایان وجود نداره. اگر وجود داره و تو دیدی و من ندیدم به من نشان بده. آنکه وجود نداره و آنچه وجود نداره، چه تمرین شود؟
سرزندهگی یعنی چه؟ منظورت شکمسیری است؟
این "ذهن ات را تغییر بده تا جهان تغییر کند،" معنی اش این است که شکمت را سیر بکن. عین کوچی ها.
این قدر رویا پرداز نباش یاسین!
سلام
این بحث خوبی است. تشکر نسیم جان. ما هنوز قربانی مذهب و اخلاق بودیم. باید راه خود را از این به بعد انتخاب کنیم و خود را بیابیم که به کجا روان استیم.
سلام دوست من.
با جمله ای که کوچی ها وحشی نیستند مخالفم بخاطر که آنان وحشیانه به مال ناموس حتی کودکان حمله میکند.پس به این حالت میشه گفت وحشی گیری یا قهرمان بازی.در ضمن شما یاد آور شدید که ما تاریخ درخشان نداریم بهتر است از آن بگذریم به دنبال تاریخ سازی باشیم.خدمت عرض کنم ما تاریخ دوهزارساله در افغانستان داریم که خیلی درخشان هم است شما تاریخ را از کتابهای تاریخ مکاتب در افغانستان یاد گرفتید. کتابی که از عبدالرحمن به عنوان قهرمان یادآور شده است وهزاران نمونه دیگر نه دوست من اول شما باید بدنبال تاریخ اصلی افغانستان باشید تا متوجه شوید که این کشور مربوط به چی کسانی بوده وچه کسانی به عنوان متجاوز وبا وحشی گیری تمام خود وفرهنگ خودرا در این کشور به عنوان تاریخ افغانستان جاگزین کرده است
nemidanam in tabiz kay dar Afghanistan az bain merawad? Kay haq khori ba tahdid aslaha az bain meravad? jaye bas tasof ast ke name ensan ra daran va zahere ensani darand.
سلام برادر گرامی !
حکومت و دولت آقای کرزی فاشیست و قوم گراست ، مردم مظلوم و قهرمان هزاره نباید امیدی به همکاری و همیاری آن داشته باشد.مردم قهرمان هزاره باید با توکل برخداوند بزرگ و با اتحاد و هماهنگی از جان و مال و ناموس خویش دفاع نمایند.
در ضمن مردم هزاره از تاریخ بسیار کهن در افغانستان برخوردار است و بعدها پشتون از قوم بنی اسرائیل مصر و هند و بقایای لشکر شکست خورده اسکندر مقدونی ، سر از افغانستان در آوردند.و تاجیک از سرزمینهای سرد سیبیری به افغانستان و ایران مهاجر شدند.
نسیم جان با آن که برایم بسیار عزیزی و اندیشه و قلمت را می ستایم این نوشته ات بسیار کم مایه است. سیاستی که شما از آن دم می زنید همان سنت سیاسی آنگلوساکسون هاست که در آمریکا و دیگر کشورهای انگلیسی زبان دنبال می شود و بر مبنای مذاکره و راه کار یابی استوار است. تفکیک شما میان سیاست و فلسفه کاملا بی اساس است. سیاست بسته به اینکه بر کدام پایه فلسفی استوار باشد متفاوت است و از آن گریزی نیست. برای مثال سنت سیاسی در آمریکا بر اندیشه هایی کسانی چون جان لاک و جان استوارت میل و مکتب فایده گرایی می گردد. اما سیاست در اروپا به دلیل تاثر از نوع دیگری از فلسفه چون فلسفه هگل، مارکس ، هایدگر و نیچه از گذشته تا حال راه دیگری را پیموده است. ربط آمریکا و اروپاو سنت فلسفی و سیاسی شان در افغانستان و مساله کوچیه از پایه بی ربط است.در آن کشورها ایدئولوژیها و فلسفه ها با ابزار سیاست با یکدیگر جنگیده اند. برای مثال فاشیسم باوری غنا مند با فلسفه و سیاست خاص خود بود اما در برابر فضای فکری و فلسفی لیبرالیسم چون مارکسیسم استالینی تقریبا شکست خورد. اما در افغانستان بحث کاملا غریزی و ابتدایی است و درکش هم کاملا ساده. برای همین واکنشهای تند دوستان در تقبیح کوچیها کاملا انسانی و برآمده از احساسات انسانی است نه از زاویه فلسفه و سیاستی که وجود ندارد. نمی دانم شما بر کدام مبنا گفته اید وحشی نامیدن کوچیها غیر اخلاقی است. بر اساس آموزه حقوق بشر انسانها به دلیل بهره مندی از ذات انسانی مشترک همه انسانند(مکتب حقوق طبیعی) اما در همین آموزه حقوق بشری گفته می شود که برای دارا بودن صفت انسانیت رعایت موازین انسانی و اخلاقی برای زندگی در اجتماع ضروری است و عدم رعایت آن شخص یا اشخصاص مرتکب را از حیطه انسانیت خارج می کند. برای همین است که در قوانین جزایی کشورها هم خاطیان نظم اجتماعی و متجاوزین به حقوق دیگران را مجازات می کنند. اما کوچیها عدم پایبندی خود به حداقلهای اخلاق انسانی را رعایت نکرده اند پس انسان نامیدن آنها بر چه مبنایی استوار است؟
چرا مردم هزاره اولتر از همه یخن محقق را نمیگیرند؟ چرا سیاسیون و قلم بدستان هزاره در این باره خاموشند؟ مگر مردم هزاره چقدر باید تاوان اشتباهات و گاهی هم خیانت های این مردک ذلیل را بپردازند؟ چطور شده که محقق به جای این که بخاطر پول گرفتن از کرزی، کمپاین کردن برای کرزی، فروختن رای هزاره ها به کرزی، اغفال مردم زیر عنوان "امانت خط پنج ساله" گرفتن، مشروعیت بخشیدن به حاکمیت فاشیستی اوغان، و ... بیاید و جواب بگوید، آمده و ادای مدافع حقوق مردم را درآورده است.
این مردک ذلیل، خودخواه و کودن هزاره ها را تباه کرده است. از سال 1997 که بسیار احمقانه با اوزبیک ها جنگید. از معامله ای که در جلسه بن با شورای نظار کرد و از همه چیز تیر شد فقط در مقابل وزیر پلان شدن خودش. بعدا از معامله ای که با سیاف کرد که در آن ناکام شد ولی بسیار ذلیلانه حتی تا حد منشی پارلمان هم شله بود که نشد. نتیجه آن ایتلاف هم بریدن تمام رشته ها با تاجیک ها بود. و بلاخره ایتلاف با کرزی که نتیجه اش را داریم میبینیم.
حقیقت این است که این مردک ذلیل دیوانه ای قدرت است و برداشتش هم از قدرت خیلی کوچک است، برابر مغزش. همین که خرچ حرمسرایش برآید و هم اربابی اش بچلد، که یک جیلک را به شانه انداخته تا و بالا بگردد، برایش کافی است و هزار بار هزاره ها را به خاطر آن منفروشد.
بیاید یخن این مردک ذلیل را بگیریم. این مردک لیاقت رهبری مردم را که چی، لیاقت این را که در تشناب پارک زرنگار کاغذ تشناب توزیغ کند، را هم ندارد.
نمیگویم که با رفتن این مردک ذلیل تمام مشکلات یکباره حل خواهد شد. ولی تا جاییکه به این مردک مربوط میشود، باید برود.
در تعجبم که چرا و چطور روشنفکران هزاره در مورد این همه خیانت های سنگین این مردک ذلیل خاموشند.
نسیم جان فکرت!
پس از مدتها امروز خبر از وبلاگت گرفتم. که متأسفانه خبر درگذشت مادر محترمه ات مرا متأثر نمود.این ضایعه را برایت تسلیت گفته و برای آن عزیز ازدست رفته مغفرت و برای بازماندگان صبر آرزومندم.
عزیزم نوری،
تشکر از لطفت. اما متاسفانه من نتوانستم از نظرهای جزمیات چیزی به دست بیاورم. یک کمی دقیق بنویس من متوجه شوم تا بتوانم برت جواب بنویسم.
نسیم جان خلاصه سخنم این که بر خلاف نظر شما واکنش نشان دادن به تجاوزات کوچیها امری کاملا اخلاقی و وحشی نامیدنشان واکنشی به درد است زیرا برآمده از غریزه و واکنش طبیعی است. نمی دانم چرا وقتی در حق هزاره ها جنایت می شود به جای واکنش طبیعی، اخلاقی می شوند و از اخلاقی دم می زنند که باید در مرحله اول ستمگر آن را رعایت کند.جو زدگی ما مثل این که رسم شده است همیشه ادامه یابد. زمانی جو زده دموکراسی شدیم و تمام سلاحها را تقدیم پشتونها کردیم و امروز با همان سلاحها ما را می کشند و امروز در حالی که دیگران با هزار بازی گوناگون در حال قبضه قدرت و تولد فاشیسمی دیگرند ما از اخلاق دم می زنیم.اگر امکان دارد برایم توضیح دهید که وحشی نامیدن کوچیها را شما بر چه مبنایی غیر اخلاقی دانسته اید؟
آیا شما واقعا باور دارید که ما می توانیم به تاریخ گذشته مان بر گردیم؟ اصلا این کار امکان پزیر است؟
ارسال يک نظر