پا بر گور خود کوبیدن
May 21، 2010
هاتف نوشته است:
"با این حساب , وحشی هایی به نام کوچی که ستم می کنند و قربانیانی که در مزارع سوخته و خانه های ویران شده ی خود به گلوله بسته می شوند یکی اند. این قدر هست که اولی زور دارد. برای رفع ستم هم مقاومت لازم است , هم اعتراض اخلاقی , هم جست و جوی شیوه های سیاسی , هم عذر و زاری و هم تهدید و تخویف. این ها با هم کار می کنند. از ین ساده سازی هایی که تو می کنی چیزی بیرون نمی آید. شادکام باشی."من پاراگراف بالا را کوتاه کردم و فقط کلمات کلیدی را آوردم. این کلمات خود گویای داستان مظلومنمایی است: "وحشی، کوچی، قربانی، ستم، اخلاق، عذر، تهدید و تخویف."
من با کاربرد چنین کلمات راضی نیستم و کوچیها را هم سزاوار آن نمیبینم. کوچیها انسانند، انسانهای عادیاند مثل من و تو اما فرق من و تو با کوچیها این است که آنها میخواهند طعم زندگی را بچشند. میخواهند زنده بمانند، لذت ببرند، نمیخواهند از گرسنگی بمیرند آنطور که مرگ و میر ناشی از گرسنگی در هزارهجات شایع است. کوچیها اعمال شان طبیعی است، این دیگرانند که خلاف طبیعت بشر عمل میکنند و دست به اخلاق و عذر میبرند. عذر و اخلاق نامفهومترین کلماتی هستند که ما بخواهیم آنرا در این وضعیت استفاده کنیم. عذر و اخلاق آنقدر زشت و ناپسندند که تنها مذهبیون بیپناه میتوانند به آن پناه ببرند. پناه بردن به عذر و اخلاق تعرض بر عقلانیت و وجدان حقیقی انسانی است که جز بربادی طبقه محکوم چیزی به دنبال ندارد. عذر و اخلاق ناپسندترین شیوه برخورد با نابرابری و بیعدالتی خشونت است که با تیوری هابز و داروین مغایرت دارد، جز میتوان با فلسفه گاندی "بیخشونتی" که دیگر کاربردی ندارد آنرا مقایسه کرد. همان گاندی هم اگر امروز زنده بودی، از "بیخشونتی" جانش به لب رسیده بود.
مشکل اینجاست که بعضیها با بینش فلسفی، اخلاقی و عذر به این قضیه نگاه میکنند. اگر این وضعیت را ترسیم کنیم مانند این میماند که: یک کوچی برچهاش را بر گلوی یک شهروند بیگناه هزاره گذاشته و میخواهد سرش را از تنش جدا کند، شما بر بالین سرش ایستادهاید و به کوچی درس اخلاق میدهید و عذر میکنید که از گردن زدن دست بردارد.
عذر و اخلاق، یکی از صفات برتر انسانی است. صفاتی را که من و تو در کوچیها نمیبینیم. صفاتی را که به کار بردن آن جز سادهلوحی چیزی دیگر همراه ندارد. وقتی شما در وضعیت بسر میبرید که مردن و زیستن در آن مطرح است، خیلی سادهلوحانه است که دست به دامن اخلاق و عذر ببریم. این کار سالهاست ادامه دارد و کسی به داد کسی نمیرسد. جز من و تو که از خاطرش یا به فلسفه پناه ببریم و یا از درد، روح مان را شکنجه کرده به خلسه مرگ فرو برویم.
بد نیست به گذشته نگاه کنیم. دو سال پیش وقتی مردم در غرب کابل تجمع کردند و میخواستند راهپیماییشان را به مرکز شهر ببرند، دولت کرزی به آقای محقق هشدار داده بود که اگر معترضین یک قدم پای شان را از چوک دهمزنگ پیشتر بمانند رگبار خواهند شد. به نیروهای آیساف هم گفته بود که هزارهها به بهانه قضیه بهسود، میخواهند به نفع دشمنان ملت شهر را ناآرام کنند. آنروز در عقب نیروهای اردوی ملی، نیروهای آیساف هم در حال آمادهباش بودند تا از آن چیزی که دولت کرزی به آنان گفته بود جلوگیری کنند.
مشکل ما هزارهها این است که گمراهانه در هر دهل پا میزنیم. اما هرگز درک نمیکنیم که پا بر گور خود میکوبیم. یک نگاهی به 9 سال گذشته بیاندازید، ببینید چه وضعیت نابسامانی داشتهایم.


2 نظرات شما:
فکرت عزیز ,
یک- به نظر من وقتی کلمه یی را به کار می بریم باید حد اقل در معنای اش دقت کنیم. " مظلوم نما" کسی است که مظلوم نباشد اما بخواهد به مظلوم بودن تظاهر کند. هزاره ها در افغانستان مظلوم بوده اند و مظلوم هستند و این واقعیت ربطی به روحیه ی من و شما ندارد که بخواهیم سر مان را بالا بگیریم یا پایین.این مظلومیت را پوشاندن در واقع گریز در غبارخانه ی خیال و خیانت به مردمی است که همواره ستم کشیده اند.
دو- نظر من بخش های دیگری هم داشت. ولی شما تنها بر کلمه ی عذر و اخلاق تاکید کرده اید. من از مقاومت و کار سیاسی و حتا تهدید و تخویف هم گفته بودم. گفته بودم که برای رفع ستم نمی توان تنها بر یک شیوه اتکا و اعتماد کرد.
سه- هابز و داروین و گاندی را خدا بیامرزد. تئوری های شان هم پیش کش خود شان. ما هم آدم ایم و عقل داریم و باید برای وضعیت محلی خود فکر کرده بتوانیم. اگر وضعیت محلی مان خشونت می طلبد عذر گاندی را بخواهیم. اگر نرمش و مدارا کار می دهد عذر هابز - به روایت شما- را بخواهیم. اگر اعتراض اخلاقی به نتیجه یی می رسد تئوری داروین را معلق کنیم. اگر عذر آوردن کار می دهد همان کار را بکنیم. در متن واقعیت های اجتماعی هیچ کدام از این کارها به تنهایی نتیجه نمی دهد. همه با هم کار می دهند. حالا شما نگویید که هاتف می گوید " عذر بخواهیم و گردن کج کنیم. مفاومت فایده یی ندارد".
چهار- مردان و زنان غیور و با شهامتی که آماده اند خون خود را در راه احقاق حق خود و مردم خود بدهند می توانند این کار را بکنند. اما فراموش نکنید که ممکن است اکثریت افراد جامعه مثل این آدم ها نباشند. نباید همه را به میدان نبرد برد. این کار شدنی نیست و اگر هم شدنی باشد ادامه دادن اش آسان نیست. روشن است که اگر همه ی هزاره ها ( از زن و مرد و کوچک و بزرگ) خون خود را در کف خود بگیرند و از سر خود به اصطلاح تیر شوند کسی نخواهد توانست سر شان ظلم کند. اما این "اگر" هرگز تحقق نخواهد یافت. دیگ را باید همان قدر بخار داد که می تواند بخار بگیرد.
پنج- اعتراض اخلاقی جای تفنگ را نمی گیرد اما بی تاثیر هم نیست. می خواهید نمونه بدهم؟ اگر اعلانات تجارتی نتیجه می دهند اعتراض های اخلاقی هم نتیجه می دهند. بالاخره من نفهمیدم که شما چرا فکر می کنید که در کنار مقاومت مستقیم در برابر متجاوز نباید از روش های دیگر نیز برای رفع ستم استفاده کرد؟ فقط کافی است سراج التواریخ را بخوانید. فیض محمد کاتب می توانست بر روی عبدالرحمان خان تف بیاندازد و در نتیجه روغن داغ شود. اما او ذلت را پذیرفت و برای امیر کتاب کارنامه نوشت. کدام خون را نشانی می توانید داد که به اندازه ی رنگ قلم کاتب ستمگر را رسوا کرده باشد؟ رسوا کردن یعنی ضعیف کردن یعنی امکان تکرار ستم را هر روز بیشتر کاهش دادن.
با سلام، فکرت عزیز با نظر تو موافقم اما خدمت هاتف عزیز باید عرض کرد که مظلوم مردن خوب است ولی مظلوم ماندن نه! اینرا هم نباید فراموش کرد که حسین (ع) هم رفت جنگید و کشته شد که مظلوم نباشد ولی ما نباید قبل ازینکه به دفع ظلم بپردازیم شروع کنیم به زاری و تخویف، یاد مان باشد که حسین (ع) با یاران رفت جنگید آنها که باز ماندن شروع کردن به زاری و .... پس ما!! بجنگیم برای بقا اگر کشته شدیم دیگران بعد از ما خواهند بود که دست به دست به زاری و تخویف بزنند.
برای عافیت طلبی کار آیندگان را ما نباید پیش بگیریم و بهانه این باشد که داریم دیپلماسی میکنیم،آنکه به تو میتازد مگر دیپلماسی میکند؟ او میجنگد برای بقا اگر کشته شد بعد راه است برای زاری و تخویف.... که البته تا جای که تاریخ ثابت کرده آنها هیچ وقت زاری که منظور تو است نکرده و نمیکنند.
ارسال يک نظر