کوچیها و جنگ برای بقا
May 20، 2010
دیروز مردم غرب کابل و نمایندگان آنان در پارلمان دست به اعتراض عمومی زدند و خواهان دادرسی 24 ساعته شدند. نفس این خبر، مهمترین حادثه است. حادثهای برای دولت و برای مردمی که به کرزی رای دادند و او را بر کرسی فاسد قوام بخشید. اعتراض مردم غرب کابل و هشدار نمایندگان هزارهها به جز از چند تا وبلاگ و سایت فارسی بیبیسی در هیچ خبرگزاری دیگری انعکاس نیافته است. اگر دو نفر از نمایندهگان کوچیها مجلس را ترک کرده و یک هفته تحصن میکردند، ممکن بود حالا ملل متحد برای حل قضیه دخالت کرده بود. اما همه شاهد هستیم که با گذشت چندین روز جنگ متوالی و تلفات جانی هنوز این خبر در رسانههای خارجی که بازیگران اصلی در قضیه سیاسی افغانستانند درز نکرده است.
بیایید با یک نگاه غیرعادی به قضیه بهسود برخورد کنیم.
کوچی هیچ گناهی نکرده است. آنها خیلی هم حقیقتجو و خیلیهم آدمهای دنیاباور هستند. به عقیده و باور آنان باید احترام گذاشت. آنان برای بقا و زنده ماندن رمههای شان باید به چراگاهها پناه ببرند. آنان میخواهند از رمههای شان شیر بدوشند و از زندگی لذت ببرند. گناه آنان چیست؟ یکی در آن میان هست بگوید اشتباه این بیچارهها چیست که برای زنده ماندن خود و رمههای شان، فرسنگها راه را میپیمایند تا به چراگاهها برسند و آمادهای هر برخورد با موانع هستند؟
من نمیخواهم به تیوری خشونت پناه ببرم اما میخواهم برای اشاره هم که شده گفتهء مهمی را از توماس هابز اینجا بیاورم: "جنگ همه علیه همه."
هابز به طبیعت بشر اشاره میکند و میگوید طبیعت کریه بشر این است که برای بقایش و برای غالبآمدن بر همنوعش، تا دم مرگ بجنگد. این گفته مهر تائیدی بر گفته داروین میزند: "جنگ برای بقا."
حقیقت و طبیعت بشر این است. اگر کسی امروز در افغانستان خوشبین باشد که فردای آرام خواهد داشت او بزرگترین اشتباه را مرتکب شده است. او احمقترین انسان افغانی است که از حقیقت تاریخاش چشمپوشی کرده است. او محکوم به تکرار فاجعه و قربانی شدن است. هابز به ما میگوید که گور پدر گاندی و فلسفهء "بیخشونتی"اش. یک نگاه بتاریخ اسلام بکنید، سراسر تکرار این درس است که برای بقا باید جنگید.
این مشکل و خطای هزارههاست که گردن خم میکنند، در دامان دشمن پناه میبرند. مشکل هزارههاست که صدای مظلومانه سر میدهند. در سرزمین افغانستان، آنانی که مظلومند، محکومند، مردودند و متروکند. در مقابله با کوچیها هیچ نیازی به این همه صدای مظلومانه درآوردن نیست. دادرسی وجود ندارد، باید برای بقا جنگید و خون ریخت. باید خشن بود و یاغیگر. آن سرزمین یاغیگری است، به تاریخ بنگرید، نسل نو هزاره باید درس بگیرد.
من مخالف هرگونه مظلومنمایی هستم. کسانی که فکر میکنند کشورهای خارجی و ملل متحد به داد شان خواهد رسید، احمقهای خوشباورند.


12 نظرات شما:
پس خوبست، شما هم از امریکا بیایید و بجنگید. شاید بگویید که بقای من در همکاری با نهاد های مرموز امریکایی تضمین شده است. خوشا به حال تان!!!
فکرت عزیز سلام
نوشته ای :
" کوچی هیچ گناهی نکرده است. آنها خیلی هم حقیقتجو و خیلیهم آدمهای دنیاباور هستند. به عقیده و باور آنان باید احترام گذاشت. آنان برای بقا و زنده ماندن رمههای شان باید به چراگاهها پناه ببرند. آنان میخواهند از رمههای شان شیر بدوشند و از زندگی لذت ببرند. گناه آنان چیست؟ یکی در آن میان هست بگوید اشتباه این بیچارهها چیست که برای زنده ماندن خود و رمههای شان، فرسنگها راه را میپیمایند تا به چراگاهها برسند و آمادهای هر برخورد با موانع هستند؟".
با این حساب , وحشی هایی به نام کوچی که ستم می کنند و قربانیانی که در مزارع سوخته و خانه های ویران شده ی خود به گلوله بسته می شوند یکی اند. این قدر هست که اولی زور دارد.
دوست عزیز ,
برای رفع ستم هم مقاومت لازم است , هم اعتراض اخلاقی , هم جست و جوی شیوه های سیاسی , هم عذر و زاری و هم تهدید و تخویف. این ها با هم کار می کنند. از ین ساده سازی هایی که تو می کنی چیزی بیرون نمی آید. شادکام باشی.
سلام نسيم جان
با بيشتر گپ هايت موافقم، ديروز در اين مورد هم نوشتم، نظر هابس را خوب با واقعيت هاي افغانستان تشريح كرده يي، هابس نوعي عقلانيت سياسي واقع گرا را نشان ميدهد، مردم محلي بهسود بايد توانايي دفاع از خود را داشته باشند يا بدست آورند، صدرصد موافقم كه مظلوم شدن و مظلوم نمايي نشانه دموكرات بودن نيست، هانس مورگنتا مي گويد: ميراث واقع گرايي براي ليبرال ها اين بود كه آموختند كه استفاده از زور مشروعيت دارد.
این موضوع پیچیده است. از جمله پلان پشتون ها یکی هم تغییر جغرافیای نفوس در کشور، به خصوص "کمربند امنیتی" در اطراف کابل است. که بنا به برداشت آنها کمربند امنیتی همان اسکان پشتون ها در اطراف کابل میباشد. ولی به هیچ وجه محدود به این نیست. تا هنوز، مثل همیشه، در این پلان خیلی موفق هم بوده اند و اذهان را آماده ای پذیرش اسکان پشتون ها کرده اند. پلان را چنان ماهرانه پیش میبرند که اقوام غیر پشتون خود به زبان خود خواهان اسکان "کوچی ها" شده اند.
همان پلان "دویمه سقاوی" را دارند در عمل پیاده میکنند. با این بی سر و سامانیی که مردم غیر پشتون، به خصوص هزاره ها، دارند، به نظر نمیرسد که در آینده ای نزدیک کدام مانعی سر راه این پلان پشتون ها به وجود بیاید.
جالب است که در این هفت یا هشت سال حکومت دموکراسیخواه کرزی هم ما هزارهها هدف قتلعام ها و پاکسازیهای قومی قرار می گیریم. آنهم در برابر دیدگان باز دنیا و ملل متحد و نهادهای به اصطلاح حقوقبشری!. تا ما هزارهها به خود نیاییم وضع ما به همین منوال است که هست، دموکراسی غربی و ملل متحد و... همه دروغی بیش نیست. به بیان دقیقتر آنها حربه و چماق امریکا و غرب برای برآوردن منافع و تحت فشار قرار دادن دشمنانشان است و نه چیزی دیگر! به قول ضربالمثل خودمان هر کس "چنگل" دره حلوا موخوره! چه با دموکراسی چه بی دموکراسی! ما هزارهها باید متکی به خودمان باشیم و چشم به آن مجامع و نهادهای دروغین مدافع ارزشهای انسانی و حقوق بشر نداشته باشیم. از شهروند و تبعه افغانستان بودن هم هیچ خیری به ما نرسیده، نه از مردم افغانستان و نه از دولت افغانستان، برخورد حاکمان افغانستان صرف نظر از قومیت آنها با ملت هزاره بجای آنکه همانند یک مادر باشد همانند مادراندر بوده و همواره نگاه خصمانه داشتهاند.در داخل واحدی تحت نام افغانستان هیچ آینده روشنی برای ما مردم هزاره متصور نیست.هر کس غیر از این می اندیشد انسان واقعبین و منطقی نیست.ما هزارهها باید به فکر تاسیس کشوری مستقل باشیم(اینکه می توانیم یا چه وقت می توانیم بحثی جدا است) در غیر آنصورت همیشه باید قربانی و هدف برنامههایی نظیر قتلعامها، نسل کشیها، پاکسازیهای قومی، زمین سوخته و غیره باشیم حتی در زمان تسلط حکومت و نظام دموکراسی!. در زمان خانه جنگیهای نصر و سپاه و غیره در دهه شست خورشیدی که هزارستان تحت کنترل خودمان بود، درست است که ایدهآل نبود و یکدیگر را می خوردیم، یا ضعیف و یا آلت دست بودیم ولی آیا یک بیگانه نظیر کوچیها جرات داشت در آن زمان داخل هزارستان شود؟ یا اگر داخل می شدند به هزارهها برای چرای احشامشان اجازه واجاره و بهای نقدی آن را هم پرداخت می کردند(=مثلا در دشت ناوور). نجات ما فقط در استقلال و متلاشی شدن افغانستان است. امید که هر چه زودتر امریکاییها و دیگر کشورهای اقماری آن بیرون بروند و کم کم تسلط پشتونها کم رنگ و اقوام غیر پشتون جان بگیرند و بساط افغانستان پر تبعیض و آپارتاید اگر چه کند و افتان و خیزان، برچیده شود. افغانستان قطعا متلاشی خواهد شد ولی زمان آن را نمی دانم.
سرسبز باشید.
تصحیح:
دهه "شصت" صحیح است.
come and join the voice of Behsoud in face book this is a group dedicated to gallant Behsoud people
سلام.من هم این روزها دارم به همین موضوع فکر می کنم در جایی که اصالت با قدرت است، فلسفه و اخلاق کارگر نیست
سجاد
سلام دوستان
کوچی و کوچی گری پدیده نوی است وباراول نیز نیست که ایشان بالای مردم ده نشین هزاره ها حمله ورشده اند درگذشته از این بیشتر برای مردم ده نشین هزاره دردسر های جدی را بوجود آورده اند. اما با توجه به پوشش مطبوعات وآگاهی بموقع مردم زودت اگاه وعکس العمل نشان دادند.
کوچی ها که از نام شا ن پیداست مردم با فرهنگ و شهر نشین که حد اقل مثل مردم دیگر از موضوعات آگاه وبرخود خوبی در قضایا داشته باشند.حمله بی موجب ووحشیانه ایشان مثبت این ادعا است فراموش نباید که دست ها ی است که از این قشر نا آگاه استفاده های سیاسی می نمایند .همه وهمه بر می گردد به کم توجهی مقامت مسئول که همیشه درچنین موضوعات بی توجوه بوده اند .
کوچی ها هر جائی سبز رادریابند در ذهن شان مال وحق کو چی است که چنین نیست بای رهبری کشور به ایشان مکان مشخص را در مناطق سرحدی مشخص تا همانجا به مال داری شان ادامه داده و دیگردرد سر به مردم مظلوم و ستمکشیده هزاه نگردند . واین را باید بدانند که عصر عبد الرحما ن خان نیست که هر چه بخواهند بکنند ،مردم درچنین موارد خاموش نخواهد نشست و بجان ومال از آن دفاع خواهد کرد.
هزاره ها مشکل از خودشان هست. اگر یک خرده تاریخ را میخواندند دیگر دم از روشنفکری و ساختن وطن نمیکردند. پشتون ها دویست سال هست که به ما هزارها ظلم کرده اند. پس هزراره ها خودشان خر هستند که دووباره به پشتون ها اعتماد میکنند.و حرف از برادری نمیزدند.بهترین کار این هست که هزارها به سر عقل بیایند و مسلح بشوند.تا چهار تا کوچی وحشی بهشان حمله نکنند.هزاره ای که ادعا میکند بیست درصد جمعیت افغانستان را تشکیل میدهد ولی توان مقابله با چهار تا کوچی را ندارد و خود را به مظلوم نمایی میزند.بعضی ها که انقدر عاقل تشریف دارند که میگویند غربی ها و سازمان ملل به ما کمک کنند. تا خودمان به خودمان کمک نکنیم .خارجی به ما کمک نمیکند
آقای فکرت.کوچی که شما می شناسید با آنی که من می شناسم شاید فرق کند.من کوچی را می شناسم که در پاکستان خانه دارد،زندگی دارد و همه چیز.در کابل و دگرجاهای افغانستان هم به همین شکل.
کوچی با بیرق طالب به بهسود می رود و این می تواند پیام دگری داشته باشد.
کوچی با تویوتا می رود و با راکت.سر نخ این کوچی به میرانشاه پاکستان می رسد.
سال گذشته تعداد زیاد آنهارا در پاکستان دیدم.همه از سیاست می گفت. از ضدیت با امریکا می گفت و از "لوی ملا صاحب"(ملا عمر) می گفت.
آقای فکرت اصلن چرا برای بقا به سراغ بهسود بروند.چرا در بدخشان نمی روند؟ ویا در جاهای دگه
خون به خون شستن، محال آمد محال
دنیادیده ای مثل شما که نظرش این باشد، تکلیف بقیه روشن است! شما و کوچی هایتان هیچ فرقی باهم ندارید. آنها یک روی سکه هستند و شما روی دیگر همان سکه!
ارسال يک نظر