مادرم رفت...

May 07، 2010

خواهش می‌کنم، یکی پیدا شود این خواب ترسناک و شوم را از من دور کند. یکی پیدا شود این تیک تاک ساعت را متوقف کند. یکی پیدا شود به این سگ بگوید؛ خواهش می‌کنم امشب در کوچه پارس نکند. نمی‌خواهم حتی امشب ستاره‌ها را ببینم. وقتی همه چیز رو به خاموشی رفته است، ستاره‌ها چه کاره‌اند که از آن بالاها سوسو می‌زند. یکی پیدا شود جلو سفیدی این ماه لعنتی را هم بگیرد. سفیدی در تاریکی چه می‌کند؟ مگر شب چشم دارد؟ آنهم یک چشم. نمی‌خواهم هیبت این شب بشکند. بگذارید این درختان امشب برگ‌هایش نلرزد، هوا هم نخورد. بگذارید اگر برگریزانی شود در چشم ماه بیفتد. می‌خواهم همه جا تاریک باشد. تاریک وقتی تاریک است که من نتوانم تیرهای سقف و پنجره را ببینم، عین امشب که پیرامونم را هم نمی‌بینم. آخر، یکی به این پرسش پاسخ بیابد، امشب چرا نرفتی است؟ من خودم را نمی‌بینم. همه جا سیاه است حتی این درخت‌ها.

یکی می‌آید به اتفاق، یکی می‌رود نه به انتخاب. این همه را باید نامش گذاشت زنده‌گی؟ چرا اینقدر بهم ریخته‌ام امشب؟
چند روز بود کابوس می‌دیدم: جنگ های داخلی شروع شده بود، همه جا گلوله باران بود. همیشه خودم را در گردِعلی، در زادگاهم، در خانه می‌یافتم. جنگ بود و همه جا ویرانی. روزهایم در کالج با خاطر ملال و نگرانی آغاز می شد. چند روز پیش از آن، قاسم برادر کوچکم از کابل، برایم ایمیل زده بود: "مادر حالش خوب نیست."

یک هفته گذشت از آخرین تماس من با قاسم. هنوز از قاسم خبری نبود. آخرین روزهای امتحانم بود. صبح روز جمعه وقتی آخرین امتحان کالجم تمام شد با نگرانی به اتاقم برگشتم. کوله پشتی‌ کتابم را گذاشتم، از شدت بی‌خوابی با کفش‌هایم روی تخت پریدم. وقتی بیدار شدم، دو ساعت گذشته بود. شب و روز نداشت، هرگاه اندکی پلک روی پلک می‌رفت، خواب‌های وحشتناک در من هجوم می‌آورد. چاشت روز بود. ایمیلم را باز کردم. ایمیلی از قاسم رسیده، گفتم خدایا خیر باشد. ایمیلش را باز کردم:

"سلام نسیم جان
خوب هستی همرای درسهایت؟ من به خانه هر روز تلفون میکردم اما تلفون خاموش بود روز دوشنبه به خانه تلفون کردم آتی گوشی را برداشت. ازش پرسیدم، آتی خوب هستی پاهایت خوب است، گفت، خوب است. گفتم که مادرم چطور است؟ گپ نزد. باز پرسیدم آتی بگو مادرم چطور است، باز جواب نداد. با صدای بلند فریاد زدم، آتی گپ بزن، چرا گپ نمیزنی. در جوابم با صدای شکسته گفت: بچم مادرت دیروز از دنیاه رفت. من ادامه داده نتوانستم تلفون را فطع کردم. مرا بغض گریه گرفت. نسیم جان، دیگر از سایه مادر محروم شدیم خدا حافظ من همی دقیقه هم نمی توانم برت نوشته کنم."

انگشتانم روی کیبرد بی‌حس شد. واه رفتم. گویا کوهی از غم بر من فرود آمد. هیچ خبری این طور مرا ویران نکرده بود. دوستان از من میپرسند مادرم چطور است، می‌گویم مادرم حالش خوب است. سر دواست. همیشه باید داروهایش را مصرف کند. هرچند تداوی شکر در افغانستان تا حدی ناممکن است.

پارسال بود. سال گذشته‌ را به یاد می‌آورم. خودم را در خانه می‌یابم. با مادرم حرف می‌زنم. صورتم را در میان دستانش می‌یابم. می‌گویم: مادر! کجاستی؟ این روزها زندگی بر من طوفانی است. بیرون می‌روم در کوچه و پس‌ کوچه‌ها قدم می‌زنم، در راه برگشت راه را گم می‌کنم. مادر! سال گذشته به من گفتی: "کل تان رفتید، قاسم را هم از پیشم بردید، کجا شوم." یادت هست قول دادم امسال تابستان برگردم.

می‌گویم، مادر کجا رفتی حداقل صبر می کردی فرزندت را میدیدی. فرزند حاصل روزهای درد و تنگدستی و اولین فرزندت که موهبت تو همراهش بود برای تحصیلات عالی به آمریکا رفت. رفتن تو زود بود. تو هنوز 60 سالت بود. کمی صبر می‌کردی، من می خواهم برت ثابت کنم که من آن نسیم بازیگوش نیستم. من بزرگ شدم با کلانترها دست دادم.

اما نه نه. دیگر مادرم نیست. من نمی‌خندم. کسی با من نمی‌خندد. دیگر خنده‌های مادرم را در تلفن نمی‌شوم. دیگر مادرم از من نمی‌پرسد که کی خانه بروم. به من نمی‌گوید که دلتنگم شده است. کسی از من دعوت نمی‌کند که وقت شیر و ماست است خانه بیا. کسی نیست برای من قروت بفرسته. دیگر از شوخ‌طبعی و یادی از گذشته‌های که مادرم مرا به خنده مینداخت خبری نیست. دیگر از نگاه زیرکانه‌اش‌، از آغوش گرمش، از قصه‌های جن و پری‌اش که در کودکی مرا سرگرم می‌کرد، خبری نیست.
دیگر کسی نیست مرا پهلوان مادر صدا کند. من تنها پهلوان مادرم بودم. با مادرم کار می‌کردم. در مزارع سبد علفش را حمل می‌کردم. برای گاو و رمه، آب و علف جمع می‌کردم. در وقت تنور برش هیزم می‌آوردم. در وقتی نان پختن، آب می‌آوردم. برش خمیر نزدیک می‌کردم. اولین نانی که از تنور بیرون می‌شد، آنرا همراه با یک گلاس شیر به من می‌داد. تاکید میکرد: "بچم از مکتب نمانی برو مکتب که ناوقت میشه."
اما نه نه. او دیگر نیست. می‌خواهم خودم را در آغوشش بیابم. می‌خواهم قصه هایم را برش بگویم. این روزها پر از قصه‌ام. من که نزدیک تر از مادرم کسی را ندارم. حالا چه کسی به قصه های من گوش خواهد کرد. اکنون، می‌خواهم خودم را در آن روزهای بیابم که در علفزارها و چمنزارها به دنبال علف برای گاو و گوسفند بودیم.

مادر! هیچ کسی جایی تو را پر نخواهد کرد. تو از خیلی‌ مادرها فرق داشتی، تو کم توقع بودی. تا جایی که یادم هست، وقتی بچه‌هایت از سفر برایت چیزی می‌خریدند، آنرا به دخترانت نیکبخت و عقیله تحفه می‌دادی. از وقتی که یادم می‌آید، یک جوره چوری نقره‌ای داشتی و به همان بسنده کرده بودی. هر زیور آلات جدید و خوب را به دخترانت ترجیح می‌دادی. اما در عوض عشق آسمانی و بهشتی داشتی. همیشه در سجده بودی و با خدا در راز و نیاز بودی. وقتی از کار فارغ می‌شدی نماز مستحبی می‌خواندی. از وقتی که یادم می‌آید 15 سال پیش بود که نماز مستحبی می‌خواندی و روز‌های جمعه را روزه مستحبی می‌گرفتی. آرزویت این بود که فرزندانت به زیارت امام هشتم، امام رضا در مشهد مقدس ببرندت. با هادی به ایران رفتی به زیارت امام رضا، در قم به زیارت بی‌بی معصومه رفتی. عکس گرفتی. چقدر خوشحال و پرانرژی دیده می‌شدی در عکسایت. در سال 2006 به زیارتت خانه آمدم. زیارت امام هشتم را برت تبریک گفتم. گفتی بچم، خدا شما را نگاه کنه و عمر بده. اما هنوز عشق رفتن به حج داشتی. می‌گفتی اگه می‌شد یک بار حج می‌رفتم. در سال 2008 به دوبی رفتی، با ظاهر و خانمش به زیارت خانه خدا رفتی. ظاهر می‌گفت، ترس داشتم که مادرم ضعیف است، گشت و نشست برایش ناممکن شود. اما او می‌گفت که از انرژی و از توانمندی‌ای که آنروز داشتی، متعجب شده بود. می‌گفت: "لحظه‌ای که به سمت خانه خدا حرکت کرد، گویا هیچ صدایی را نمی‌شنوید. هرچه از پشتش صدا کردم: مادر، مادر! نمی‌شنوید." غرق شده بودی، از خود فارغ شده بودی و تنها خودت بودی و خدایت. ظاهر می‌گفت که ساعت‌ها بدنبالت گشته بود، همدیگر را گم کرده بودید. ساعت‌ها بعد، به طور اعجازانگیز با همدیگر روبرو شده بودید. تو نشانه جلال خداوند شده بودی، از خود رهاشده و به سمت جمال و جلال او در حرکت بودی. این نشانه کرامت و بزرگی تو بود و هست. تو برای من جمال و جلال خداوند هستی و خواهی بود.

مادر! من امروز شکرگزارم از کرامت و عشق انسانیی را که تو به من آموختی. به من بال گشودی، پروراندی و از من مواظبت کردی. تا زنده‌ام عشق و مهربانی تو در من زنده خواهد ماند. تا زنده‌ام راه تو را ادامه خواهم داد: کار، تلاش، خسته‌گی ناپذیر و صادق‌مرد. من با یاد تو زنده‌ام، مادر! خوشا به کرامت و بزرگی تو! تو که اکنون در پیشگاه خداوند هستی و از آن بالا بر ما نظاره میکنی.

مادر! یادت هست مرا سیا‌ه‌گک مادر صدا می‌زدی. نازم می‌دادی، میگفتی: سیاه‌گکم، پاره دلم، جگرم، زحمتکش مادر، پلهوان مادر، درسخوان مادر، کارگر مادر. اکنون که آن لحظه‌ها را به یاد می‌آورم، صدای تو در گوشهایم طنین انداز است. سرم در آغوش توست، نوازش می‌کنی، قلقلکم می‌دهی، به من می‌گویی ننشینم، تنبلی نکنم، به اطرافم نگاه کنم، حرکت کنم، یاد بگیرم، زحمت بکشم و مرد خود باشم. این درسها را از تو آموختم. تو به من انرژی می‌دهی و می‌گویی نیایستم.

مادر! شنیدم که بعد از همه ساکت و آرام است. کسی با کسی نمی‌خندد، آرام حرف می‌زنند. جامه سیاه می‌پوشند. آرام راه می‌روند. در گوشه خانه جای خالی‌ات را می‌یابند. در زمستان‌ها نزدیک تنور، گرمترین جای خانه می‌نشستی. جوراب، جرسی، دستکش برای فرزندانت می‌بافتی.
بعد از تو همه خوبند اما بی‌پناه و سرگردان. قاسم پسر کوچک و نازدانه‌ات در کابل است. گفته بودی مواظبش باشم، چشم. جمعه خان ایران رفته، هادی و ظاهر دوبی رفته‌اند. این همه را از قاسم شنیدم. بعد از تو همه تیت و پراکنده شدند. من که در این سر دنیا از همه چیز بی‌خبر مانده‌ام. پارسال گفتی در هر کجا هستی یک دفعه خانه بیا. اکنون که تو رفته‌ای از خودم می‌پرسم آیا کسی است که نگرانم باشد؟

مادر! ای عشق ملکوتی‌ام. در تمام عمرم از تو آموختم. هرآنچه دارم و هستم از وجود پرمهر و پرافتخار توست. تو به من آموختی پشتکار داشته باشم. تو به من آموختی برای خودم مرد شوم. مادر، من راه تو را دنبال می‌کنم. سختی‌هایت را به خاطر خواهم داشت و روزهای که من تازه متولد شده بودم، به خاطر گشت هلیوکوپترهای نیروهای شوری بالای قریه، تو مرا سنگ به سنگ با خودت بردی و از من محافظت کردی و در آغوشت گرداندی. یادم هست که گفته بودی برای چند روز هلیکوپترهای شوروی در منطقه گشت می‌زد و تو مرا با خودت به کوه برده بردی. هرچند من چیزی از آن روزها نمی‌دانم اما تمام آن درد و رنج آن روزها در من گره خورده است و امروز بر آن رنج‌ها و دردهایت سجده می‌کنم.

مادر! تو آنقدر برای من بزرگ و ارزشمندی که تا زنده‌ام در زندگی‌ام می‌درخشی و به من نیرو می‌بخشی. من از تو توان و جان می‌گیرم. تو در زندگی من می‌درخشی هرچند ستاره‌ها خاموشند، هرچند این روزها ابری است.

مادر! این برای من بزرگترین افتخار است که مرا پروراندی و بال و پرم دادی. تشکر از تمام زحمت‌هایت، تشکر از همه محبت و مهربانی‌هایت. با جمال و جلال خداوندیی که بر تو ارزانی شده است، منزلت مبارک، آرام و خوش بخواب که بازگشت همه بسوی است.

پسرت
نسیم

120 نظرات شما:

سخیداد هاتف ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۴۰  

فکرت عزیز سلام ,
نمی دانم چه بگویم. چه می توان گفت؟ تسلیت.
اما تو پهلوانی و امیدوارم همیشه یاد خوش آن که پهلوانی چون تو پرورده از سنگینی این غم شانه شکن بکاهد. شادکام و پهلوان بمانی.

نسیم ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۶:۳۹  

تسلیت، غم سنگینی است. میدانم...

کریمی ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۷:۲۲  

سلام نسیم جان
میدانم هیچ چیز از درد شما نمی کاهد
اما از صمیم قلبم به شما تسلیت میگویم ...
امیدوارم که غم اخر شما باشد.

بصیر آهنگ ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۷:۴۱  

نسیم عزیز سلام.
وقتی این خبر را شنیدم لال شدم. تسلیت میگویم
حال نوبت توست که همان قهرمان وپهلوانش باقی بمانی
امید وارم خودت را تنها احساس نکنی وهمینکه با موفقیت هایت آرزویش را برآورده ای، نیرویی شود برای سبکتر شدنت ورهاشدنت ازوضعیت فعلی.
بهروز وقهرمان باشی

مهرگان ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۳۹  

وقت شیر و ماست است خانه بیا...

مادر ها که می روند، به مهتاب می پیوندند، مادر های مهتابی...
برایتان تسلیت می گویم هر چند می دانم دردی را دوا نمی کند.

رفیع احمدی,  ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۴۲  

فکرت برار سلام،
درگذشت مادر مهربانتان را به شما تسلیت میگویم. من شما را درك مي كنم، با خواندن این پوست من هم سخت گریستم. خدا بيامرزد. میفهمم خیلی دشواراست اما صبورباش برار.

ناشناس,  ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۱۰  

Ba name khoda
Aaqaye Fekra; hozoore tan pas az salamhaye zeyad dargozashte mathare azizat ra dar hale tassleyat arz maydaram ke mardoomane sarzamineke man dar aan basar may baram; may rawand ta az 8th may
moqame mathar ra ba hdayaye,gerami bedarnd.waqea,an in khbar mara mota,asser sakht.az kodawande bozorg janate barin baraye mathare marhomaye, wa sabre jamil braye shoma wa khanawadaye gerame tan estedaa may nomayam.
mowafaq bashed
az alaqamandane sit wazin shoma
Hafiz

حسین زاهدی ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۴۸  

تو گنجینه ی از مهر و محبت و ایثار را از دست دادی .
مرا نیز در غم و فراق مادر شریک بدان روح شاد.

پویا,  ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۵۰  

فکرت گرامی ! تسلیت باد .

معصومه از مشهد,  ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۳۲  

کمی از شادی و غم گفت مادر

ازاین دنیای مبهم گفت مادر

نمیدانم چرا در این هیاهو

همیشه از خودش کم گفت مادر

آقای فکرت از صمیم قلب تسلیت مگم

ahmad,  ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۵۲  

قکرت عزیز سلام.
مرگ مادرت را برای تان تسلیت میگویم
امیدوارم برای همیشه زحمتکش و پهلوان مادرت باقی بمانی وامید و ارزوهای که مادرت از شماداشت براورده نمائی.
روحش شاد ویادش گرامی باد

سام موسا,  ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۱۷  

تسلیت.

ناشناس,  ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۱۷  

افرین به تو نسیم چان حتما با وجود فرزند موفق و قدر شناسی مثل تو مادرت با ارامش از این دار فانی رفته و به ارامش ابدی رسیده
موفقیتهای بیشتر تو شادی اورا افزون خواهد کرد
موفق باشی
یک دوست

نظر,  ۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۵۸  

فکرت عزیز اظهار تسلیت میکنم. اگر جه میدانم که این درد را تسلیتی نیست. دردی ازین جانکاهتر نیست که خبر مرگ مادر را بشنوی.
ریزه که بودم، همیشه این دغدغه ای خاطرم بود که اگر روزی مادرم برود چه کار بکنم. سخت به مادرم وابسته بودم. وابسته چی که او را میپرستیدم. زندگی بدون او اصلا برایم معنی نداشت. ولی روزی، روزه نه، اصلا شبی، او را از دست دادم.
مریضی لاعلاج داشت. پیر هم نبود، در حدود پنجاه شش سال داشت که رفت و مرا هم با رفتنش ویران کرد. و هنوز ویرانم. تا مدت ها، پنهانی( "چون که مرد باید غیرت داشته باشد")، کف بوت هایش را و جراب هایش را میلیسیدم که بویی او داشتند. اما چی کنیم که "فلک" چنین بیرحم است. مرگ را چار ه نیست.
زمانی که بار اول خبر تکلیف لاعلاجش را شنیدم، واقعا دیوانه میشدم. رفتم و اولین قطی سگرت را خریدم، ولی چاره نشد. به شراب روی آوردم ولی چاره نشد. هر روز میرفتم به جنگل پهلوی شهر و به صدای بلند فریاد میکشیدم ولی باز هم چاره نشد. تا اینکه بلاخره رفت. و با رفتنش مرا ویران کرد که هنوز ویرانم.

حسرت,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۰:۴۴  

نسیم جان درود
تسلیت عرض می کنم ، امید این غم بزرگ را با تلاش وتقلایی بیشتری در رسیدن به آرزوهای مادر، ازمیان ببری. مرگ، رخداد بدی هست ، رخدادی که آدم را ازهمه تعلقات ، به جز مشت از خاطرات ، برای همیشه جدا می کند.

بتول محمدی ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱:۳۳  

درود!
نسیم عزیز،
از دست دادن کسی که زندگی تو از اوست غم بزرگی است.
اما از دست دادن آدم های بزرگ همیشه صبری بزرگ به همراه دارد.
...
تسلیت می گویم !
روحش در آرامش باد!

امید ر س ر,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱:۴۵  

نسیم جان روحش شاد و یادش گرامی با د.



صد بار از خطای پسر اشك ریختی

اما لبت به شكوه ی من آشنا نبود

بودم در این هراس كه نفرین كنی ولی ــ

كار تو از برای پسر جز دعا نبود.

علی میرنژد,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲:۰۳  

با عرض تبریک و تسلیت خدمت دوست عزیز نسیم جان
برای شما آرزوی موفقیت دارم.
علی

انتظار ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲:۲۸  

تسلیت عرض میکنم نسیم بیرار
با خواندن این متن آدم میتانه عمق عشق و محبت یک پسر خوب و پهلوان رانسبت به مادرش حس کنه.

نسیم بیرار این بهترین متن عاطفی بود که از تو در مدت وبلاگنویسی ات خواندم.

با آنکه آن فرشته بزرگوار راندیده بودم ولی بی اختیار با خواندن این خبر چشمانم نم زد.

ما را نیز از کابل با غمهایت شریک بدان. آروزی سلامتی و پیروزی برایت آرزومندیم. این راه را همه یک روز باید رفت ولی فقط کردار نیک میتواند در ذهن و قلب مردم میتواند جاویدان بماند.

ما با تو هستیم راهت را ادامه بده و دل قوی دار

محمد تقی دانش,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲:۳۲  

برادر عزیزم آقای فکرت ، هنگام خواندن نوشته هایت بی اختیار بارها و بارها گریستم . چون مصیبت دیده ام و از این درد آگاهم .ولی خداوند صبر عطا میکند. مردان بزرگ همیشه در معرض سخت ترین مصیبت و بلا قرار میگیرد ولی هرگز تسلیم نمیشود.
همیشه صبور باشید و بردبار
محمد تقی دانش
www.qanonmandi.blogfa.com

زهرا,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۳:۳۹  

آقاي فكرت
من با تمام وجودم به شما تسليت ميگم
و مي دونم كه چيزي هرگز نمي تونه جاي مادرتون را براي شما بگيره
خصوصا وقتي كه فكر مي كنيد كه مادرتون چقدر زجركشيده، اما مطمئن باشيد كه شما يك نقطه روشن توي ذهن ايشون بوديد

ناشناس,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۵:۱۵  

من هم تسليت مي گم ...غم بزرگيست كه هيچ درماني ندارد ....يعي كن فقط صبور باشي مثله يك مرد .
موفقيت بيشتر تو آرامش روح ماردته ...

کاکه تیغون ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۵:۲۸  

فکرت عزیز،
مادران نمی میرند،به خاطره ها می پیوندند.
روحش شاد باد.

کاکه تیغون ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۵:۳۱  

فکرت عزیز،
مادران نمی میرند،به خاطره ها می پیوندند.
روحش شاد باد.

محمد هادی رحیمی ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۵:۴۱  

فکرت جان سلام
شنیدن خبرمرک بهترین انسان روی زمین (مادر) کسی که درغربت زندگی می کند سخت است .
من هم درگذشت مادرگرامیتان را به شما تسلیت می گویم

شیر محمد حیدری(میرافغان) ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۱۵  

سلام وعرض تسلیت نسیم عزیز

با خواندن مطلب زیبای تان به مناسبت درگذشت مادر عزیزتان به این نتیجه رسیدم که درد ها، رنج ها، محبت ها،آرزوها،گذشت ها، وخوبی های مان چقدر شبیه به هم ونزدیک است.
درآخر مطلب تان وزمانیکه داشت تمام میشد لحظه ای فکر کردم مادر خودم را از دست داده ام.
این کامنت را با چشمان اشک بار مینویسم.
مرا در غم خود شریک بدان دوست ندیده ام

یعقوب یسنا ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۲۴  

سرانجام همه چیز پایان می یابد.
آدمی با مرگ است که به مفهوم زندگی می رسد و زندگی را احساس می کند.
درگذشت شادروان مادر بزرگوار شما را به شما و به خانواده محترم تان تسلیت عرض می کنم.
ارادت مند شما یعوب یسنا

نصرت,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۴۷  

روحش شاد و یادش گرامی باد
در گذشت مادر بزرگوار شما را به شما تسلیت عرض می کنم

نصرت
ناروی

Trond ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۷:۱۸  

درگذشت مادرگرامیتان را به شما تسلیت می گویم

فرخ جمال روشن ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۴۳  

سلام نسیم جان
خدایش بیامرذد ودر منزل ابدی به آرامش برسد

ذکی دریابی ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۴۶  

رگذشت مادر گرامی تان را برای شما وفامیل تان تسلیت عرض می کنم و برای شما استدعای صبر دارم وبرای مادرتان ارزوی بهشت برین را دارم

ذکی دریابی مدیر وبلاگ چشم انداز دانشجو

ناشناس,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۴:۵۲  

Nasim aziz, beradare mohtaram midanam chi dardi ra tahamol mekoni , az samim qalb Tasliat arz mikonam,

Rohash shad Yadash gerami bad

Tahir Shaaran,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۱۴  

Nasim jan aziz, man ham dargozasht madar mehrabanebtab ra barayat tasleyat megoyam. wa man ra dar ghame khod sharik bedan. Beraste parwaz mahbob az kalbod wojod che sakht ast.man barye khodet wa hame bazmandegan sabr az khodaye bozorg khahanam . Rohash shad wa aram bad .

عبدالله خداداد,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۳۵  

نسیم،
قلباً تسلیت می گویم.لطفاً مرا در این غم خود شریک بدانید. انشأالله جایشان در بهشت خدا هست.
آرزو می کنم که این آخرین غم در زندگی شما باشد.

ناشناس,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۶:۳۱  

نسیم جان سلام
خبری بسی ناخوشایند و اندوهناگ بود, مرگ مادر و از دست دادن مهربانترین فرد زندگی بی نهایت سخت و طاقت فرسا است. عمیقا با مصیبت شما خود را شریک میدانم. برای شما صبر و برای مادر بهشت برین ارزو دارم.
علی مدد شهریار, کنبرا, استرالیا

مرجان,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۱۷  

فکرت عزیز!
درگذشت مادر مهربان تان را از صمیم قلب تسلیت می گویم. از خداوند برای شما صبر عظیم و برای ایشان بهشت برین را ارزو دارم.
روحش شاد

ح_سویس,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۴۲  

در گذشت مادر نازنین تان را از صمیم قلب برای شما و فامیل نجیب تان تسلیت عرض می دارم برایش بهشت برین را ارزو دارم .

ناشناس,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۵۴  

خداوند کریم مادر مرحومه تان را غریق رحمت فرموده جنت الفردوس را نصیب شان کند و به شما و باقی بازماندگان شان صبر جمیل و تسلیت عطا فرماید.
مادر مرحومه تان نمرده است ایشان فقط دنیای فانی را ترک گفته به دارالبقا هجرت نموده اند. مرگ پایان نیست بلکه آغاز یک زندگی نو است ...
آن مادر مهربان در وجود شما و برادر و خواهران تان و درقلب و خاطر دوستانش زنده و جاودان است ...
إنا لله و إنا إلیه راجعون والسلام رهگذر

rasool,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۲۲  

salam va taslaiat

sar e shoma salamat bashad.marg e madar dard e jankahi ast . sarasar e neveshteye tan ra geristam .man niz madar az dast dada am

خسرو,  ۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۴۴  

نسیم جان تسلیت میگویم .. در این گونه پیشامدها من شاید بیشتر از عزادار احساس اندوه کنم

قاسم عبداللهی ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۰:۴۲  

سلام
انالله و انا اليه راجعون
تسليت عرض مي كنم نسيم جان خداوند به شما صبر بدهد و همچنين آرزو مي كنيم خداوند بهشت برين را جاي آن مرحومه قرار دهد .
روحش شاد .ما را در غم خود شريك بدان

یاسر محسنی,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱:۰۸  

سلام . تسلیت باشد . خدا ایشان را رحمت کند .

ناشناس,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱:۲۶  

Ena lellah wa ena elayhe rajeoon
nasim jan khodawand dowomin maboodat ra mawrede afow wa rahmate khod qarar dad ba barayat ba khater in mosibat sabr wa tahamole mazid khahanam omidwaram ke in gham dar dars hayat tasire bad nadashta bashad wa moqawem wa waqean pahlawan bashi
ba ehteram Mir Wais Aein

محسنی خرم از دوبی,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲:۰۲  

نسیم جان سلام در گذشت والیده مکرمه تان را خدمت شما وسایر باز مانده گان تسلیت عرض نموده برای مرحومه بهشت جاویدان وبرای شما صبر جمیل ارزو مینمایم

هادی میران ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲:۵۱  

فکرت عزیز
مصیبت وارده را برای شما تسلیت میگویم

محمد ظاهر نظری ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۴:۰۵  

نسيم جان امروز تازه خبر شدم، مرگ مادر خيلي سخت است، اين تجربه را من هم دارم،‌ موفقيت بيشتر برايت آرزو دارم.

yakshanbaha ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۰۸  

فکرت عزیز
میدانم اندوه بزرگی برشانه ات سنگینی می کند.من هم اندوهگینم.مهربانی های مادر را هنوز به خاطر دارم زمانی که هنوز کوچک بودیم و من خانه شما می آمدم.صبر تنها چیزیست که در این روزها خداوند به ما ارزانی می دارد.روحش شاد و دعایش همیشه بدرقه راهت باد.
پویش

مصطفی حسینی - کابل,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۱۳  

نسیم عزیز تسلیت قلبی ام را ازاین را دور پذیرا باش
" آنچه که بر قضا وقدر فایق آید صبر است " حضرت علی ((ع). صبر جمیل برای شما و بهشت برین برای مادر جان مسئلتمندم.

یاسین ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۹:۱۳  

نسيم جان وقتي يادداشت را مي خواندم سرد سرد شدم دلم مي خواست آخرش نوشته باشي كه خبر درست نبوده اما گاهي بايد تحمل كني و صبر و من نيز برايت صبر مي خواهم و تسليت، خودت را آزار نده ، او هنوز به تو افتخار مي كند. روحش شاد.
ياسين

ناشناس,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۲  

از صمیم قلب رحلت والده محترمه را به شما و فامیل محترم تسلیت عرض نموده و صبر از درگاه الهی برای شما خواستارم. بازگشت همه بسوی اوست.
داود_سویدن

مجتبی,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۰۰  

از صمیم فلب تسلیت میگویم انشالله که غم اخرت باشد تو همچنان پهلوان مادرت هستی وخواهی بود پهلوان نسیم ونیز پهلوانی برای دوستانت
mujtaba -soth korea

مهاجر افغاني,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۳۱  

آسمان را گفتم
می توانی آيا
بهر يک لحظهء خيلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت ديگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه وخورشيد به پهنای زمان کم دارم
***
خاک را پرسيدم
می توانی آيا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
اين جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آيا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر يک ثانيه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
***
آنجهان راگفتم
می توانی آيا
لحظه يی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
باغ رنگين جنان کم دارم
آنچه در سينهء مادر بود آن کم دارم
***
روی کردم با بحر
گفتم اورا آيا
می شود اينکه به يک لحظهء خيلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
بيکران بودن را
بيکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر اين کار بزرگ
قطره يی بيش نيم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
می توانی آيا
لب مادر گردی
عسل وقند بريزد از تو
لحظهء حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که رويد زلبان مادر
به بهار دگری نتوان يافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حيات
من ازان لذت جان
که بود خندهء اوچشمهء آن
من ازان محرومم
خندهء من خاليست
زان سپيده که دمد از افق خندهء او
خندهء او روح است
خندهء او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
***
کردم از علم سوال
می توانی آيا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبيان کم دارم
***
درپی عشق شدم
تا درآئينهء او چهرهء مادر بينم
ديدم او مادر بود
ديدم او در دل عطر
ديدم او در تن گل
ديدم اودر دم جانپرور مشکين نسيم
ديدم او درپرش نبض سحر
ديدم او درتپش قلب چمن
ديدم او لحظهء روئيدن باغ
از دل سبزترين فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگيزترين زيبايی
بلکه او درهمهء زيبايی
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنايی
همه جا پيدا بود
همه جا پيدا بود
---------------------------
از صميم قلب ، درگذشت عزيزترين هستي زندگي ات را تصليت عرض مي كنم .

عزیز فرهمند ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۲۰  

سلام نسیم عزیز!
تسلیت باد من برای شما صبر جمیل و برای آن مرحومه فردوس برین آرزو میکنم آخرین غم تان باشد.

هادی,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۴:۲۴  

آقای فکر ت عزیز.
تسلیت عرض می کنم. بهشت نصیبش باشد. غم آخرتان باشد.

عبیدالله از هالند,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۶:۱۰  

حکم الله

احمد فواد لامع,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۶:۲۰  

برادر عزیزم، نسیم جان سلام!
در میان این همه مطالب و نوشته هایت، نخستین روزیست که به خواندن یک مطلب در وبلاگ ات، چنان احساس کردم که از باز کردن صفحۀ وبلاگ ات پشیمان شدم. قلبم را گرفت. واقعاً درد آور بود.
از ته دل تسلیت ام را بپذیر. خداوند بهشت برین را نصیب والده صاحب گرداند. افتخار به چنین زنی که پسر پر باری مانند تو برجا گذاشته. پسری که رنج وی را، محبت وی را، ارزش وی را و نبود وی را با همه تار و پودش درک میکند.
قلبت را محکم نگهدار، چون خانۀ عشق اوست و روح مهربان او نمی خواهد عزیزش را در زمین چنین افسرده بنگرد.

دوستانت با توست
فواد لامع- واشنگتن

اسد شفایی,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۴۱  

نسیم عزیز!
از شنیدن این خبر غم انگیز واقعاً متاسف شدم. برایت و تمام خانواده صبر و بردباری می خواهم.

جغفر بخشی,  ۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۳۴  

نسیم جان وقطی که ایمیل برادرم بخشی را در مورد مادر عزیزت خواندم بسیار گریه کردم.
چون مرگ همه را میشه فراموش کرد. اما مرگ مادر دردی است که علاج ندازد.

تسلیت برادر.

محمد خان مقصودی,  ۱۰ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۰:۱۶  

قالو انا لله وانا الیه راجعون
نسیم جان ارتحال مادر عزیزتان را به شما تسلیت میگویم


محمد خان مقصودی

ناشناس,  ۱۰ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۰:۴۰  

نسیم جان عزیز سلام و در گذشت مادر جان عزیزتان را تسلیت می گویم.

رضا صابری

رسول ۱۰ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۵:۴۵  

سلام خدمت آقای فکرت.
تو پهلوانی مادرت باقی میمانی و درگذشت آنکه بهشت زیر پای اوست را تسلیت عرض میدارم روحش شاد باد

زهرا ۱۰ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۹:۳۶  

"حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !"

یحیی شهسواری,  ۱۰ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۲۹  

کلام مگر با گریه آغاز کنیم که درد چون تیغی است بر زخم جگر.زبان نیز یارای گفتن جمله ای را که ذره ای از بار گران این غم بکاهد، ندارد.باری مارا در غمت شریک بدان.

ضیا افضلی آتش,  ۱۰ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۴:۱۶  

در چنان ایامی که همه به تجلیل از روز با شکوه مادر میپردازند، اندوه نبود مادر طعم تلخ غربت را در کامت دوچندان ساخت. به ابدیت پیوستن والده گرانقدر را برایتان تسلیت عرض میدارم. دوستانت را در این اندوه که در غربت گریبانگیرت شد، شریک بدان. با حرمت. ضیا افضلی آتش

نسیم شناس,  ۱۰ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۷:۵۰  

بسم تعالی

انالله و انا اليه راجعون

و:

اناالله مع الصابرین

خداوند رحمتش کناد! هوشیار و زیرک بوده اما افسوس که "از آتش خاکستر بجا میماند".

عارف بصیر,  ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۱۹  

فکرت عزیز!
تسلیت می گویم. روحش شاد

ناشناس,  ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۲۱  

نسیم عزیز
تهران بودم و می دانی ک این روزها تهران جای دوریست از دوستان. بس که همه چیز فیلتر است. خبر بد را از سونس شنیدم.
چه بنویسم که تسلایت دهد؟
می دانم که :هیچ!

مرگ بی خبر می آید و عزیزتزین ها را می برد.
روحش قرین شادی و آرامشی باشد که مادران ما هرگز نداشتند!

معصومه ابراهیمی

شهباز ایرج,  ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۵۴  

کابل آمده بودند اما بیماری نمی گذاشت مهمان دوستان فرزندشان شوند. مادر را ندیدیم اما قروت هایی که برای تو می فرستادند و همیشه زیاد می بود به ما هم می رسید یادت است یک بار برای چندین روز روغن زردی که مادر فرستاده بود روغن نان چاشت و شب ما در خانه ی تو شده بود. تنها تو پرورده ی ایشان نیستی نسیم جان ما هم اگر شیرخوار دامان پاک ایشان نبودیم، قروتی را که در طعم نمکش مهر مادری بود و در رنگ آن صفای محبت مادری، چشیده ایم و مسکه ای که دستان مادر آن را تهیه کرده بود روزها حلاوت کام ما بود. به این اعتبار مادرت مادر من هم بود نسیم جان.

شهباز ایرج,  ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۵۸  

کابل آمده بودند اما بیماری نمی گذاشت مهمان دوستان فرزندشان شوند. مادر را ندیدیم اما قروت هایی که برای تو می فرستادند و همیشه زیاد می بود به ما هم می رسید یادت است یک بار برای چندین روز روغن زردی که مادر فرستاده بود روغن نان چاشت و شب ما در خانه ی تو شده بود. تنها تو پرورده ی ایشان نیستی نسیم جان ما هم اگر شیرخوار دامان پاک ایشان نبودیم، قروتی را که در طعم نمکش مهر مادری بود و در رنگ آن صفای محبت مادری، چشیده ایم و مسکه ای که دستان مادر آن را تهیه کرده بود روزها حلاوت کام ما بود. به این اعتبار مادرت مادر من هم بود.
روح شان شاد و یادشان همیشه گرامی باد

صمیر,  ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۷:۳۶  

نسیم جان تسلیت می گم برت
انشالله غم اخر باشه

عباس فراسو,  ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۷:۴۹  

سلام فکرت عزیز
آخر روز بود که با خستگی تمام بعد از مدت ها وبلاگ گردی کردم تا به اینجا رسیدم. خیلی غمگین ام کرد. تسلیت می گویم. برایت صبر و حوصله بزرگ آرزو می کنم. از دست دادن مادر سخت است و درد آور، می دانم که تو مقاوم هستی. صبور و برومند باشی عزیز.

سيد علي,  ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۸:۱۸  

من هم به نوبه خود تسيلت مي گويم و اميدوارم مادرتان در بهشت برين جاي گيرد.
خدا رحمت كند

الهزارة ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۴:۴۱  

زداغت دیده ام دریاست مادر
دلم چون لاله صحراست مادر
بپا خیزوببین کاشانه ما
زهجرت ساکت وتنها ست مادر

درگذشت مادر عزیزت رابه شما نسیم جان تسلیت میگویم
خداوندمادرت را بابی بی زهرا(س) محشورکند
وبه شما صبر دهد.

رازق نجیبی,  ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۶:۵۴  

نسیم عزیز

با خواند این متن ناخود آگاه گریه ام گرفت...... در گذشت مادر بزرگوار را به خود و خانواده ات تبریک می گویم. بهشت برین جای مادر است.

بلال نوروزی,  ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۰:۰۸  

وااااااااااییییییییییییییی نسیمممممممممم بیرار سلام
درگذشت مادر گراميتان را به شما و خانواده محترم تان تسليت عرض مى کنم و از خداوند منان طلب مغفرت براى مرحومه و همچنين صبر براى باز ماندگان مسئلت دارم
در غم شما شريك مي شوم و بقاي عمر شريفتان را از خداوند رحمن و رحيم خواستارم
گفتم نرو که تيره شود زندگانيم
با رفتنت به خاک سياه مى نشانيم

گفتى زمين مجال رسيدن نمى دهد
بر چشم باز فرصت ديدن نمي دهد
بیرارت بلال

humayun nazar,  ۱۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۰:۱۲  

nasim e aziz salam
tassliat arz mekonam
zendagi saret basha

g.s.nazar germany

ناشناس,  ۱۲ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱:۰۲  

خادم ...انالله و انا اليه راجعون.تسلیت گفتن هم سخت است .باز تسلیت تان میگویم

اسد بودا,  ۱۲ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱:۴۲  

نسیم عزیز امروز سایتت را باز کردم به خبری دهشتناکی بر خوردم: در گذشت مادر!

تسلیت می گویم این مصیبت را. مرا هم در غم خود شریک بدانید.

حسین ۱۲ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲:۰۲  

مادر مرد از بس که جان ندارد.نسیم گرامی چه چهره ی دردکشیده ای دارد مادرت. شبیه مادرانی که هر روز هزاربار می میرند تا که فرزندانشان زندگی کنند.باری نام تمام مادران جهان زندگی ست.چیزی که باهربار آفرینش انسانی توسط مادری به ما یادمی آورد که جهان هنوز از آدمیت خالی نیست.که انسان هنوز تنها نیست که حتا اگر خدانباشد مادر که هست.نسیم عزیز سهم گریه ی امروزم برای مادر توست و تمام مادران جهان که به احترامشان بر خاک شان سجده می کنم وپاهای پر استقامتشان را می بوسم...باری...

finland didar,  ۱۲ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۰۳  

didar finland
tasliyat nasim jan..

لیا قت علی,  ۱۲ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۵۷  

سلام فکرت عزیز

رحلت مادر مهربا نت را برای خودت، برادرانت و تما م دوستان تسلیت میگویم و امید وارم که غم آخر تا ن با شد. از خدا وند میخواهم که جنت را نصیبش بگرداند و روحش شاد با شد.

خدا حا فظ و نا صر تان با شد.
لیا قت علی از قندهار

عذرا جعفری ۱۲ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۷:۰۳  

سلام جناب فکر ت عزیز
از رحلت مادرت توسط نوشته پر از اندوه و غمبارت مطلع شدم. از صمیم قلب برای شما و خانواده محترم تسلیت می گویم .خداوند جنت برین را نصیبش کند .

عذرا جعفری
دایکندی

مهدی مهرآئین ۱۲ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۸:۱۴  

مهدی مهرآئین/ بامیان

نسيم، خبرتکان دهنده ای بود. یادم هست پارسال وقتی به قصد خانه تان برآمدی، شب باران باریده بود و صبح سردی بود. چه شوروشوقی درچشمانت بود. رفتی و(فکرکنم برای آخرین بارمادرت را دیدی). مادرم پرسید: "دیوانه دیگه ات رفت؟ خداکنه به سلامت برسه، مادرش چشم انتظاراست".

شاید تنها اومی دانست که مادرت چقدرچشم انتظارتوست وچه حالی دارد. این را نه من میدانستم و نه تو.
سه هفته پیش خواهرمن هم رفت. خیلی سخت بود. اما تحملش کردم. شاید بخاطراینکه هنوزمادرم درکنارم هست.
روزگارغریبی است نسیم. دیروزیکی ازدوستانم که خیلی جوان بود هم رفت. نمیدانم دراین بازاررفتن و رفتن ها، نوبت ما کی خواهد بود. کاش زودترکه کمترشاهد رفتن های دیگری باشیم.

پلغو ۱۲ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۵۳  

فکرت عزیز درود بر شما!
لطفآ مرا عفو کنید که بسیار دیر اطلاع یافتم راستش مصروف روزگار شدم ، نخست مرگ مادر را برای تان تسلیت عرض میدارم.
برای مادر بهشت و آرامش همیشه گی استدعا میدارم.
عزیز فراموش نکنید؛ خواهش میکنم لطفآ به مطالعه ودرسهای تان بیشتر توجه کنید. من و تو درقبال این همه جوالی وفقیر مسوولیت داریم.
می بوسم ات!

زينب,  ۱۲ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۵۴  

نه ، او نمرده است .
نه او نمرده است که تو زنده اي هنوز
او زنده است در غم و شعر و خيال تو
ميراث شاعرانه تو هرچه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر ميشود خموش
آن شيرزن بميرد ؟
نه ، او نمرده ، ميشنوي تو صداي او
دارد نگاه مي كند ،نسيمش چه مي كند
تا جان بگيرد از خوشي گاه گاه تو

مختار پدرام,  ۱۳ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۳:۱۴  

سلام نسیم !
بعد از این که رفتی آمریکا این اولین باری بود که می خواستم احوالت را از طریق سایتت بگیرم، ناراحتم کرد آنقدر که با شنیدن مرگ مادر خودم ناراحت نشده بودم. برایت تسلیت میگویم می دانم سخت است خیلی سخت، سخت تر از این که حتا تصورش را بکنی، چون درد بی مادری را، کسانی می دانند که مادر ندارند، اما امیدوارم این خبر روی خودت زیاد تاثیر نکند به اهدافت فکر کن و پیش برو خداوند رحمتش کند و بهشت را نصیبش گرداند.

jawad,  ۱۳ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۹:۴۳  

Nasim Jan,
I have been through this myself. I was like you away from home for my studies when i heard this shocking news, the biggest tragedy in my life. i can imagine how you must be feeling right now. almost three years and on, still i cant forget the day when i heard about it on the phone. but life must go on. whenever i am sad, whenever i am down...i think about her and ask myself "what would she have told, wantded me to do?" that gives me the motivation and the strength to stand up...and to walk. God Bless her and May she rest in peace.

رضا محمدی,  ۱۳ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۴:۰۹  

سلام نسیم جان،نمی دانم چقدر در داشتن و بر داشتن این درد می توان همراهیت کنم.تو به هر حال از من خیلی مرد تری.شانه هایت هم استوارترند اگر چه نه آنقدر که....دوستت دارم نسیم.و از نوشته ات گریه ام گرفت.برادرک بی قرار و با نشاط من، نمی دانم چه بنویسم یا چه فایده ای دارد نوشتنم.اماایمان دارم مادرت به تو افتخار می کند که مردی هستی پر از عشق و توانایی و هر روز داری بیشتر برای مادرت می درخشی و تا ابد هر روز به پسر بهتری برای مادر تبدیل می شوی..خبر را تازه شنیدم .کاش که آدم در یگ غاری جایی باشد که کسی به آدم خبر ندهد..تلخ شدم..سوختم..اما جای مادرت برای همیشه سبز باد

زواری ۱۳ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۶:۳۰  

سلام نسیم جان. تسلیت می گویم. خدا برت صبر بدهد. غیر از این باشد، این اندوه جانکاه تر از حد تحمل است. مرا- همسایه ات در خانه مجردی کابل- شریک غمت بدان. متاسفم که کاری بیش از این از من ساخته نیست.

قانع زاده ۱۳ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۲۰  

درگذشت مادرعزیزتان را به شما تسلیت می گویم.

نویسنده وبلاگ نسلی برای فردا ۱۳ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۳۹  

فکرت عزیز درود بر شما!
لطفآ مرا عفو کنید که بسیار دیر اطلاع یافتم بخاطرامتحاناتم بخودم عهد کرده بودم که تا امتحاناتم به اخر نرسیده کامپیوترم را روشنش نکنم ، نخست درگذشت مادر را برای تان تسلیت عرض میدارم.
برای مادر بهشت و آرامش همیشه گی استدعا میدارم.
عزیز فراموش نکن؛ خواهش میکنم لطفآ به مطالعه ودرسهای تان ادامه بده سلسله زندگی چنین هست. بذار یه چیزی برات بگم تو که حد اقل بابات هنوز هست. یعنی در کنارش بود. یعنی همه در کنار مادر بود. برادرانت خواهر... و تندباد زندگی به جرات نمی وزید ... ولی من چه ... گرچه که من هنوز مادرم زنده هست... باورکن تنها معنی بودنم هست... میدونم درکت میکنم ... اما مرا هم در غمت شریک بدار یادت هست زمانیکه مسجد پتو را می ساختیم روی سقف آن نوشته بودی:
فرزند هنر باش نه فرزند پدر... فرزندهنر زنده کند نام پدر ...
بهترین تفسیر که میتوان از این شعر کرد این است
که خوش بحال مادرت که توانست فرزندان مثل شما را به جامعه هدیه کند... امیدوارم هرچه بیشتر در مسیر خواسته های اونها تلاش کنید ...مسئولیت زاده آگاهی است نه زاده توانای ... و تو آگاه ترینی ... دورود به روح مادر خدانگهدار علی هستم از پاریس

ناشناس,  ۱۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۶:۰۲  

با سلام و عرض تسلیت
به طور اتفاقی با وبتون آشنا شدم...
زمانی که غم بزرگ و غصه عظیمی رو تحمل میکیند.
براتون آرزوی صبر و بردباری رو از خدا خواستارم.
بازم بهتون سری خوام زد.
حکیمه شریفی

نجفی,  ۱۵ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۵۸  

به غربت بودم ای فرزانه مادر نبودم نزد تو در خانه مادر
بزودی میکند این غصه پیرم نبودم زیر تابوتت بگیرم نسیم جان من هم تسلیت میگویم انشألله غم آخرت باشد
عبدالعلی نجفی از استرالیا

hossein rezaee ۱۶ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۴:۵۴  

motassefeam .ama donya digar khodat ke behtar az man mishenasish

ناشناس,  ۱۶ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۳۷  

tasliat arz mikonam.vaghean sakht ast.
man khodam pesare 17 sale hastam 10sal mishe ke madaram ra az dast dadam.
vali hich vaght nemitavanam khaterati ra ke dar koodaki am ba madram dashtamo faramoosh konam.
donia hamin ast baradar miravand va miayand.
ma ham roozi khahim raft.

Elaha Soror,  ۱۶ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۰۳  

nasim gerami
hama midanm ke marge madr jan kah ast,am mdrn dar afghanestan psh az an ke bemirand mordand.
man ham dar gozashte madre germiytan ra tasliyat migoyam
m ra niz da ghame khod shrk bedanid
Elaha Soror

Elyas Alavi ۱۶ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۲۲  

nasim aziz. chizi gofta namitanam. khoday sabrat dahad. jannat govarayash bad

سخی,  ۱۶ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۵۶  

بسیار متاسف شدم، تسلیت عرض می کنم، غم آخرتان باشد.

لیاقتعلی افتخاری ۱۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۵:۳۳  

بازگشت همه بسوی خداوند است و هرکس باید در نوبتش بسوی او بشتابد. اینبار هم شاید نوبت مادر مهربان شما بوده است و روزی شاید نوبت من و شما برسد. بهرحال دوست! تسلیت میگویم و خواندن نامه ات اشک از چشمانم را سرازیر نمود. موفق و کماکان پویا باشید.

نيلوفر زاهدي ۱۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۴۵  

با درودي بيكران اندوه شما را غم خود ميدانم و تسليت ميگويم
اميد است روحشان شاد باشد

ناشناس,  ۱۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۰۰  

نسیم جان فکرت سلام

برایت تسیل عرض میکنم. یاد آن روزهایی می افتم که از مادر گرامی ات می نوشتی و با شوخی از زن گرفتن ات و از گفتگو با مادر و ... یاد می کردی.
باز هم به تو تسلیت میگویم و به مادر شما، آن فرشته خوبی ها و محبت ها بهشت برین و روح آرام آرزو می نمایم
یک دوستت

محمد سرور جویا,  ۱۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱:۴۴  

ابتدا سلام واحترام دارم خدمت نسیم جان فکرت :
ثانیا وفات مادرت را به شما وتمام فامیل تان تسلیت عرض می نمایم . براستی مادر ناب ترین چیزی است که دردنیا همه ما وشما داریم مادر همیشه دلواپس فرزندان شان است وتا دم مرگ به فرزندان شان دل امید می بندند مادر من هم به محض که از خانه می برایم دست به دعا ومناجات با خدا می شود وبرای من دعا می کند که از بلاها ایمین بمانم وهر وقتی که بخانه بر می گردم با اغوش باز وچشمان پر ازاشک شادی از من پزیرایی می کند می گوید خوش امدی پسرم دیگر ازپیشم نرو ومن هم دستهایش را می بوسم ودر کنار شان می نشینم وباهم درد دل می کنیم وان زمان لذت وخوشی خاص خودرا دارد که من در هیچ جای دیگر ان لحظه را ندارم خوب چی کنیم که فشار ومشکلات اقتصادی وروزگار ادم را نمی ماند که ارام درکنار مادر بنشیند واز نصایح مادری لذن ببرد وهر چه که بگویم باز کم گفتم وخلاصه مادر میوه بهشت است .
محمد سرور جویا

مصطفی وهریز,  ۱۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۶:۲۵  

فکرت عزیز: اظهار تسلیت میکنم. اگر جه از تجربه خود میدانم، که این درد را تسلیتی نیست.

علی بودا ۱۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۴۸  

تسلیت
لا لا یی مادرم لا لایی مادرم
تو بخواب مادرم
حالا نوبت توست

تسلیت

abbas ۱۸ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۹:۵۱  

nasim aziz tasliyat megoiam namedanam badi raftansh chi binwisam madar goli hast ke raftansh hamai khoshi ha ra tofani mekonad az khodawand barayat sabr mekham az khoda mekhaham ke waqti mosibat medihad sabrash ra am bidihad omidwaram ke hamdardi mara bipazri
rohash shad wa bihishti javidan nasibash bad

ناشناس,  ۱۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۰:۱۶  

خیلی زیبا.....
انچنان به دل نشست که گونه هایم پر از اشک شد
تشکر

عاصف حسینی ۱۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۲۱  

متاسفم. خدا برایت شکیبایی و صبر دهد.

یاسین نصرت ۱۹ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۳۷  

فکرت عزیز سلام
فقط چیزی که میتانم بگم تسلیت است

ناشناس,  ۲۰ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۴۴  

فکرت عزیز!
در گذشت مادر گرامی تانرا از صمیم قلب تسلیت میگویم.
روحش شاد و یادش گرامی باد

ناشناس,  ۲۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۶:۵۲  

درگذشت مادر عزیزت را تسلیت میگویم
مارا در غم خود شریک بدار

ملک شفیعی,  ۲۳ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۴۹  

فکرت عزیز
از صمیم قلب تسلیت می گویم واز بابت تاخیر معذرت می خواهم.

شیرین ۲۳ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۷:۰۹  

تسلیت مبیگوبم.
...........
اره تو پهلوانی همانطور که پهلوانی مادرت بودی.

moien,  ۲۵ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۹:۴۶  

mother feday qalbe to az man ramedaye .aya magar zeman sokhan bad shenedaye .
man zarra khak pay to am del zeman mabar .ar chand zedasht man to base gham kashedaye .
tasleyath nasem jan o panah gah to bod sabor bash .

هائد.,  ۲۶ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۷:۱۸  

فکرت عزیز!

دیراست. اماباید گفت.

زندگی، این است، چاره نیست، اما رفتن نابهنگام سخت درد ناک است.

تسلیت !!!!!!!!!!!!!!!!

صبور باش، تلاش کن، آن باشی که در دل مادر جولان می گردی.

پامیروز,  ۳۱ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۳۴  

تسلیت می گم
خیلی زودتر می خواستم عرض تسلیت کنم ولی اینجا ایران سایت شما فلتر است.
روحش شاد. مادر من هم بود.

ناشناس,  ۲ ژوئن ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۰۹  

مادر اگر دسترسی داشتمی
سنگ سیه از قبر تو برداشتمی
خود را گِل و خاک تیره پنداشتمی
تنهات به زیر خاک نگذاشتمی


تسلیت برادر جان

هادی ایوبی,  ۵ ژوئن ۲۰۱۰، ساعت ۷:۰۲  

هادی ایوبی
فکرت عزیز اولتر از همه تسلیت برایت می گویم
خدا بیامرزد، مادر ما هم بود خوشا به حالش که همه برایش دعا میکند سرافرازی و کامگاری نصیب تان باد
کابل شهر نو

ناشناس,  ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۷:۴۴  

عزیزم نسیم جان سلام،
وفات آن عالی مقام رابرایتان تسلیت گفته و از خداوند بی نیاز جنت فردوس برایشان خواهانم.
بنده را هم در غمتان شریک بدانید.
موفق و کامیاب باشید.
طیب
مزار شریف

ارسال يک نظر

لطفا آنچه مربوط به یادداشت می شود بنویسید.


کليه حقوق اين سايت متعلق به نسیم فکرت است.هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ مجاز نيست .