اسپنتا: احمدشاه مسعود سنگفروش بود
January 14، 2006
مشاجره لفظی بین دادفر سپنتا مشاور رئیس جمهور کرزی و محب بارش استاد پوهنتون در شهداء صالحین بر مزار عبدالرحمن محمودی و غبار. در ضمن، کوشیده خواهد تا متن سخنرانی و پرخاش این جنابان را در همینجا به نشر بسپارم.
روز سوم عيد بود. گفته بودند که از چوک تا شهدا صالحين مزار میر غلام محمد غبار و عبدالرحمن محمودی را مارش ميکنيم. ساعت از ۹ گذشته بود که به چوک رسيديم. هيچ يکی از آن آدمها ديده نمیشد. نه استاد اخگر و نه تيم تفريحی او.
موتری که طرف چهار آسيا هم هم داشت، سوار شديم. من و يکی از فعالين چپ سابق که در قبل از جمله آدمهای مهم و سرشناس به شمار میآمد و هنوزم در بدخشان جايگاه و مقامش در ميان جوانان محفوظ است. و دو نفر ديگر. رفتيم و رسيدم به شهداء صالحين. تعداد زيادی از فرهنگيان و روشنفکران آگاه قبر غبار را حلقه کرده بودند و در باره رشادتها و بزرگواریهای آن سخن ميراندند.
در اخير، حلقه با خواندن و تقديم چند جمله و پارهء شعر که آقای احمد ضيا رفعت که در باره آن قهرمان سروده بود از هم گسيخت و همگی راه تپهء ديگری را در پيش گرفتيم که عبدالرحمن محمودی بعد از سپری نمودن شکنجهگاههای دهمزنگ و صدارت از طرف نظام ظاهرشاهی و اينک در بستر خاک شاهد حضور پرشور روشنفکران و فرهنگيان آگاه بود که به پاس رشادتها و از خودگذشتگیهای آن مرد بزرگ گرد آمده بودند تا يک بار ديگر تجديد بيعت کنند و بگويند که يادش در خاطرهها زنده خواهد ماند و او را يکی از مبارزين راه آزادی انسان، عدالت اجتماعی و حفظ ارزشهای والای معنوی در سرزمين ما خواهیم شناخت.
قسیم اخگر، یکی از آن کسانی است که ارزشهای گذشته را با چنين گردآمدنها و تجمع بر سر مزار بزرگان زنده نگه ميدارد. اخگر از جمعيت خواهش کرد تا اگر کسی چيزی در باره محمودی ميداند و يا ميخواهد چيزی بگويد.
رنگين دادفر اسپنتا بعد از حرفهای تکراری که چندی پيش در هفته نامه وطندار به چاپ رسيده بود، چیز تازهای نداشت. زندگی طبقاتی مردم افغانستان را به گله تشبيه کرد و بعد از آن از سنگ فروشها سخن گفت. او از احمدشاه مسعود و شورای نظار بنام سنگ فروشان یاد کرد و گفت که معادن سنگ لاجورد، ياقوت و فيروزه را به تاراج بردند و فروختند. او در ادامه حرفهايش گفت ما بايد به عبدالرحمن محمودی و غبار بايد قهرمان ملی بگوييم نه به آن کسی ما را کشت و دزدید.
کلمات و جملات بسيار نامناسبی را به کار برد که اصلا جايش نبود. او کلمه قبيله را بيشتر بر زبان میراند. اين حرفها از آقای اسپنتا دور بود. چون او خود در خانواده کوچی به دنیا آمده است و جایی شگفت است که او کوچی بودنش را انکار می کند و خودش را هراتی میداند.
حرف های آقای اسپنتا توهین آمیز بود و در این مورد محب بارش گفت: گرچه من نمیخواستم در اينجا حرف بزنم ولی حرفهای سپنتا مرا وادار کرد که اينجا بيايم و در رد حرفهای بیاساس سپنتا چيزی را بگويم. ولی فکر ميکنم تذکر چند نکته را ضروری ميدانم که به آقای سپنتا هشدار بدهم.
محب بارش گفت آخر تو چرا؟ تو جناب سپنتا چرا اين حرفها را بايد بزنی؟
و در ادامه حرفهايش اضافه کرد: اگر از سنگفروشها حرف میزنيد، چرا از وطن فروشان چيزی نمیگوييد؟ محب بارش از مصاحبه سپنتا که شب گذشتهاش با راديو بیبیسی انجام داده بود، ياد کرد و گفت: جناب سپنتا خود تان ديشب با بیبیبی مصاحبه داشتيد و از ايالات متحده آمريکا دفاع کرديد، آمريکايی که با آوردن دموکراسیاش در اولين قدم آن کشور را به فاحشهخانه تبديل ميکند.
بالآخره سخنرانیها کوتا با اين تعارضات به پايان رسيد و ما پريشان و بعضی هم با وضع مضمحل شده قبرستان را ترک گفتيم. همگی ناراحت به نظر میرسيدند.
بهرحال ما بايد به طرف مزار سيد اسماعيل بلخی مارش میرفتيم. حوالی يازده بجه قبل از ظهر بود که ما بر سر مزار آن بزرگوار در افشار کابل رسيديم. در ابتدا گلالی حبيب چند حرف بیجا و بیربط بلغور کرد و حضور نيروهای خارجی را نيروهای استعمارگر خواند. و در اخير شعری هم خواند که ظاهرا خودش معنی اش را میدانست.
داکتر عسکر موسوی به هر سو میدويد تا کسی را پيدا کرده در مورد بلخی سخن براند. يک مرد مفلوک و عاجزی را آورد که کلاه نيمه بورژوا در سر و عصای در دست داشت. به جای انکه از بلخی تعريف کرده باشد گفت بلخی يک ملا و يک روحانی بیسواد بود.
محب بارش با انکه تحمل ايستاد شدن سر پا را نداشت اما باز هم تلاش میکرد خودش را مقاوم در برابر کمر دردی نگه دارد. بارش دوباره خواست حرف بزند. يکی از حرفهای او اين بود که در نصاب تعليمی از تمام شخصيتهای تاريخی نام برده شده است ولی از اين قهرمان مجروح (منظورش بلخی بود) نام برده نشده است که بطور جدی بايد خواسته شود تا در کنار بزرگان مرحوم نام بلخی نيز درج شود.
نوبت به دين محمد جاويد رسيد. او گرچه يک عالم مذهبی است که در حوزههای علميه ايران تحصيل کرده اما تاريخ را خوب خوانده و خوب بلد است. تنها کسی که در مورد بلخی حرفی داشت همين آدم بود.


1 نظرات شما:
با عرض سلام خدمت ملت قهرمان شناس افغانستان
باید گفت: آقای اسپنتا شما که خودتان با کلیمات افتخار آور یادآور شدید که خسربرهای من در حزب چمعیت اسلامی هستند و همچنان باید گفت گجابودی آن زمانیکه این سنگ فروشان در برابر هیولایی سیاه می جنگیدند و سرخ مبارزه کردند و امروز از اون مبارزه و مقاومت هم شما و هم بادارانتان توصیف میکنند تا حالاکه اصلیت خودت هم معلوم نیست که افغان هستی یا آلمانی مسلمان هستی یا عیسوی از شما بعید است که بی اساس اتقاد میکنید. زمانیکه این شرم آور نیست بعد از این توهینت به قهرمان ملی من دیدم در چندین کانفرانس بین المللی مسعود شناسی شرکت کردید.
عاقلان حرف عاقلانه می زنند.
احمدشاه فرید از فرانسه
ارسال يک نظر